تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

درباره‌ي پروژه‌ي مصطفا ملکيان

سه شنبه هفتم اسفند 1386

پاره‌یِ دوم: پرسش و پاسخ

 

منبع: ویژه‌نامه‌یِ «دینداری در عصر جدید»

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران

به کوشش مجید حاجی بابایی

اسفندماه ۱۳۷۹

جناب آقای استاد ملکیان به نظر شما آیا روشنفکری دینی در آینده ما را ارضاء خواهد کرد. یا اینکه برای احیاء معنویت باید دوباره مانند مغرب زمین به حوزة تفکر سنتی خود بازگردیم. در مغرب زمین عقلانیت کانت همه چیز را زمینی کرد، اما بعداً متفکرانی چون کرکگور گفتند اول ایمان بیاوریم بعد به دنبال سوالات دیگر برویم. در حالی که جوهر روشنفکری عقلانیت محض ( راستونالیسم ) است. یعنی معنویت جایگاهی ندارد. آیا روشنفکری دینی برای دسترسی به معنویت، حوزة تفکر سنتی و حوزوی که پرورش دهنده عارفانی چون علامه طباطبایی و آیت‌الله قاضی بوده است، رجعت خواهد کرد؟ یا اینکه تجربه‌ای مانند مسیحیت را خواهیم داشت؟

اگر مراد از تفکر سنتی، تفکر رایج در حوزه‌‌های علوم دینی است، چه خوب و چه بد پیش‌بینی من این است که دیگر، کسی به سوی آن بر نخواهد گشت. البته من ارزش داوری نمی‌کنم. ولی فکر نمی‌کنم دیگر کسی به سوی آن برگردد. چون انسان هیچ وقت نمی‌تواند آنچه را که می‌داند، ندانسته فرض کند. اما به نظر می‌رسد منظور دوست بزرگوارمان در واقع نوعی عرفان و تجربه عرفانی است. ایشان پرسیدند آیا ممکن است ما به تجربه عرفان برگردیم؟ بنده عرض می‌کنم بله ممکن است ما به تجربه عرفانی برسیم، اما نباید بگوییم به تجربه عرفانی برگشته‌ایم. عقلانیت به نظر من اگر جامع و عمیق باشد، ما را به تجربه و عرفانی می‌رساند، نه اینکه برگرداند. گویا پیش فرض آن، این است که عقلانیت پروژه‌اش شکست می‌خورد، بعد از آن ما به تجربه عرفانی برمی‌گردیم. که به نظر من این‌طور نیست. « دان کیوپیت » دانشمند و متکلم معروف انگلیسی که کتاب ذی‌قیمت « دریای ایمان » او به فارسی نیز ترجمه شده است، یک روحانی خیلی جنجالی است که آراء و نظراتش در بیست سال اخیر سر و صدای زیادی بر پا کرده است. وی در کتاب دیگر خود به نام « عرفان در دوران پست مدرنیسم » با موفقیت هر چه تمام‌تر نشان داده وقتی که عقلانیتمان رشد کرد، البته رشد آن دو بعد دارد: یکی این که جامع شود و دیگر اینکه عمیق شود. بشر آهسته‌آهسته استعداد و آمادگی رسیدن به یک تجربه عرفانی را پیدا می‌کند. ولی رسیدن به تجربه عرفانی یک نوع پیشرفت است، نه یک نوع بن‌بست و پس‌رفت.

من آینده بشر را آینده‌ای همراه با تجربه عرفانی پیش‌بینی می‌کنم. منتها این تجربه عرفانی دو خصیصه دارد: اولاً با عقلانیت ستیز نخواهد داشت. چون عقلانیتی که با آن قرین خواهد شد یک عقلانیت جامع و عمیق خواهد بود. ثانیاً به نظر من این تجربه عرفانی رنگ هیچ دین خاصی را نخواهد گرفت و یک معنویت بی‌رنگ خواهد بود. یعنی معنویتی که نه می‌توان گفت اسلامی است و نه می‌شود گفت مسیحی و نه یهودی و نه ... معنویتی است که در عین اینکه همه ادیان در آن هستند. اما رنگ خاص هیچ دینی را نخواهد داشت. البته این چیزی است که به عقل من می‌رسد.

در دین اسلام ما یک سری از امور را تقلیدی می‌پذیریم و بعضی از این امور تقلیدی، به لحاظ عقلانی برای ما قابل اثبات نیست در این صورت یا ما توانایی درک آن را نداریم یا باید به صورت وحی باشد نظر شما چیست؟

جواب: عرض کنم که در جواب فرمایشات این دوست بزرگوار دو عرض دارم. ایشان اشکال می‌گیرند که در دین چیزهایی هست که می‌پذیریم، در حالیکه هیچ دلیلی هم برای آنها نداریم. برای توضیح باید « دلیل داشتن » را در دو بُعد وسعت دهیم تا سخن کاملاً معین شود. یکی اینکه، دلیل گاهی در خود یک گزاره است و گاهی، دلیل یک مجموعه‌ای است که این گزاره در آن مجموعه است. مثال: فرض کنید کسی آمد و با استدلال اثبات کرد که هر چه در قرآن آمده است حق است. اگر چنین فرضی کنید، در این صورت باید برای یکان گزاره‌هایی که در قرآن آمده است، دلایلی علی‌حده و جداگانه بیاوریم یا نه؟ برای چه؟ چون می‌گوییم که با یک استدلال اثبات شده که هر چه در قرآن آمده است حق است.

حال عبارت الف، ب است در قرآن آمده است، نتیجه می‌گیریم که عبارت الف، ب است. هم حق است و دلیل هم آورده‌ایم. ولی دلیل مستقیم است یا غیر مستقیم؟ غیر مستقیم. بنابر این اول نکته‌ای که باید توجه کنید این است که دلیل اعم است از دلیل مستقیم و دلیل غیر مستقیم. دلیل مستقیم، یعنی دلیلی که سراغ آن گزاره اظهار شده می‌رود. دلیل غیر مستقیم وقتی است که من یک کلی را از جایی به طریقی اثبات حقانیت می‌کنم و دیگر نباید برای تک‌تک اجزایش دلیل مستقل بیاورم. می‌گویم این کل درست است و این جزئی از کل به دست آمده است. پس در واقع این جزء هم درست است. خب اگر برای شما هیچ دلیلی وجود ندارد که آنچه در قرآن آمده است، حق است در این صورت اصلاً چرا شما به عنوان یک انسان قرآن را می‌پذیرید. خب در برابر قرآن اوستای زرتشت هم هست. گفتارهای کنفیوس هم هست، تورات و ... هم هستند شما چرا آمدید قرآن را پذیرفتید؟ لابد رجحانی در آن دیده‌اید. منتها دیگر سراغ تک‌تک گزاره‌های آن نرفتید و می‌گویید به صورت کلی برای من اثبات شده که قرآن حق است. بنابر این وقتی سخن از دلیل می‌آید، توجه کنید که دلیل اعم از مستقیم و غیر مستقیم است. نکته دوم این است که وقتی گفته می‌شود یک سخن باید مستدل باشد مستدل بودن سخن دو وجه دارد. یکی اینکه درستی سخن اثبات شود و دیگر اینکه سخن از همة رقبای خودش درست‌تر باشد. قدمای ما، بیشتر گمان می‌کردند که اگر سخنی بخواهد استدلالی باشد باید این گزاره با واقع مطابقت داشته باشد. اما راه دوم هم وجود دارد و آن اینکه ولو یک گزاره با واقع منطبق نباشد، ولی می‌توان نشان داد که این گزاره از همه رقبای خودش بی اشکال‌تر است. وقتی گزاره‌ای از همه گزاره‌های رقیب خود بی اشکال‌تر باشد و بی اشکالی آن را اثبات کردیم، در واقع می‌توانیم بگوییم به نفع سخن استدلال کرده‌ایم. مثلاً به ندرت در فیزیک تئوریهای آن اثبات شده است. برای فیزیکدانان یک تئوری قابل قبول است که نسبت به تئوریهای رقیبش جوابگو تر باشد. یعنی مجموعه اشکالاتی که به این تئوری وارد است از اشکالاتی که به هر تئوری رقیبش وارد است، کمتر است.

در غرب پدیده‌ای به نام روشنفکری دینی وجود ندارد اما در ایران وجود دارد و این مربوط به تفاوت ماهیت اسلام و مسیحیت است. تحلیلی وجود دارد که می‌گوید آینده ایران سکولاریسم است. اما به نظر می‌رسد، به دلیل ماهیت اجتماعی دین اسلام این عمل ناشدنی است. آیا شما قبول دارید که اسلام با سکولاریسم جمع خواهد شد؟

جواب: جواب به این سوال کاملاً به این امر بستگی دارد که ما واقعاً مرادمان از روشنفکری و همچنین سکولاریسم چیست؟ در سوال گفتند که ما در ایران روشنفکری دینی داریم. من بارها گفته‌ام و معتقدم که روشنفکری دینی اصلاً معنا ندارد. در هیچ جای دنیا نمی‌توان روشنفکری دینی داشت. روشنفکری دینی واقعاً یک مفهوم « پارادوکسیکال » است. زیرا روشنفکری معنایی دارد که نمی‌توان آن را با دین جمع کرد. آنچه امروزه در ایران به آن « روشنفکری دینی » یا « روشنفکران دینی » می‌گوییم، باید از آن به « نو اندیشی دینی » و « نو اندیشان دینی » تعبیر کنیم. چند سال پیش در مصاحبه‌ای که با آقای گنجی در مجله راه داشتم، آنجا عرض کردم که به نظر من تعبیر نو اندیشی دینی را زمانی به کار می‌بریم که از یک سخن منطقی دفاع می‌کنیم. اما هنگامی که می‌گوییم روشنفکری دینی، ما پارادوکسیکال هستیم. در غرب روشنفکری دینی نبوده، چون روشنفکری اصلاً با دین سازگاری ندارد. بلکه این نو اندیشی است که با دین سازگار است.

نو اندیشی دینی با روشنفکری متفاوت است. روشنفکری مولفه‌هایی دارد و یکی از مولفه‌های جدی روشنفکری این است که در غرب - در اواخر قرن هفدهم و اوایل هجدهم که روشنفکری به صورت جدی پدید آمد - در اصل معنایش این بود که دین در تاریکی گام می‌زند، ما باید بشریت را از تاریکی‌ای که دین، انسان را در آن انداخته، نجات دهیم. تعبیر « enlighment » در اصل به معنی روشنگری است. روشنفکران غربی، همیشه مسئولیت خودشان را نجات بشر از دین و خرافه می‌دانستند. چون دین و خرافه را یکی می‌دانستند. خوب طبعاً این روشنفکران هیچگونه گرایشی به دین نداشتند. دائره‌المعارف نویسان فرانسوی که اولین روشنفکران جهان غرب هستند، همه دارای گرایش ضد دینی بودند.

ما نو اندیشی دینی داریم. یعنی می‌توان در دین نو اندیشی کرد. یعنی می‌توان گفت که من قرآن و روایات معتبر را قبول دارم. اما مثل علمای سابق فکر نمی‌کنم و ما نه تنها می‌توانیم این کار را بکنیم بلکه باید این کار را انجام دهیم. نه تنها حق داریم که نو اندیش دینی باشیم، بلکه وظیفه داریم. چرا؟ به این دلیل که هیچ کجا امضا نداده‌ایم که هر چه علمای دین می‌گویند درست است.

اما در باب سکولاریزه شدن دین، خب این کاملاً بستگی به این دارد که مرادتان از سکولاریسم چه باشد.

سکولاریسم گاهی به این معناست که انسان از چهار ارتباطی که می‌تواند داشته باشد به دو ارتباط محدود شود. انسان در هر آنی از آنات زندگی می‌تواند چهار نوع ارتباط داشته باشد:

1-      ارتباط با خدا

2-      ارتباط با خود

3-      ارتباط با دیگر انسانها

4-      ارتباط با جهان طبیعت

یکی از معناهای سکولاریسم این است که: دین برای ارتباط اول و دوم یعنی برای ارتباط انسان با خدا و انسان با خودش آمده است و برای ارتباط انسان با طبیعت و با دیگر انسانها - نفیاً و اثباتاً - سخنی برای گفتن ندارد و باید در آنجا با موازین عقلی عمل کرد. خب بدین معنا اسلام سکولار شدنی است. اتفاقاً بزرگترین متفکرانی که در جهان امروز از اسلام دفاع می‌کنند و خودشان مسلمان هستند و در غرب به آنان سنت گرایان اسلامی گفته می‌شود مانند: رنه گنون، فریتیوف شوان، سید حسین نصر و ... همه اینها معتقدند که اسلام برای ارتباط انسان با خود و خدایش آمده است. بنابر این براساس این معنی از سکولاریسم، نمی‌توان گفت اسلام سکولار شدنی نیست. نه فقط سکولار شدنی است، بلکه در طول تاریخ قشرهای عظیمی از مسلمین سکولار برده‌اند. معنای دیگری از سکولاریسم وجود دارد؛ آن این است که سکولاریسم یعنی فقط به امر دنیا اهتمام ورزیدن و کاری به آخرت نداشتن و به این معنی سکولاریسم یعنی: دنیوی زیستن، دنیوی اندیشیدن. به این معنا نه تنها سکولار شدنی نیست، بلکه هیچ دینی، سکولار شدنی نیست. یکی از مولفه‌های مشترک همه ادیان است که به زندگی پس از مرگ قائلند و مراقبند طوری زندگی کنند که در زندگی‌های پس از این زندگی ( دنیا )، از نوعی ابتهاج و سرور بی بهره نباشند. خب به این معنی نه تنها اسلام سکولار شدنی نیست، بلکه هیچ دین دیگری هم سکولار شدنی نیست.

لينک‌يادداشت ویرایش شده در ساعت 13:35  توسط عليرضا محمدي زاده  |