دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
نظری به ترجمه بخشی از دایره المعارف دین میرچا الیاده
منبع: مجله آینه پژوهش، شماره 44، ص 43-54
مصطفی ملکیان
کتاب فرهنگ و دین فراهم آمده بیست و سه مقاله از مقالات دائرةالمعارف دین میرچاه الیاده است که به دست خانم مهر انگیز اوحدی (5مقاله) و آقایان (به ترتیب الفبایی) دکتر مرتضی اسعدی(5 مقاله)، ناصر ایرانی (3مقاله)، محمدرضا جوزی (1مقاله)، داوود حاتمی(1مقاله)، بهاءالدین خرمشاهی (4مقاله)، کامران فانی (1مقاله)، و مجید محمدی (1مقاله) به زبان فارسی ترجمه شده و با ویراستاری و زیر نظر جناب آقای بهاءالدین خرمشاهی انتشار یافته است.
نگارندهٔ این سطور، بنابه جهتی، در نیمهٔ اوّل زمستان سال گذشته، همهٔ این مقالات را با اصل انگلیسی آنها مقابله کرد و علیالخصوص ترجمهٔ پارهای از آنها را دارای عیوب و نقایص فراوان یافت، بطوریکه مجموع همهٔ موارد خبط و خطا را به مراتب بیش از آن دید که قابل اندراج در یک مقاله باشد. از این رو، چارهای ندید جز اینکه فقط بخش کوچکی از موارد مذکور را، که ناظر است به ترجمهٔ دو مقالهٔ »شکّ و ایمان» و «فلسفه و دین»، در مکتوبی انتقادی بیاورد. هر دوی این مقالات به قلم جناب آقای بهاءالدین خرمشاهی ترجمه شدهاند. مقالهٔ «شکّ و ایمان» 20 صفحه از کتاب را در بر میگیرد (صص 123-104) بنابراین، مجموع این دو مقاله (48 صفحه) دقیقاً 8٪ از کلّ کتاب را که 600 صفحه است شامل میشود.
قبل از پرداختن به اصل مطلب، تذکار نکتهای را در باب تعداد مقالات مندرج در فرهنگ و دین بیفایده نمیبینم. در دو موضع از «پیشگفتار ویراستار»، یعنی در صفحات چهارده و پانزده، تعداد مقالات را 22 قلمداد کردهاند و حال آنکه، در واقع، 23 است. توضیح آنکه، در مجلّد سوم دائرة المعارف دین، مدخلی هست با عنوان Clothing(=پوشش) که متشکّل از دو مقاله است: یکی با عنوانReligious Clothing in The East (=پوشش دینی در شرق) نوشتهٔ آقای John E. Vollmer (=جان ای. وُلمِر)، در صفحات 540-537؛ و دیگری با عنوان Religious Clothing in The West (=پوشش دینی در غرب) نوشتهٔ خانم Deborah E.Kraak (=دِبرِهای. کراک)، در صفحات 546-540. در کتاب فرهنگ و دین این هر دو مقاله در هم ادغام شدهاند و تحت عنوان «پوشاک دینی در مشرق» ، در صفحات 504-472، آمدهاند. در «فهرست» کتاب و در «پیشگفتار ویراستار» هم نویسندهٔ این مقالهٔ ظاهراً واحد جان ای. وولمر معرّفی شدهاست. بنابراین، خوانندگان کتاب باید مطالب صفحات 484-472 را از آنِ ولمر و مطالبِ صفحات 504-484 را از آنِ کراک تلقّی کنند.
موارد نقدی که در پی میآیند بر حسب ترتیب صفحات کتاب مرتّب شدهاند. در هر مورد، نخست اصل متن انگلیسی، سپس ترجمهٔ جناب آقای خرمشاهی (با عنوان «ترجمه»)، آنگاه ترجمه پیشنهادی نگارنده (باعنوان «پیشنهاد»)، و، عنداللّزوم، مطلبی توضیحی (با عنوان «توضیح») خواهد آمد.
1) Doubt and Belief
ترجمه: شک و ایمان (ص 104، س1: عنوان مقاله)
پیشنهاد: شک و باور
توضیح: از سویی، نویسنده، در سرتاسر این مقاله، بین Belief (=باور) و Faith (=ایمان) فرق میگذارد و سومین بخش این مقاله را، که بلندترین بخش آن نیز هست، به بیان فرق این دو و چند و چون ارتباطشان اختصاص داده است؛ و از سوی دیگر، مترجم محترم، در اکثر موارد، به این فرق تفطّن نیافته و دو واژهٔٔ «اعتقاد» و «ایمان» را مترادف گرفته و هریک از آنها را به، دلخواه، گاه در برابر Belief و گاه در برابر Faith به کار بردهاست.
2) All authentic religious faith, indeed, may be viewed as a descant on doubt.
پیشنهاد: بواقع، هر ایمان دینی اصیلی را میتوان نغمهای دانست که هماهنگ با نغمهٔ شکّ و در پی آن میآید امّا از آن رساتر است.
توضیح: در موسیقی قرون وسطی، descant اطلاق میشده است بر آواز دو قسمتیای که در آن نخست نغمهای ثابت و شناخته شده سر میدادهاند و در پی آن و هماهنگ با آن، نغمهٔ دیگری که از آن بلندتر بوده است (نوعی دمگیری که نخستین شکل کانترپوان Counterpoint محسوب می شود). به خود این نغمه دوم نیز descant اطلاق می کرده اند؛ و، در اینجا، همین معنای دوم مراد است. نویسنده معتقد است که ایمان دینی اصیل همیشه ملازم و قرین شکّ است لکن، در ذهن و ضمیر مؤمن راستین، غلبه با ایمان است،نه شک. به تعبیر دیگر، در دل مؤمن واقعی، شک مفقود نیست بلکه مغلوب است. مترجم محترم این جمله را ترجمه نکرده است و وقتی که، در جایی دیگر از همین مقاله (در بند سوم از بخش دوم)، با این جمله دیگر مواجه شده است: I have called faith a descant on doubt (=من ایمان را نغمهای دانستم هماهنگ با نغمه شک اما رساتر از آن)، چون نمیدانسته است که نویسنده در کجا چنین قولی آورده است دست به اجتهاد زده و موضع ذکر این قول را آثار دیگر نویسنده قلمداد کرده و این جملهی اخیر را چنین ترجمه کرده است:»من خود [در آثار دیگرم] ایمان را صدای مشخصتر در زمینهی همنوایی شک نامیدهام (ص107، سس 17-16). ضمناً جملهی ترجمه نشده آخرین جملهی بند اوّل ص104 است (پس از «کاهش نمیدهد»)
3) These primary meanings are discoverable in the Latin word from which doubt id derived: dubito, which is grammatically the frequentative of the old Latin dubo, from duo ("two")
ترجمه: این فحواها و معناهای اولیه در کلمهی لاتینی dubito که کلمهی انگلیسی doubt [=شک] نیز قابل کشف است. این کلمهی یونانی از نظر دستوری از dubo لاتین کهن و نهایتاً ازduo [=two =دو] گرفته شده است. (ص104،سس15-12)
پیشنهاد:این معانی اولیه را در واژهی لاتینیای که doubt [=شک] از آن مشتق میشود میتوان یافت؛ یعنی دو واژهی dubito که، از نظر دستوری، فعل تکراری واژهی dubo در لاتین کهن است که از ازduo (=two ="دو") گرفته شده است.
توضیح: جملهی اول ترجمهی ناقص است و جملهی پیرو آن اصلاً فعل ندارد. از این گذشته،«کلمهی یونانی» از کجا آمده است؟ و بالاخره، واژهی the frequentative، که به معنای فعلی است که دلالت بر عمل کثیرالوقوع و مکَرَّر دارد، ترجمه نشده است.
4) Religious people deprecate doubt
ترجمه: متدینان شک را تحقیر میکنند (ص105،س5)
پیشنهاد: متدینان شک را بد میدانند.
توضیح: deprecate با depreciate (=تحقیر کردن) اشتباه شده است.
5) The characteristic attitude both of the ancient Greek thinkers and of the Renaissance men … has doubt as one of its fundamental inspirations.
ترجمه: رهیافت ویژهی متفکران یونان و رجال عهد رنسانس ... شک را جزو عناصر و الهامات اساسیاش میدانستند. (ص105، سس19-27)
پیشنهاد:گرایش خاص متفکران یونان باستان و رجال عهد نوزایی... یکی از منابع الهام اصلیاش شک است.
توضیح: فاعل «میدانستهاند» کیست؟
6) Rather than conceiving philosophy as a way of showing this or that proposition or thesis to be such as to lead logically to a settled conviction, thinkers in this tradition insist upon an openness of mind sustained by an ongoing attitude of questioning.
ترجمه: به جای تلقی فلسفه به عنوان شیوهای برای نمایاندن این یا آن قصیه یا تز که منطقاً منتهی به یک اعتقاد محرز شود، مستمر است، تأکید میورزند. (ص105، سس 23-20)
پیشنهاد: متفکّران این سنّت، به جای اینکه فلسفه را روشی تلقّی کنند برای نشان دادن اینکه این یا آن قضیه یا مدّعا چنان است که منطقاً به عقیدهای ثابت میانجامد، بر سعهی صدری پای میفشرند که گرایش مدام به پرسشگری حافظ آن است.
7) A methodological principle.
ترجمه: یک اصل روشمندانه (ص105، س آخر)
پیشنهاد: یک اصل روششناختی
توضیح: «اصل روشمندانه» چگونه چیزی است؟
8) It may be feigned … to disguise a moral unwillingness to reach a decision because of the implications of making such a commitment.
ترجمه: ممکن است در جهت نیل به یک تصمیم، به خاطر پیامدها و تعهداتی که به بار میآورد، وانمود به بیمیلی اخلاقی کنند. (ص106-سس 8-6)
پیشنهاد: ممکن است به آن تظاهر کنند ... تا، از این راه، بیمیلی اخلاقی خود را نسبت به نیل به تصمیم، که ناشی از لوازم چنین تعّهدی است، پنهان دارند.
توضیح: feign به معنای «وانمود کردن» است، و حال آنکه «بیمیلی اخلاقی» مفعول disguiseاست. «وانمود به بیمیلی اخلاقی کنند» چگونه ساخته شده است؟
9) Its salutariness or its integrity
ترجمه: سلامت یا صرافت آن (ص106، س9)
پیشنهاد:سودمندی آن یا صحت آن
توضیح: نه salutariness به معنای «سلامت» آمده است و نه integrity به معنای «صرافت». وانگهی، چون سخن بر سر گرایش است، میتوان پرسید که صرافت گرایش یعنی چه.
10) Well-known
ترجمه: حکیمانه (ص106، س 15)
پیشنهاد: مشهور
توضیح: well-known به معنای »حکیمانه» نیامده است.
11) Implicate
ترجمه: فحوا و زمینه (ص106، س21)
پیشنهاد: لازمه
12) Doubt is an implicate of religious faith and therefore of the religious belief that formulates that faith.
ترجمه: شک، لازمهی ایمان دینی است و بنابراین به ایمان شکل میدهد و آن را تدوین و تنسیق میکند. (ص107، سس2-1)
پیشنهاد: شک یکی از لوازم ایمان دینی و، بنابراین، یکی از لوازم باور دینیای است که آن ایمان را تنسیق میکند.
توضیح: توجّه نشدهاست به اینکه of the religious belief عطف است به of religious faith و، از این رو an implicate ، هم مضاف «ایمان دینی» است و هم مضاف «باور دینی» . نتیجهی این عدم توجه ترجمهای شده است که با ساختار اصل جمله، به هیچ روی، سازگاری ندارد. شاید عدم تفکیک بین ایمان و باور،که در فقرهی (1) بدان اشاره شد، در این خطا ذی دخل باشد.
13) Vivacity of … thought
ترجمه: صرافت اندیشه (ص107، س8)
پیشنهاد: سرزندگی اندیشه
14) Believing steadfastly what you know isn't true
ترجمه: اعتقاد صلب و ثابت به هر چه انسان میداند، درست نیست (ص107، سس12-11)
پیشنهاد: اعتقاد راسخ به آنچه که میدانید که درست نیست
توضیح: مترجم محترم isn't true را خبرِ... Believing گرفته است و طبعاً کل عبارت را یک جمله تلقّی کردهاست، و حال آنکه: اولاً: نویسنده در مقام بیان چیزی است که ایمان اصیل دینی، هرچه باشد، آن نیست و آن چیز را با تعبیر مذکور معرفی میکند و از این رو، این تعبیر باید عبارتی باشد، نه جملهای.
ثانیاً: اگر مقصود نویسنده آن میبود که مترجم محترم آورده است میبایست،به جای واژهی true ، از واژهی right (در برابر wrong ) استفاده میکرد، چراکه true هیچگاه وصف و محمول یک عمل (مانند اعتقاد ورزیدن) واقع نمیشود. و ثالثاً: اگر ترجمهی مترجم محترم درست میبود جملهای که نویسنده بلافاصله قبل از این عبارت آورده است کاملاً ناقص میبود، چراکه، در آن صورت، معلوم نمیشد که ایمان اصیل دینی چه نیست. در واقع، نویسنده میگوید که ایمان اصیل دینی، هرچه باشد، «اعتقاد راسخ به آنچه که میدانید که درست نیست» نیست؛ و مراد از او «آنچه» نیز قضیه است.
15) Faith and belief
ترجمه: ایمان و شک (ص108، س3 و نیز س5)
پیشنهاد: ایمان و باور
16) In religious literature faith and belief often have been identified with each other.
ترجمه: در منابع و متون دینی، ایمان و شک غالباً به همدیگر همسان و یکسان انگاشته میشوند. (ص108، سس7-6)
پیشنهاد: در متون دینی، غالباً ایمان و باور عین هم تلقّی شدهاند.
توضیح: جای این سؤال هست که در کدام متن دینی ایمان عین شک تلقی شده است. وانگهی، «به همدیگر همسان و یکسان» چه تعبیری است؟
17) Has the older connotation of intellectual conviction …
ترجمه: این فحوای قدیمتر را به معنای تسلیم ... در بر دارد. (ص108، سس12-9)
پیشنهاد: به معنای اعتقاد نظری است که معنای تلویحی قدیمتر آن است.
18) Not least
ترجمه: و نه فقط (ص108، س ماقبل آخر)
پیشنهاد: علیالخصوص
19) Faith also entails a metaphysical stance.
ترجمه: ایمان همچنین صبغهی متافیزیکی دارد. (ص109، سس 5-4)
پیشنهاد: ایمان مستلزم موضعی مابعدالطبیعی هم هست.
20) Every assertion of belief that is not to be dubbed mere credulity presupposes an intellectual choice between two alternative possibilities.
ترجمه : هر تصدیق اعتقادی را نباید صرفاً باوری که مستلزم انتخاب عقلی بین دو احتمال بدیل است به حساب آورد. (ص109، سس12-10)
پیشنهاد: هر تصدیق عقیدهای که نتوان آن را زودباوری محض خواند حاکی از انتخابی عقلی بین دو احتمال بدیل است.
توضیح: اگر واژهی that از جایی که در آن است به بعد از credulity و قبل از presupposes انتقال مییافت ترجمهی مترجم محترم، از لحاظ ساختار، با اصل متن مطابقت میداشت و فقط جای این سؤال میبود که چگونه credulity به «باور» ترجمه شده است.
21) Doubt must be called an implicate of faith, no matter how much the volitional element in faith be emphasized.
ترجمه: شک را باید نشانهی متضمن ایمان دانست، و به میزان عنصر ارادی در ایمان توجه و تأکید نکرد. (ص109، سس15-13)
پیشنهاد: شک را باید، فارغ از اینکه عنصر ارادی ایمان تا چه حد مورد تأکید باشد، یکی از لوازم ایمان دانست.
22) They are not mere uniformed opinion or thoughtless presuppositions.
ترجمه: صرفاً عقاید متحدالشکل یا قضایای بیاندیشه نیستند (ص109، س18)
پیشنهاد: صرفاً آرایی ناآگاهانه یا پیشفرضهایی نسنجیده نیستند.
توضیح: uninformed با uniformed (=متحدالشکل) اشتباه شده است و presuppositions با propositions (=قضایا). جا داشت که مترجم محترم از خود بپرسد که «عقاید متحدالشکل» و «قضایای بیاندیشه» چه نوع موجوداتیاند.
23) As soon…as we start developing either faith or reason
ترجمه: به محض اینکه ما شروع به سیر تکوینی و تکاملی ایمان یا عقل کنیم (ص 109، س20-19)
پیشنهاد: به محض اینکه کار تقویت ایمان یا قوهی عاقله را شروع کنیم
توضیح: اگر developing یکی از معانی لازم خود را میداشت، آنگاه، faithو reason فاعل آن میشدند و، نتیجهی عبارت میبایست به صورت developing of میبود. از اینکه of در کار نیست در مییابیم که developing یکی از معانی متعدّی خود را دارد و faith و reason مفعول آنند و ، بنابراین، واژهی مذکور نباید به معنای «سیر»، که معنایی لازم است، باشد. «ما شروع به سیر تکوینی و تکاملی ایمان یا عقل کنیم» نظیرِ «ما شروع به رفتن حسن یا حسین کنیم» است.
24) The tendency to set forth creedal statements that call for believers' assent, as does, for example, the Nicene Creed.
ترجمه: این گرایش ... که گزارههای اعتقادی را که ناظر به تصدیق معتقدان است، به صورتی عرضه دارند که فیالمثل در اعتقادنامهی نیقیه عرضه شده است. (ص110، سس 4-1)
پیشنهاد: این گرایش ... که اعتقاد نامههایی منتشر کنند که، فیالمثل، مانند اعتقادنامهی نیقیه،تصدیق معتقدان را بطلبند.
توضیح: گذشته از سایر اشکالات ترجمهی این عبارت، به این نکته التفات نشده است که creedal statement ، روی هم رفته، یعنی «اعتقاد نامه».
25) A classic series of illustration of the fundamental religious significance of faith
ترجمه: یک سلسله توصیفها و تصاویر که اهمیّت دینی بنیاد در فهم ایمان دارند(ص110، سس15-14)
پیشنهاد: یک سلسله مثالهای ماندگاری که اهمّیت اساسی ایمان را از دیدگاه دین نشان میدهند.
توضیح: سخن بر سر خود ایمان است، نه فهم ایمان.
26) The presupposes and transcends the "purely human" courage that mere renunciation of the world demands.
ترجمه: که فراتر از شجاعت «انسانی صرف » است و از ترک و وارستگی از دنیا حاصل میشود. (ص111، سس 5-4)
پیشنهاد: که شجاعت "صرفاً انسانی"ای را که فقط مقتضای اعراض از دنیاست لازم دارد و از آن نیز در میگذرد.
توضیح: از that دوم به بعد وصف شجاعت مذکور است؛ ولی ترجمهی مترجم محترم چنان است که گویی that دوم عطف است بر that اوّل. اگر قبل از that دوم and آمده بود ترجمه روی در صواب میداشت.
27) The French reformer Calvin
ترجمه: کانون اصلاحگران فرانسوی
پیشنهاد: کالون، اصلاحگر فرانسوی
توضیح: «کانون» احتمالاّ غلط مطبعی است؛ اما «ان» در «اصلاحگران» از کجا آمده است؟
28) So doughty a champion of its volitional character
ترجمه: قهرمان اهل شک و قائل به خصلت ارادی آن (ص112، س13-12)
پیشنهاد: کسی که چنین دفاع جانانهای از خصیصهی ارادی آن میکند.
توضیح: doughty، که به معنای «شجاع» و «متهور» است، به سبب شباهتی که با doubt ، به معنای «شک»، دارد، «اهل شک» معنا شده است.
29) Good theologians
ترجمه: متکلمان خوب (ص112، س14)
پیشنهاد: عالمان صاحبنظر الهیات
توضیح: good به معنای توانا، چیرهدست، اهل فنّ، خبره، کاردان، و متخصص هم آمدهاست.
30) indefinitely
ترجمه: بالصراحه (ص112، س16)
پیشنهاد: برای مدتی نامحدود
توضیح: indefinitely با definitely اشتباه شده است.
31) Through faith we arrive at the cognitive element to which it leads and is expressed in a set of beliefs.
ترجمه: از طریق ایمان به عنصر شناختاریی میرسیم که خود به سلسلهای از اعتقادات میانجامد، یا در آنها جلوهگر میگردد. (ص112، سس آخر و ماقبل آخر)
پیشنهاد: از طریق ایمان به عنصر معرفتیای میرسیم که ایمان بدان میانجامد و در مجموعهای از عقاید بیان میشود.
توضیح: عنصر شناختاری به سلسلهای از اعتقادات نمیانجامد، بلکه ایمان به عنصر شناختاری میانجامد.
32) Many philosophical objections attend his claim.
پیشنهاد: اشكالات فلسفی بسیاری بر ادّعای او وارد است.
توضیح: این جمله در ترجمه از قلم افتاده است. جایش پس از پایان سطر 17 از صفحهی 113 است.
33) When the authentic believer goes on to proclaim his belief "in" God
ترجمه: هنگامی که مؤمن موثقی بر سر مدعای ایمان خویش «به» خداوند میایستد (ص113، سس 24-23)
پیشنهاد: وقتی که این مؤمن اصیل، در ادامه، ایمان خود را به خدا اعلام میکند
توضیح:«بر سر مدعا ایستادن» از کجا آمده است؟ ظاهراّ شباهت proclaim (=اعلام کردن) با claim (=مدّعا) در این اشتباه بی تأثیر نبودهاست. «مدعای ایمان» از کجا آمده است؟
34) Entails making hypotheses and subjecting them to tests that result in their verification of falsification.
ترجمه: شامل فرضیه سازیها و در معرض آزمون آوردن آنها از طریق درستی آزمایی یا نادرستی آزمایی است. (ص114، سس6-5)
پیشنهاد: مستلزم فرضیه سازی و در معرض آزمون آوردن فرضیههاست که نتیجهاش اثبات یا ابطال آنهاست.
35) Perceptive discoveries
ترجمه: کشفیّات هوشمندانه
توضیح: perceptive به معنای «نظری» به کار نرفتهاست.
36) Have argued for a clear distinction between knowledge and belief
ترجمه: در زمینهی فرق نهادن قطعی بین معرفت و اعتقاد بحث و احتجاج کردهاند(ص116، سس10-9)
پیشنهاد: از وجود فرق فارقی میان معرفت و باور دفاع کردهاند.
37) I can never claim to be entirely certain that I have examined all possible alternatives, if only because I cannot know all possible alternatives.
ترجمه: نمیتوانم ادعا کنم که همان قدر اطمینان دارم که اگر همهی بدیلهای ممکن را وارسی کرده بودم چنان اطمینانی میداشتم. و تازه این به شرطی است که همهی بدیلهای ممکن را میشناختم. (ص116، سس 17-15)
پیشنهاد: هرگز نمیتوانم ادعا کنم که کاملاً مطمئنم که همهی شقوق ممکن را بررسی کردهام، لااقل بدین جهت که همهی شقوق ممکن را نمیتوانم بشناسم.
38) I would claim-judiciously or rashly – to have no doubt.
ترجمه: من- به شیوهی حقوقی یا عادی و عرفی- ادعا میکنم که تردیدی ندارم. (ص117، سس20-19)
پیشنهاد: من-سنجیده یا نسنجیده- ادّعا میکنم که شکی ندارم.
توضیح: نه judiciously به معنای «به شیوهی حقوقی» آمده است، و نه rashly به معنای «به شیوهی عادی و عرفی». ظاهراّ نخست judicious با judicial یا judiciary (هر دو به معنای «قضایی»)اشتباه شده است و آنگاه rash هم، برای آنکه تقابلش با judicious نشان داده شود، به «عادی و عرفی» ترجمه شده است.
39) Creedal statements such as the Nicene Creed
ترجمه: بیان گزارههایی نظیر اعتقادنامهی نیقیه (ص117، سس 24-23)
پیشنهاد: اعتقادنامههایی از قبیل اعتقادنامهی نیقیه
توضیح: چنانکه در فقرهی (24) گفته شد، مترجم محترم تفطّن نیافته است به اینکه creedal statement یعنی « اعتقاد نامه»، اما جا داشت که از خود بپرسد که: آیا اعتقادنامهی نیقیه یک گزاره یا بیان گزاره است؟
40) When … we use the traditional "I believe" or "we believe", we exhibit…and its implications of the possibility of doubt.
ترجمه: هنگامی که ما ... عبارت سنّتی «من ایمان دارم» یا «ما ایمان داریم» را به کار میبریم، ... را به نمایش میگذاریم، که در هر حال فحوای شک مضمر را به همراه دارد. (ص117، س23 تا ص118، س2)
پیشنهاد: وقتی ... ما تعبیر سنّتی "من اعتقاد دارم" یا "ما اعتقاد داریم" را استعمال میکنیم، ... را ابراز میداریم و لازمهی آن را که همان امکان شک است.
41) perceptive
ترجمه: قابل درک(ص118، سس4-3)
پیشنهاد: هوشمندانه
توضیح: perceptive به معنای «قابل درک» به کار نرفته است. perceptible بدین معناست.
42) Authentic belief does not sidestep doubt.
پیشنهاد: باور راستین از شک طفره نمیزند.
توضیح: جای این جمله، که در ترجمه از قلم افتاده است. سطر 16 از صفحهی 118 (پس از«خواهد بود») است.
43) One can therefore say nothing that is absolutely true or anything
ترجمه: انسان نمیتواند چیزی بگوید که مطلقاً دربارهی چیز دیگری صادق باشد (ص118، سس آخر و ماقبل آخر)
پیشهناد: بنابراین، نمیتوان سخنی گفت که به نحو مطلق دربارهی چیزی صدق کند.
توضيح: مترجم محترم توجه نكرده است به اينكه مراد از «چيز» در «چيزي گفتن» سخن است، لاغير؛ و مراد از «چيز» در «دربارهي چيزي صادق بودن» واقعيت است؛ و چون از هر دو به «چيز» تعبير كرده، لاجرم\ دومي را «چيز ديگري» قلمداد كرده است\گويي اين دو «چيز» در عرض هماند. حاصل كار جملهاي شده است كه نه فقط با متن اصلي مطابق نيست\بكله اصلا معناي محصَلي ندارد.
44) A proposition is credible in the highest degree as a result of the abundance of evidence adduced for it.
ترجمه: يك گزاره كه برخوردار از بالاترين درجهي تواتر باشد، يعني شواهد بسياري راجع به آن اقامه شده باشد، باور كردني است. (ص 120، س س 10- 12)
پيشنهاد: يك قضيه در نتيجهي كثرت شواهدي كه به سود آن اقامه ميشود به عاليترين درجهي اعتبار ميرسد.
45) Self-forgetfulness
ترجمه: آمرزش خويشتن (ص 121، س آخر)
پيشنهاد: از خود گذشتن
توضيح: forgetfulness با forgiveness (آمرزش) اشتباه شده است. «آمرزش خويشتن» اصلا يعني چه؟
46) Depravity
ترجمه: فقر (ص 123، س 8)
پيشنهاد: فساد
توضيح: depravity با deprivation (فقر) اشتباه شده است.
47) The two enduring forms of spiritual expression designed by terms religion and philosophy quite obviously never confront each other as such; they enter into relations with one another only in historical and specific terms.
ترجمه: معارف معنوي و ماندگاري كه تحت عنوان دين و فلسفه از آنها نام ميبريم، با هم ربط و مواجهاي جز در دورههاي تاريخي خاص نداشتهاند. (ص 147، س س 4-2)
پيشنهاد: بديهي است كه دو صورت ماندگار بيانات معنوي، كه از آنها با الفاظ دين و فلسفه نام ميبريم، هرگز از اين حيث كه دين و فلسفهاند در برابر يكديگر قرار نميگيرند؛ بلكه فقط در دورههاي تاريخي خاصي با يكديگر ربط و نسبت مييابند.
48) It is in the vision of individual philosophers as they intersect with the beliefs and the practices of particular religious traditions that we find the living relations between religion and philosophy.
ترجمه: در ملاحظات و ژرفنگريهاي فيلسوفاني كه با عقايد و آداب و سنن خاص برخورد داشتهاند، به پيوند زنده بين دين و فلسفه برميخوريم. (ص 147، سس 6-4)
پيشنهاد: وقتي كه آراء و نظريات يكايك فيلسوفان با عقايد و آداب و سنتهاي ديني خاصي تلاقي مييابند، در آن آراء و نظرات ربط و نسبتهاي زنده ميان دين و فلسفه را ميبينيم.
49) Usually known as the Christian Platonists of
ترجمه: از افلاطونيان مسيحي اسكندريه هستند كه مكتبشان در اسكندريه، كانون باستاني فرهنگ يوناني، داير بوده است. (ص 147، س س 11- 10)
پيشنهاد: به علت اينكه مدرسهشان در اسكندريه، مركز باستاني فرهنگ يونان پس از اسكندر، قرار داشت، معمولا به افلاطونيان مسيحي اسكندراني مشهورند.
50) to be found in every culture
پيشنهاد: كه در هر فرهنگي يافت ميشوند.
توضيح: جاي اين عبارت ترجمه نشده در سطر 7 از صفحه 148، پس از «هستند»، است.
51) Redemp

