جمعه شانزدهم شهریور 1386
منبع: خبرگزاری فارس
مصطفی ملكیان، پژوهشگر، در این همایش گفت: من اعتقاد مؤكد دارم كه روشنفكری دین مفهوم پارادوكسیكال است و نمیشود هم روشنفكر بود و هم دینی. البته روشنفكر میتواند دینی مثلا مسلمان باشد، اما این مهم نیست، بلكه مهم این است كه روشنفكر دینی وجود ندارد.
وی افزود: وقتی درباره آسیبشناسی روشنفكری دینی سخن میگوییم، مراد، آسیبشناسی روشنفكرانی است كه در كشور ما نامشان روشنفكران دینی است و اصطلاحا به آنها روشنفكر دینی گفته میشود. در نقد این گروه چند نكته وجود دارد كه چه بسا ان نقدها به روشنفكران غیر دینی نیز وارد است و میان آنها مشترك است.
ملكیان گفت: روشنفكری دینی یعنی همان چیزی كه مصطلح است منشا خدمات فراوانی بوده و بركات زیادی برای جامعه ما داشته است، و به هر حال جریان روشنفكری دینی یك جریان قوی است. من گاهی گفتهام روشنفكران دینی كشور ما در قیاس با روشنفكران دینی انگلیسیزبان مثل پاكستان و اندونزی و تركزبان مثل تركیه و عربزبان، فلسفیتر میاندیشند و به نظر من هر چیزی كه فلسفیتر باشد، درستتر است. بنابراین هرگونه نقد به معنای نفی بركات روشنفكری دینی نیست.
ملكیان اظهار داشت: از من هم در مطبوعات به عنوان روشنفكر دینی نام برده میشود و چون من مشمول این عنوان هستم چه بسا انتقادات به روشنفكری دینی به من هم مربوط شود.
وی یادآور شد: در باب انتقادات به روشنفكری دینی باید بگویم كه اولین انتقاد به روشنفكری دینی این است كه جدیت ندارد. جدیت یعنی اینكه انسان خودش را هم مشمول قوانین حاكم بر دیگران بداند و آدمهای جدی كسانی هستند كه میدانند قوانین حاكم بر دیگران برای آنها هم وجود دارد. جدیت به این معنا، درباره روشنفكری دینی وجود ندارد و همانطور كه ما به روشنفكران و یا استادان دانشگاه انتقاد میكنیم درباره خودمان آن را نمیپذیریم.
ملكیان گفت: روشنفكری دینی مبانی خود را تبیین نكرده است. یعنی همه پذیرفتهایم كه مشكل مردم ایران یا جامعه مسلمان جهان، جمع دین و مدرنیته است و پیشفرض موجهی به شمار میآید. اما آیا واقعا مشكل این است؟ به نظر من مشكل ما، مشكل درد و رنج انسانها است. ما میخواهیم لااقل دردهای لاعلاج مثل تنهایی و مرگ را داشته باشیم.
وی سپس به امكان روشنفكری دینی اشاره كرد و گفت: آیا روشنفكری دینی ممكن است؟ به نظر من ممكن نیست و كسانی كه میگویند ممكن است باید راه خودش را نشان بدهند. در صورت اینكه فرض كنیم روشنفكری دینی امكان داشته باشد، مطلوبیت آن باید ثابت شود.
ملكیان گفت: روشنفكری دینی مبتنی بر وحی است، اما روشنفكران دینی از كجا حجیت وحی را اثبات كردهاند؟ من نمی گویم وحی صحت ندارد، اما روشنفكران دینی چه حجتی ارائه كردهاند؟ فرض كنیم وحی حجت معرفتشناسانهاش اثبات شده باشد، از كجا معلوم كه این متن، وحی باشد و متون وحیانی، ساحت تاریخیاش اثبات شده باشد؟ ما با چه روشی متن مقدس را قرائت میكنیم؟ و از كجا میفهمیم در استفاده از متون مقدس راه ثواب را میرویم؟
این پژوهشگر علوم دینی گفت: وقتی روشنفكری دینی نشان داد بین دین و مدرنیته سازگاری وجود دارد، حالا چرا اسلام؟ چرا مسیحیت را جمع نكنیم؟ چرا آیین هندو را نه؟ بنابراین برای بررسی روشنفكری دینی باید این پیشفرضها در ابتدا بررسی شود.
ملكیان گفت: «جلاییپور» و «شریعتی» وقتی از منظر جامعهشناسی روشنفكری دینی را بررسی كردند، گفتند چرا مباحث انتزاعی و فلسفی مطرح میشود و روشنفكران دینی به متن جامعه نمیپردازند. من میگویم روشنفكر آكادمیسین نیست، روشنفكر یك كاركرد دارد و آكادمیسین یك كاركرد دیگر. كار روشنفكر تقریر حقیقت و تقلیل مرارتهای انسان است. من این اشكال جامعهشناسانه را میفهمم، اما كسی كه با جامعه ما سر و كار دارد، میداند خیلی از مسائلی كه در جامعه وجود دارد، ریشه در نظریه دارد. اگر یك روشنفكر دینی تشخیص داد بخشی از مشكلات اجتماعی ریشه در برداشتی است كه جامعه از دین دارد و این برداشت را روحانیان دادهاند، مجبور است كه ابهت روحانیان را بشكند.
ملكیان گفت: مطلب بعدی، سیاستزدگی است كه روشنفكران دینی نباید به آن مبتلا شوند. سیاستزدگی یعنی انیكه بگوییم بزرگترین مشكل زندگی مردم، رژیم سیاسی حاكم است. بزرگترین مشكل ما، مشكل فرهنگ مردم است و سیاستها، بازتاب همین فرهنگ است. ما نباید نمایندگان این فرهنگ باشیم. بلكه باید داور و نقاد این فرهنگ باشیم، دیدگاه قرآنی هم این است كه تمام مفاسد از مردم است. روشنفكران تمام عوامل ماوراء الطبیعی را نفی كردهاند و به جای آنها نهادهایی را مثل سیاسیت در جامعه وضع كردهاند كه مشكلات را بر عهده آنها میگذارند. بنابراین ما باید به عنوان روشنفكر، مردم را نقد كنیم و به آنها اخم كنیم، زیرا شفقت و دلسوزی در همین اخم كردن است.
وی افزود: روشنفكران دینی باید به این نكته توجه كنند كه مصالح مردم را به پای خوشآیند آنها قربانی نكنند. یكی از كارهای روشنفكر این است كه نباید زیاد با مردم همنوایی نشان دهد. نكته بعدی این است كه روشنفكران دینی باید نشان دهند كه خادم مردماند نه مخدوم آنها و در این راه باید از دكتر علی شریعتی بیاموزیم. باید از هر چیزی كه ما را از مردم جدا میكند، بپرهیزیم. روشنفكری دینی امروز به نظر من از این جهت از روشنفكران سوسیالیستی زمان شاه عقبترند.
وی گفت: نكته بعدی ضعف اخلاقی است كه فقط مبتلا به روشنفكران دینی نیست. رفتار روشنفكران دینی در اذهان مردم خیلی بازتاب دارد و از این نظر باید خیلی مواظب باشند. همچنین روشنفكران دینی باید در دسترس مردم باشند. نكته بعدی این است كه مواجهه روشنفكران دینی و غیردینی باید یك مواجه همكارانه باشد و نباید خط قاطع ایجاد كنیم.
وی در پاسخ به انتقاد بعضی كه میگویند شیوه كار روشنفكران دینی شفاهی است، گفت: سنت عمیق دینی ما سنت شفاهی است و به خاطر همین همه بزرگان دینی ما سنت شفاهی داشتند و من موافق این نیستم كه روشنفكران فقط باید بنویسند. بودا سخن میگفت، علی ابن ابیطالب(ع) نیز سخن میگفت. در حرف زدن تأثیری است كه در هیچ سنت كتبی نیست. مهم نیست كه سخن شفاهی یا كتبی باشد، مهم این است كه سخن حق باشد.
