تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

درباره‌ي پروژه‌ي مصطفا ملکيان

یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385

نمى‏خواستم هياهو شود

اعتراض به انتشار عمومى كتاب تاريخ فلسفه غرب

منبع: کتاب هفته، شماره ۱۱

پيش درآمد: ماجرا از نمايشگاه بين‏المللى كتاب شروع شد. براى علاقه‏مندان به آثار دكتر مصطفى ملکیان كه سخت به دنبال انتشار مباحث و درس گفتارهاى وى هستند، شنيدن انتشار اثرى 4 جلدى درباره فلسفه غرب خبرى شگفت‏آور و اميدواركننده بود. شگفت‏آور از اين بابت كه مى‏دانستند، دكتر ملکیان چه وسواس عجيبى در انتشار عمومى مطالبش دارد و البته اين وسواس به جهت ناقص بيان شدن برخى از مباحث است كه مى‏بايست تكميل شده و سپس به صورت كتاب درآيد. در چنين بنيادى است كه 200 مبحث درسى آقاى ملکیان همچنان در انتشار روزى‏اند كه ايشان فرصتى فراخ فراهم آورند و در تكميل و انتشار عمومى آن بكوشند. اما اميدوارى شاگردان و علاقه‏مندان آثار دكتر ملکیان هم از اين بابت بود كه حتى در محافل دانشگاهى نيز بحث انتشار »تاريخ فلسفه غرب« ايشان در ميان بود و چون اكثراً چهره‏هاى دانشگاهى به كار و كردار اين چهره پربار اما فروتن عرصه فكر و فلسفه اعتقاد داشتند، لذا در ديدارهاى پراكنده نيز از وى مى‏خواستند تا تنها روايت بومى )ايرانى( از فلسفه غرب را انتشار دهند، چرا كه وى در اين اثر و على‏رغم تمامى اختصار و مجمل‏گويى آراء فلاسفه غرب را با فلسفه اسلامى به مقايسه نشانده بود و اين كار براى نخستين بار در اين زمانه صورت مى‏گرفت بر همين اساس وقتى اين كتاب كه قرار بود تنها در 30 دوره انتشار يابد، بدون دريافت مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در نمايشگاه بين‏المللى تهران به معرض فروش گذاشته شد، )آن هم با قيمت 12 هزار تومان( كنجكاوى‏ها درباره آن شدت گرفت، لذا تصميم گرفتيم با دكتر ملکیان در اين باره صحبت كنيم. ايشان ضمن ابراز نارضايتى از اين عمل پژوهشكده حوزه و دانشگاه، دوباره پيشينه و چگونگى فراهم آمدن اين درسگفتارها و ديگر مسائل پيرامون اين اثر به خبرنگار ما سخنانى گفتند كه جالب توجه است. «كتاب هفته» اين گفت‏وگو را فتح باب ديگرى مى‏داند براى پرداخت عميق‏تر به بحث حقوق مؤلف و مصنف كه متأسفانه على‏رغم تأكيدات فراوان هيچ راه حل قانونى )حداقل داخلی) براى آن تمهيد نمى‏شود.

به تازگى كتابى چهار جلدى از شما تحت عنوان «تاريخ فلسفه غرب» منتشر شده است. بر جلد اين كتاب اسمى از شما برده نشد ولى در مقدمه كتاب آورده‏اند، اين كتاب مجموعه درس‏هاى شما در جمع دانش‏پژوهان پژوهشكده حوزه و دانشگاه است. البته اين كتاب همزمان با برپايى نمايشگاه بين‏المللى كتاب و در غرفه همين پژوهشكده در سطح وسيعى توزيع شد. مى‏خواستم نظرتان را پيرامون انتشار اين كتاب جويا شوم.

ماجراى تدوين اين كتاب و انتشارش ماجراى بلندى است. دقيقاً ده سال پيش در دفتر همكارى حوزه و دانشگاه كه امروز اسم آن به «پژوهشكده حوزه و دانشگاه» تغيير يافته است، سلسله درس‏هايى در باب فلسفه غرب ارائه دادم. مسؤولان آن دفتر از من خواستند كه براى طلاب و روحانيونى كه هيچ آشنايى با فلسفه غرب نداشتند، يك دوره تاريخ فلسفه غرب را به اختصار تدريس كنم. اينكه تأكيد مى‏كنم به صورت مختصر، به اين دليل است كه در همان ابتدا مسؤولان نظرشان بر اين بود كه طى دو ترم اين درس‏ها القاء شود. با وجود اينكه يقين داشتم با دو، سه و يا پنج ترم هم اين كار امكان‏پذير نيست، گفتم حتى‏المقدور تلاش خود را مى‏كنم اما پس از پايان ترم دوم، كار به انتها نرسيد. پيشنهاد دادم كه ترم سومى را هم شروع كنيم، ولى همچنان كار ناتمام باقى ماند. به من گفتند، ترم چهارمى را هم برگزار كنيد ولى بسيار تأكيد كردند كه از اين ترم بيشتر نشود.

يعنى تقريباً دو سال!

بله! و به اين جهت هم هست كه شما مى‏بينيد كه هرچه از ابتدا به انتها نزديك مى‏شوم، سرعتم بيشتر مى‏شود و فقط به جهت اين كه مسؤولان تأكيد مى‏كردند كار زودتر تمام شود.

از نظر شما خصوصيات اين كتاب چيست؟

اولين خصيصه درس‏ها اين بود كه با عجله هرچه بيشتر القا شد. ديگر اينكه مطالب واقعاً مقدماتى بود، به دليل اينكه فرض را بر اين گذاشتيم كه مخاطبان آن طلاب و روحانيونى هستند كه آشنايى با فلسفه غرب ندارند، هرچند ممكن بود كه تعداد محدودى از آنها با اين مباحث آشنايى هم داشته باشند! سومين خصيصه هم اين بود كه در ارائه درس‏ها گزينش‏هاى فراوانى صورت گرفته بود. برخى از مباحث به دليل ضيق وقت مورد تأكيد و اشاره قرار نگرفت. چهارمين خصيصه هم اين بود كه از ورود به مباحثى كه خودم به آن آشنايى كامل نداشتم، خوددارى كردم. اقرار مى‏كنم كه با بعضى از فيلسوفان غربى واقعاً در آن زمان آشنايى نداشتم و احياناً هم الان ندارم، بنابراين اين فيلسوفان را از حيطه بحث تقريباً بيرون بردم. نمونه خويش بحث مختصر و نادرخورى است كه درباره هگل و هايدگر داشتم خوب اين ويژگى‏ها در واقع، همه عيب‏هاى تدريس بنده بود.

خوب عيب‏ها را كه گفتيد ولى حسن‏هاى اين كتاب از نظر شما چيست؟

البته اين تدريس دو تا هم حسن داشت به گمان بنده اينكه مطالب حتى‏المقدور با اصطلاحات فلسفه اسلامى كه مورد استيناس و آشنايى مخاطبان بود، بيان مى‏شد. البته به صورتى كه آن لطايف، ظرايف و اختلافات معنايى كه ميان الفاظ و مفاهيم فلسفه اسلامى و الفاظ و مفاهيم متعارف در فلسفه غرب وجود دارد، در اين ميان فدا نشوند و مورد غفلت قرار نگيرند. حسن ديگر اين است كه حتى‏المقدور مطالب جنبه مقايسه‏اى و تطبيقى داشت يعنى هرگاه سخنى را از هر اكليت و ارسطو و يا ديگران نقل مى‏كردم، سخنى نظير و يا نزديك به آن در فلسفه اسلامى را نيز بازگو مى‏كردم. البته به دليل كمبود وقت اين قضيه هرچه به انتهاى مباحث پيش مى‏رفت، كمرنگ‏تر و ضعيف‏تر مى‏شد. وقتى كه اين درس‏ها القاء مى‏شد، مسؤولان پژوهشكده تأكيد مى‏كردند كه اين مطالب منتشر شود، على‏الخصوص پس از اتمام درس‏ها تمايل داشتند كه دروس انتشار يابد ولى هميشه مقاومت مى‏كردم و اين مسأله را نمى‏پذيرفتم.

چرا؟

واقعيت اين است كه در انتشار مطالبم وسواس به خرج مى‏دهم. اما در عين حال براى عدم انتشار آن هم سه دليل داشتم. يكى اينكه تاريخ فلسفه غرب كتاب يكنواختى نيست. همان‏طور كه گفتم، هرچه كه به آخر مباحث نزديك‏تر مى‏شديم، سرعتم بيشتر مى‏شد و طبعاً گزينش‏ها، گزينش‏هاى نامناسب‏ترى مى‏شد. مثلاً شما مى‏بينيد درباره ارسطو بحث نسبتاً مفصلى ارائه شده اما وقتى كه به دكارت مى‏رسيم، بحث مختصر و وقتى هم به كانت رسيديم باز مطالب مختصرتر مى‏شد. از سوى ديگر با برخى از فيلسوفان آشنايى نداشتم كه قطعاً نپرداختن به آنها در كتاب »تاريخ فلسفه غرب« خيلى نامناسب است. وقتى فيلسوفان عظيم‏القدرى مثل هگل و يا هايدگر اصلاً حضور نداشته باشند و يا اگر حضور دارند، حضورشان بسيار كمرنگ باشد، خوب اصلاً درست نيست. در كتاب تاريخ فلسفه ميزان پرداختن به شخصيت‏ها بايد متناسب با اهميت واقعى آن شخصيت‏ها باشد نه به ميزان آشنايى نويسنده با آن شخصيت‏ها. ديگر اينكه چون درس‏ها خيلى مقدماتى بود، ارزش اينكه چون درس‏ها خيلى مقدماتى بود، ارزش اينكه براى يك مخاطب عام منتشر شود را نداشت. ولى با اين همه، آقايان اصرار مى‏كردند براى انتشار و من هم به هيچ وجه موافقت نمى‏كردم. تا اينكه اگر اشتباه نكنم در سال 79-78، آنها براى اينكه مرا راضى كنند، به يكى از دانشجويان اين كلاس‏ها گفتند كه اين مطالب را تنظيم، نگارش و ويرايش مى‏شود، بى‏اطلاع نبودم و اين قضيه را مى‏دانستم ولى خوب هيچ وقت آمادگى نداشتم بعد از نگارش و ويرايش، هم اين كتاب منتشر شود. تا اينكه بلافاصله پس از اين كار مطلع شدم كه اين مطالب تكثير شده است.

يعنى پيش از برپايى نمايشگاه بين‏المللى كتاب؟

بله! با يكى از گردانندگان تماس گرفتم و از اين بابت اظهار نارضايتى كردم ولى ايشان گفتند كه تكثير اين مطلب فقط در حدى است كه نسخه‏اى از آن در اختيار دانشجويان و گردانندگان پژوهشكده حوزه و دانشگاه قرار گيرد. من هم تأكيد بليغ كردم كه در همين حد محدود باقى بماند و بيشتر تكثير نشود. حتى اگر اشتباه نكنم و حافظه‏ام درست يارى كند، آنها گفتند كه ما فقط 30 نسخه را تكثير كرديم و بعد يك دوره را هم براى من فرستادند و من ديگر سكوت كردم. از اين به بعد ديگر واقعاً بى‏خبر ماندم تا اينكه چندى پيش شنيدم در زمان برپايى نمايشگاه بين‏المللى كتاب، كتاب در سطح وسيعى به فروش رسيده است.

البته با قيمتى نزديك به يازده هزارتومان!

عجب! من بعد از اينكه با خبر شدم، واقعاً رنجيدم بدون اينكه تماس با من بگيرند، اين كار را انجام دادند. البته من، هم به دليل خلقيات شخصى خودم كه اهل جار و جنجال و هياهو نيستم و هم به دليل دوستى كه با مسؤولان آنجا دارم مسأله را تعقيب حقوقى نكردم!

يعنى شما پس از مطلع شدن، با رييس آن پژوهشكده تماس نگرفتيد؟

نه اصلاً!

خوب آيا اين مأخوذ به حيا، بودن شما موجب اين نمى‏شود كه اين قضيه به عادت مألوفى تبديل شود و اينكه هر كسى اجازه چنين كارى را به خودش بدهد؟

بله! از جهت دوم واقعاً شرمنده‏ام و اينكه سنت سئه‏اى به وجود آيد و كسى هم در ترويج اين سنت سيئه كوشايى كند ، البته حتماً مقصر هست، اما از جهت اول هيچ پولى را دريافت نكردم و الحمدالله دغدغه مسائل مالى را هم ندارم. من بيشتر ناراحت اين هستم كه بدون اذن و اجازه من اين كار صورت گرفته است اگر بنا بود، كارهايم به صورت خام و نپخته منتشر شوند بدون مبالغه مى‏گويم، تاكنون دها جلد كتاب از من منتشر شده بود. تا الان نزديك به دويست مبحث درسى از من به صورت جزوه وجود دارد و من اجازه انتشار آن را نداده‌ام.

آيا واقعاً نمى‏توانيد فرصتى را براى تدوين آنها بگذاريد؟

نه! اصلاً فرصت ندارم. يك نكته‏اى را بايد اينجا اضافه كنم، اين است كه الان ده سال از آن تاريخ مى‏گذرد و در اين مدت خيلى از آرايم عوض شده و مضافاً اگر خودستايى نباشد، اطلاعاتم هم نسبت به آن زمان بيشتر شده است، بنابراين كتابى كه از نظر خودم هم بعضى از مطالبش درست نيست و هم بعضى از مطالبش بايد تكميل شود، پس به اين صورت نپخته نبايد منتشر شود و اصلاً مورد رضايت من نيست.

آقاى ملكيان! راه حل سومى وجود دارد. ظاهراً طبق قانون مؤلفان و مصنفان اگر كتابى چاپ شود و شما بخواهيد به لحاظ محتوايى و مضمونى بيست درصد از آن را تغيير دهيد، مى‏توانيد اصلاً كتاب ديگرى را منتشر كنيد. آيا قصد چنين كارى را نداريد؟

البته اين حق برايم محفوظ است!

خوب شما نمى‏خواهيد از اين حق هم استفاده كنيد؟

اما از اين حق نمى‏توانم استفاده كنم، چون واقعاً فرصت ندارم!

                                                                                                                                                             

 

پاسخ پژوهشكده حوزه و دانشگاه به گفت‏وگوى كتاب‏هفته با دكتر مصطفى ملكيان

منبع: کتاب هفته، شماره ۱۶

گفت‏وگوى استاد ملکیان با هفته نامه كتاب هفته )ش 11، ص 1 و 6) درباره درس گفتارهاى تاريخ فلسفه غرب بيانگر دغدغه جدى ايشان نسبت به رعايت ملاحظات علمى در نشر اين قبيل مباحث بود. اين دغدغه از هر نظر پذيرفته و محترم و توجه جدى به آن لازم و ضرورى است. واقعيت اين است كه بضاعت علمى استاد ملکیان حتى در زمان ارائه اين درس‏ها (1373-1369) بيش از آن چيزى بود كه در متن آن انعكاس يافته، تا چه رسد به اكنون كه مطالعات و تأملات ايشان در زمينه‏ها و ابعاد گسترده‏ترى بسط يافته است. با توجه به همين واقعيت بود كه طى ماههاى اخير در گروه فلسفه و كلام پژوهشكده حوزه و دانشگاه بررسى‏هايى به عمل آمد و تصميم‏هايى گرفته شد تا ضمن هماهنگى با مؤلف محترم و تصحيح خطاها و جبران كاستى‏ها، عرضه عمومى كتاب امكان‏پذير گردد. متأسفانه، عرضه محدود و نابهنگام اثر در نمايشگاه كتاب با همان كيفيت قبلى مسائلى را در پى آورد كه نه تنها مورد نظر پژوهشكده حوزه و دانشگاه نبوده، بلكه چه بسا آينده نشر اين اثر را با ابهام روبه‏رو كرده باشد.

ضمن ابراز تأسف از وضعيت پيش آمده ضرورى مى‏داند درباره آنچه در هفته‏نامه كتاب هفته آمده، توضيحاتى به عرض خوانندگان محترم رسانده شود:

1- از ابتدا تا به حال، طى دو مرحله، به طور كلى تقريباً 250 نسخه از اين مجموعه تكثير شده كه 67 دوره آن در نمايشگاه كتاب به فروش رسيده است. لذا معلوم مى‏شود كه پژوهشكده هيچ‏گاه درصدد نشر اين اثر در سطح وسيع نبوده و در حال حاضر نيز توزيع آن را كاملاً متوقف كرده است.

2- آنچه پژوهشكده را به تكثير مجموعه وا داشت در وهله نخست مراجعه روزافزون دانشجويان، دانش‏پژوهان و مؤسسات پژوهش براى دريافت اثر )كه در مواردى از سوى استاد ملکیان مراجعه مى‏كردند( و در مرتبه بعد تكثير غيرمجاز آن در تهران و قم بود، ضمن آنكه پژوهشكده - همچون گردانندگان محترم كتاب هفته - علاقه بسيار داشت تا اين مجموعه را در دسترس جمع بيشترى از دوستداران دانش و فلسفه قرار دهد. اما در هر حال، انگيزه سودجويى در بين نبوده و تكثير اين تعداد نمى‏توانسته حتى جوابگوى بيشتر از سه ميليون تومان هزينه‏اى باشد كه تنها براى نگارش، ويرايش، تايپ و نمونه‏خوانى اثر صرف شده است.

3- با اين همه، پژوهشكده هيچ يك از دلايل فوق را موجبى براى تضييع حقوق مادى و معنوى استاد ملکیان نمى‏داند و از اين بابت از ايشان عذرخواهى مى‏كند.

4- اما نكته‏اى كه در مصاحبه جناب آقاى ملکیان درخور توجه بود و ايشان در گفت‏وگو با مسؤولان پژوهشكده نيز بر آن تأكيد داشتند، ضرورت پرهيز از ايجاد جنجال و هياهو است؛ نكته‏اى كه متأسفانه چندان مورد توجه كتاب هفته، به رغم حسن نيت گردانندگان آن، قرار نگرفته است. انتخاب تيتر «نمى‏خواستم هياهو شود» كه لااقل عين عبارت در متن گفت‏وگو نيست و به همين دليل خلاف تأكيد استاد ملکیان بر پرهيز از هرگونه دخل و تصرف در متن مصاحبه بوده و نيز اختصاص نيم صفحه اول سبب شده به جاى پرهيز از هياهو، عملاً راهى ديگر در پيش گرفته و در نتيجه ذهنيت خوانندگان محترم نسبت به مؤسسه‏اى پژوهشى كه هم‏اكنون با بهره‏گيرى از همكارى نزديك به 50 پژوهشگر در حوزه‏هاى مختلف علوم انسانى، بيش از 50 طرح تحقيقاتى در دست اجرا دارد و تاكنون دهها كتاب و مقاله منتشر كرده، تيره و تار شود.

روابط عمومى و امور بين‏الملل پژوهشكده حوزه و دانشگاه

                                                                                                                                                                                 

همراه اين پاسخ دورنگارى به خط و امضاى دكتر مصطفى ملکیان به دفتر هفته‏نامه رسيد كه توضيح زير در آن درج بود كه از نظر شما گراميان مى‏گذرد.

با تأكيد مجدد بر آنچه در مصاحبه‏ام با آن هفته‏نامه گرامى گفته‏ام، از اينكه نفس مصاحبه با پاره‏اى از امورى كه به نحوه انعكاس و درج آن مربوط مى‏شود، چه بسا سبب شده باشد كه بعضى از خوانندگان مصاحبه تصور نادرستى از كل «پژوهشكده حوزه و دانشگاه» پيدا كنند، از همه مسؤولان و دست‏اندركاران و پژوهشگران اين مجموعه پژوهشى، خاصه از رئيس محترم آن، دوست عزيزم جناب آقاى عليرضا اعرافى، پوزش مى‏طلبم.

لينک‌يادداشت ویرایش شده در ساعت 10:0  توسط عليرضا محمدي زاده  |