تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

درباره‌ي پروژه‌ي مصطفا ملکيان

سه شنبه پنجم تیر 1386

انديشه‌یِ پيشرفت در برابر اميد دينى

مطلب حاضر، گزارش گروه اندیشه‌یِ روزنامه‌یِ ایران، از سخنرانى مصطفى ملكیان در تیرماه 83 است که در صفحات اندیشه‌یِ این روزنامه در روزهای ۸ اسفند ۸۳ و  ۹ اسفند ۸۳ انتشار یافته است. ار آنجا که این سخنرانی تنها اثرِ در دسترسی است که ایشان در زمینه‌یِ مفهوم امید طرح نموده‌اند، آن را با اندکی صورت‌بندی تقدیم شما خوانندگان می‌داریم.

1. فهم امید به قرینه‌یِ آن (=پیشرفت)

براى اینكه امید در جهان‌نگرى دینى خوب فهم شود لازم است قرینه‌یِ آن در جهان‌نگرى غیردینى معلوم شود تا از طریق تقابل بین امید و قرینه‌یِ خودش در جهان‌نگرى غیردینى بهتر دریافت كنیم كه امید چگونه چیزى است.

امروزه یكى از مفاهیم و یافته‌هاى بسیار رایج و مورد فهم و قبول بشر، مفهوم پیشرفت است. امروزه باور عمومى آن است كه بشر روزبه‌روز در حال پیشرفت است. مى‌توان گفت این یكى از فطرتها و اندیشه‌هاى استقرار یافته در اذهان و ضمایر انسان‌هاى امروز است.

1.1. اندیشه‌یِ «پیشرفت»، اندیشه‌ای نوظهور است

اما جالب است بدانیم این اندیشه، بسیار نوظهور است و كمتر از ۲۵۰ سال سابقه دارد. تا ۲۵۰ سال پیش احدى در تاریخ قائل نشده بود بشر در حال پیشرفت است.

اندیشه‌یِ پیشرفت از اواخر قرن ۱۸ به این سو در اروپا ظهور كرد. پیدایش این اندیشه بسته به سه عامل است. سه عامل دست به دست هم داد و بشر آهسته آهسته این اندیشه را باور كرد. به‌گمان بنده نتیجه منطقى هیچ‌كدام از این سه عامل اندیشه‌یِ پیشرفت نمى‌باشد، ولى به لحاظ روان‌شناختى بشر را آماده كرد تا این اندیشه را تلقى و قبول كند. اجمالاً مقدمه‌اى عرضه كنم، تا پس از طى این مقدمه هر سه عامل خودشان را جلوه دهند.

1.2. عوامل ظهور و نمو اندیشه‌یِ پیشرفت

همه‌یِ انسان‌ها در تجربه‌یِ جمعى كه در طول تاریخ داشتند به این نكته رسیده‌اند وقتى امور بر وفق مراد ما نیست، دو كار مى‌شود كرد: یكى اینكه امور را بر وفق مراد خودمان بكنیم، دیگر اینكه مراد خودمان را بر وفق امور كنیم. در هر دو حال، من این ناسازگارى بین جهان درون خودم و جهان بیرون را از بین بردم، منتها یك بار از این راه از بین بردم كه جهان بیرون را مطابق با جهان درون خودم كردم یك بار هم از این راه كه جهان درون را مطابق با جهان برون كردم و هر دو كار، شدنى هستند.

البته مباحث مربوط به تكلیف و وظیفه الآن محل بحث نیست. این دو كار را مى‌شود كرد؛ مى‌شود امور را مطابق با مراد خودتان بكنید و مى‌توانید مراد خودتان را با امور تطبیق دهید.

حضرت على بن ابى طالب(ع) در وصف یكى از اخوان دینى خودشان گفته‌اند: لایشتهى ما لایجد، چیزى را كه نمى‌یافت نمى‌خواست، این یعنى چه؟ خب این دو راه است، در دنیاى باستان این مسأله طرح نشده بود ولى عموماً گرایش بشر به این بود كه بیشتر درون خویش را با جهان بیرون مطابق كند. این گرایش جهان سنتى كاملاً وجود داشت.

1.2.1. عامل اول: رشد علوم تجربی

از وقتى كه بشر شروع كرد این گرایش را آگاهانه تغییر دهد و جهان بیرون را عوض كند تا با جهان درونش مطابق شود، ما پا به دوران مدرنیته مى‌گذاریم. به نظر من فرق فارق انسان سنتى و انسان مدرن در همین است. انسان سنتى به میزانى سنتى است كه مى‌خواهد درون خودش را دگرگون كند. طبق این تلقى، تعریف انسان سنتى، انسانى است كه مرادش را بر وفق امور مى‌كند و انسان مدرن، انسانى است كه امور را بر وفق مراد خودش مى‌كند.

بشر هنگامى كه خواست جهان بیرون را به اقتضاى همین طرز تلقى دگرگون كند، به نكته‌یِ دومى هم توجه پیدا كرد و آن این كه در میان شاخه‌هاى مختلف علوم و معارف فقط یك شاخه است كه قدرت تغییر جهان بیرون را دارد. اگر مجموعه‌یِ علوم و معارف بشرى را در چهار دسته، علوم و معارف تجربى، معارف تاریخى،معارف عقلى وفلسفى، علوم و معارف شهودى منحصر كنیم، به نظر مى‌آید فقط علوم و معارف تجربى‌اند كه مى‌توانند جهان بیرون را دگرگون كنند. در گام دوم بشر مدرن به علوم تجربى روكرد، اعم از علوم تجربى طبیعى، مثل فیزیك، شیمى، زیست‌شناسى و علوم تجربى انسانى مثل روان‌شناسى، جامعه‌شناسى و اقتصاد. از قضا وقتى این اقبال به علوم تجربى صورت گرفت این علوم هم این دعوت را اجابت كردند و بشر دید به صورت سرسام‌آورى قدرت تغییر جهان را پیدا كرده است. به گفته‌یِ بعضى از اندیشمندان مثل فوراسیه اصلاً آرام‌آرام بشر سرگیجه پیدا كرد كه ما اینقدر مى‌توانیم جهان را تغییر دهیم و تا الآن جهان را تغییر نمى‌داده‌ایم، نیاكان ما، آبا و اجداد ما تغییر نمى‌دادند، چقدر قدرت در امور تجربى وجود دارد! این علوم تجربى وقتى رشد كردند و انتظار بشر را برآوردند، امیدى را كه بشر به آنها بسته بود ناامید نكردند.

1.2.2. عامل دوم: رشد فناوری

در اثر رشد علوم تجربى، فناورى هم رشد كرد. آهسته‌آهسته به لحاظ روان‌شناسى بشر مستعد شد براى این كه فكر كند ما در همه‌یِ جنبه‌ها در حال رشد هستیم. در حالى كه آنچه مشاهده مى‌شد رشد علوم تجربى و فناورى ناشى از علوم تجربى بود.

حالا این پیشرفت در چه جنبه‌هایى بود؟ مى‌توان گفت در شش جنبه پیشرفت پدید آمد كه به صورت یك هرم بیان مى‌كنم. در قاعده‌یِ این هرم یا مخروط كسانى بودند كه معتقدند بودند بشر فقط در ناحیه‌یِ علوم تجربى پیشرفت كرد. تعداد كمترى هم قائل بودند بشر نه فقط در علوم تجربى پیشرفت كرده بلكه در فناورى هم دائماً پیشرفت كرده است.كسانى كه تعدادشان باز از این كمتر بود، گفتند پیشرفت علم تجربى و پیشرفت فناورى، پیشرفت رفاه بشر را هم پدید آورده است.

یعنى از لحاظ نیازهاى زیست‌شناختى، مثل خواب، استراحت، خوراك، پوشاك، مسكن و تفریح و غیره هم پیش رفته‌ایم. دسته‌یِ چهارمى كه باز تعدادشان كمتر مى‌شد، قائل بودند بشر از لحاظ آرمان‌هاى اجتماعى هم دائماً پیشرفت كرده است. آرمانهاى اجتماعى به عدالت، آزادى، نظم، امنیت و رفاه اجتماعى گفته مى‌شود. گروه پنجمى به یك پیشرفت دیگرى هم قائل شدند و آن این كه گفتند از لحاظ آرمانهاى اخلاقى هم بشر در حال پیشرفت بوده؛ امروز صداقت بیشتر از قبل وجود دارد. دیدگاه ششمى هم وجود دارد كه پا را فراتر مى‌گذارد و مى‌گوید: بشر به لحاظ استعدادهاى روانى و ادراكى خودش هم در حال پیشرفت است و بشر روز به روز استدلالى‌تر مى‌شود.

در این هرم كه هرچه از قاعده به طرف رأس برویم، تعداد قائلان كم مى‌شود.

1.2.3. عامل سوم: سیانتیزم

قائلان به پیشرفت چه دلیلى براى این نظرات داشتند؟ هیچ توجیهى منطقى وجود نداشت. دو عامل سبب این اندیشه شد، یكى رشد علوم تجربى، یكى هم رشد فناورى. اگر شما به لحاظ معرفت‌شناختى معتقد بشوید به اینكه یگانه راه كشف حقایق عالم واقع استفاده از روش‌هاى علوم تجربى است در این صورت مى‌گویند شما قائل به سیانتیزم شده‌اید؛ شما علم پرستید، علم زده‌اید. فرض كنید من یك خانه چهار طبقه‌اى داشته باشم و چون كاملاً جوان و بانشاط هستم در چهار طبقه‌یِ ساختمان هم رفت و آمد كنم. سپس فرض كنید آهسته‌آهسته پیر شوم، یا به هر جهت دیگرى، نتوانم از پله بالا بروم به طور طبیعى خانه‌ام یك طبقه مى‌شود.

دیگر من قدرت دخل و تصرف و رفت و آمد در سه طبقه‌یِ دیگر را از دست داده‌ام. حتى امكان دارد این قدر من در این طبقه‌یِ همكف زندگى بكنم كه به تدریج اصلاً یادم برود خانه‌یِ من طبقه‌یِ دوم و سوم وچهارمى هم دارد. ممكن است حتى از این بالاتر برود و بگویم خانه‌یِ من از اول هم یك طبقه بود.

حالا برگردیم به سیانتیزم. سیانتیزم یك دیدگاه معرفت‌شناختى بوده، چه درست، چه نادرست. وقتى بشر به سیانتیزم معتقد شد، یعنى قائل شد تنها راه كشف حقایق جهان هستى روش و متدولوژى علوم تجربى است و گفت حقایقى كه با این روش كشف نمى‌شوند با هیچ روش دیگرى هم قابل كشف نیستند، مى‌گفت آن حقایق هستند ولى قابل كشف نیستند، نمى‌گفت حقیقت دیگرى وجود ندارد، مى‌گفت وجود دارد ولى ما راهى براى كشفش نداریم. این یك ادعاى معرفت‌شناختى بود. آرام‌آرام بشر به لحاظ روان‌شناختى آنچه را كه واقعیت غیرقابل كشف مى‌دانست، غیرواقعى هم دانست این سیانتیزم به یك گرایش وجودشناختى انجامید كه جهان هستى منحصر در طبیعت است. این سیانتیزم معرفت‌شناختى به ماتریالیزم وجودشناختى منجر شد. وقتى بشر اعتقاد به عالم ماوراى طبیعى ولو نامكشوف را از دست داد، كم‌كم قائل شد هرچه نامكشوف است ناموجود است. یعنى موضوع معرفت‌شناختى‌اش را تبدیل كرد به یك موضوع هستى‌شناختى، آن وقت هرچه را كه مى‌خواست در همین عالم طبیعت مى‌جست. این سیانتیزم باعث شد بشر توجهش محصور عالم طبیعت شود و در عالم طبیعت دنبال مظاهر پیشرفت بگردد. آهسته‌آهسته این اندیشه‌یِ پیشرفت به سه جهت علوم تجربى، فناورى و علم زدگى، جا افتاد و ما به‌لحاظ روان‌شناختى براى پذیرش آن مستعد شدیم.

1.3. ظهور اندیشه‌یِ پیشرفت در ایران

اما این اندیشه پدیده‌یِ نوظهورى بود. به‌طور مثال درصدر مشروطه‌یِ ایران روشنفكران مشروطه كه با اروپا و تفكر غرب آشنایى داشتند باور غربیان به پیشرفت را مشاهده كردند. اینقدر براى روشنفكران ایرانى عجیب و غریب بود كه مگر مى‌شود آدم معتقد به پیشرفت باشد؟! اولاً در فارسى لغت نداشتند و از اینرو در روزنامه‌هاى ۹۰سال پیش ایران چون در زبان فرنگى به پیشرفت مى‌گویند «پروقره» همان واژه را به‌كار مى‌برند؛ فلان‌كس قائل به پروقره است، فلان متفكر قائل به پروقره است. این فكر تا این حد نوظهور بوده است. البته این نكته موافق و مخالف هم زیاد دارد. برخى در غرب با این حرفى كه من مى‌زنم مخالفند، البته كسانى هم موافقند. منتقدان اندیشه‌یِ پیشرفت، فراوان یافت مى‌شوند. از سوى دیگر، اندیشمندان فراوانى مدافع این اندیشه هستند، اگر بخواهیم منصفانه بررسى كنیم. لذا این اندیشه اعتبار ندارد كه بشر لزوماً در حال پیشرفت است.

نكته‌یِ دوم اینكه در پیشرفت یك مفهوم ارزشى هم وجود دارد. حتى اگر اثبات شود علوم تجربى دائماً دارند رشد مى‌كنند، آیا واقعاً به رشد علوم تجربى مى‌شود تعبیر پیشرفت داد یا نه؟ پیشرفت یك مفهوم ارزشى هم دارد. آیا واقعاً رشد علوم تجربى امر مطلوبى است یا نه؟ آن هم به‌نظر من جاى مناقشه دارد.

2. امید در ادیان

در جهان‌نگرى غیردینىِ انسان مدرن، اندیشه‌یِ پیشرفت كاملاً جاافتاده است. حالا ادیان چه مى‌گویند؟ به نظر مى‌آید در ادیان، اندیشه‌یِ پیشرفت وجود ندارد و به جایش اندیشه‌یِ امید وجود دارد.

هیچ دینى از ادیان تاریخى و نهادینه چه ادیان ابراهیمى یعنى یهودیت، مسیحیت و اسلام و چه ادیان شرقى مثل آیین هندو، آیین بودا، آیین دائو و آیین شینتو قائل به پیشرفت نیستند.

هیچ دینى در هیچ فقره‌اى از فقرات شش‌گانه‌اى كه گفتم، قائل نشده كه بشر در بعد مادى یا معنوى همیشه درحال پیشرفت است. مدعاى پیشرفت، در ادیان تأیید نشده و ادیان اصلاً قائل به پیشرفت نیستند. بگذریم از اینكه كسانى اعتقادشان بر این است كه ادیان قائل به پسرفتند، ولى بر آن هم تأكید نمى‌كنم. ادیان به جاى پیشرفت آمدند یك چیز دیگرى به نام امید را نشاندند، گفتند شما درحال پیشرفت نیستید. این جور نیست كه هر پدرى عقب مانده‌تر از فرزند باشد و هر فرزندى عقب مانده‌تر از نوه باشد و هر نوه‌اى عقب مانده‌تر از نواده باشد؛ اصلاً چنین چیزى وجود ندارد، بلكه براى هر فرد انسانى چیزى به نام امید وجود دارد.

3. تفاوت‌های امید و پیشرفت

پیشرفت با امید خیلى تفاوت دارد. لااقل سه فرق عمده میان پیشرفت و امید وجود دارد:

تفاوت اول اینکه: پیشرفت ادعایى است درباره‌یِ گذشته و حال و آینده‌یِ بشر، ولى ضرورى نیست كه امید به امور محقق تعلق گیرد. ممكن است من به چیزى امید داشته باشم، محقق هم بشود. ممكن است به چیزى هم امید ببندم، محقق نشود. در امید نوعى مطلوبیت، محل توجه است نه نوعى موجودیت، اما در پیشرفت نوعى موجودیت محل ادعا است.

تفاوت دوم اینكه: پیشرفت یك اندیشه‌یِ اجتماعى است. وقتى مى‌گوییم جامعه‌یِ امروز پیشرفته‌تر ازجامعه‌یِ صدسال پیش است، منظورمان این نیست كه هر انسانى در این جامعه از هر انسانى در جامعه‌یِ صد سال پیش پیشرفته‌تر است.

مسلم است كه پدر من از نیوتن پیشرفته‌تر نیست. پیشرفت حكمى براى جامعه است نه برروى یك‌یك افراد و آحاد اجتماع، اما امید یك امر فردى است.

تفاوت سوم اینكه: امید باعث عمل مى‌شود، اما اندیشه‌یِ پیشرفت ضرورتاً دعوت به عمل نمى‌كند، چرا؟ چون اندیشه‌یِ پیشرفت مى‌گوید این قانون بر هستى حاكم است، چه تنبلى بكنى چه نكنى، این قانون حاكمیت دارد. اگر سوار یك كشتى باشید، حركت و سكون آن به شما ساكنان كشتى ربطى ندارد، اما اگر من به جاى این كه سوار كشتى باشم، خودم درحال شنا در دریا باشم، این كه به كجا نزدیك شوم و ازكجا دور شوم، به فعالیت خودم بستگى دارد. اندیشه‌یِ پیشرفت مى‌گوید یك كشتى راه افتاده به نام پیشرفت و یك روند عمومى روبه جلو وجود دارد، بنابراین هیچگونه دعوتى به عمل نمى‌كند، اما امید نمى‌تواند هیچگونه تأثیرى درمقام عمل نداشته باشد. امید در واقع یك امر فردى است، هر چند تضمین نمى‌كند كه برآورده شود. همیشه نوعى عدم یقین در امید وجود دارد و خود این عدم یقین به عمل بعث مى‌كند. ادیان به این امید قائلند.

4. پیش‌فرض‌های اندیشه‌یِ امید

كسى كه به امید قائل است، لااقل دو پیش‌فرض عمده دارد:

پیش‌فرض اول: كسى كه قائل به امید است، باید یك پیش‌فرض داشته باشد كه قوانین حاكم بر جهان هستى منحصر به قوانین شناخته شده نیست. اگر شما قوانین حاكم بر جهان هستى را منحصر به قوانین شناخته شده بدانید كه دیگر امید وجود ندارد.

امید همیشه نوعى فراتر رفتن از آن چیزى است كه بشر تاكنون به لحاظ علمى به آن دسترسى پیدا كرده است. اگر معتقد باشیم قوانین دست‌اندركار جهان هستى، گسترده‌تر ازمجموعه‌یِ قوانینى است كه تا امروز به آن احاطه‌یِ علمى پیدا كرده‌ایم جا براى امید وجوددارد.

در غیر این صورت جایى براى امید دركار نیست. این قوانین اعم‌اند از این كه آن قوانین ناشناخته را، طبیعى بدانید و ناشناخته یا ناطبیعى و ماوراى طبیعى بدانید.

پیش‌فرض دوم: این است كه انسان اعتقاد داشته باشد نوعى آگاهى بر جهان سریان و جریان دارد اگر نگویم بر جهان حاكم است.

فرق مى‌كند كه بگوییم یك آگاهى بر جهان حاكم است یا بگوییم یك آگاهى در جهان سریان و جریان دارد. اگر معتقد نباشید یك آگاهى وراى این ماده‌یِ بدون آگاهى وجود دارد، نمى‌توانیم به چیزى امید ببندیم، خواه آن آگاهى پدیدآورنده‌یِ ماده باشد كه در آن صورت آگاهى حاكم مى‌شود و خواه آن آگاهى پدیدآورنده‌یِ ماده نباشد ولى ملازم با ماده باشد.

5. امید و مفاهیم هم‌افق آن در ادیان

نكته‌یِ دیگر این كه همه‌یِ ادیان قائل به امیدند ولى در عین حال ادیان یك یا چند چیز هم افق با امید را تخطئه مى‌كنند كه البته هنوز كار جالب و دقیقى در موردشان صورت نگرفته است كه كدام امید است كه باید داشت و كدام امور قریب‌المخرج و قریب‌المأخذ با امیدند؟

در قرآن و روایات اسلامى ما، «رجا» همیشه مطلوب و مستحسن تلقى شده است. البته متعلق این «رجا» را خدا دانستند. «لایرجون احدمنكم الا ربه». این را معمولاً در فارسى به امید ترجمه مى‌شود.

5.1. امید و آرزواندیشی

از سوى دیگر مواردى در قرآن و روایات تخطئه شده آن هم «امنیه» است؛ «تلك امانیهم». «امنیه» چه فرقى با «رجا» مى‌كند؟ فرض كنید ترجمه‌یِ فارسى آن آرزواندیشى است.

«امنیه» یعنى آرزواندیشى، اما با ترجمه‌یِ فارسى حل نشد. امید با آرزواندیشى چه فرقى مى‌كند؟ با این كه امید خیلى مستحسن و حسن است ولى ازطرفى امنیه بسیار قبیح است.

5.2. امید و آرزویِ دراز

موضوع سومى هم داریم كه نه مستحسن است و نه قبیح، ولى بعضى از فروعش خوب است و بعضى از فروعش بد است و آن «امل» است. امل در دین به طور كلى قبیح شمرده نشده ولى «طول الامل» قبیح شمرده شده است، آرزوى دراز. اگر بپرسند كه فرق بین امید و آرزواندیشى چیست، چند پدیده‌یِ نفسانى هستند ولى دین شما بعضى ازاینها را گفته اتیان كنید، بعضى را گفته اتیان نكنید، آنى كه گفته به‌جا آورید یعنى این كه من گناهكار الآن امید دارم كه آمرزیده بشوم آیا این امید است یا آرزواندیشى یاطول الامل؟

وقتى یهود مى‌گفتند ما وارد جهنم نمى‌شویم، اگر هم بشویم مدت زمان كمى وارد مى‌شویم، قرآن مى‌گوید: «تلك امانیهم» این امنیه است. خب حالا من كه مسلمانم اگر معتقد شوم به این كه مورد عفو الهى واقع مى‌شوم، مورد غفران الهى واقع مى‌شوم، آیا باید این را از مقوله رحمت الهى بدانم یا آرزواندیشى یا طول الامل؟ تا آنجا كه من اطلاع دارم در همه‌یِ فرهنگ‌ها چند تا پدیده‌یِ هم افق و قریب المأخذ و قریب المخرج به امید وجود دارد.

درجهان اسلام من ندیدم كار دقیقى دراین باب صورت گرفته باشد. تنها یك اسلام شناس معروف آلمانى به نام روزنتال كه اصلاً روسى است، كتابى به زبان انگلیسى، تحت عنوان «شیرین‌تر از امید» نوشته است. در آن كتاب تلاش كرده تا مفهوم امید و این چند مفهوم نزدیك آن را در فرهنگ اسلامى، اعم از قرآن و روایات و ادبیات عرب، اعم از ادبیات شعرى و نثرى، تبیین كند. این كتاب را عالى نوشته، اما با این همه من باز هم احساس مى‌كنم دقیقاً معلوم نیست مرز اینها كجا متمایز مى‌شود.

6. رابطه‌یِ امید و منجی‌گرایی

اینها را از این باب گفتم كه پدیده‌یِ ظهور منجى را هم از چند بعد مى‌توان نگاه كرد، یك بعد نگاه كردن به پدیده‌یِ ظهور منجى و منجى‌گرایى و به تعبیر شیعه مهدویت، این است كه این را از مقوله‌یِ امید بدانیم. مى‌توان این را هم از مصادیق امید تلقى كرد. به نظر مى‌آید مفهوم امید براى اصل مسأله‌یِ اعتقاد به منجى ضرورت یا لااقل فایده‌یِ زیادى داشته باشد.

لينک‌يادداشت ویرایش شده در ساعت 7:0  توسط عليرضا محمدي زاده  |