تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

درباره‌ي پروژه‌ي مصطفا ملکيان

یکشنبه بیستم خرداد 1386

منبع: خبرگزاری مهر

با پذیرش تباین دینداری و تجدد، روشنفکری دینی بی‌معنا می‌شود

جلسه نقد و بررسی آرای ملکیان در باب نسبت دین و مدرنیته شب گذشته در محل جهاد دانشگاهی مشهد برگزار شد و دکتر سروش دباغ، استاد فلسفه اخلاق و از منتقدین آرای اخیر مصطفی ملکیان در این جلسه به نقد ۲ گزاره عنوان شده ار سوی ملکیان در باب دینداری و مدرنیته نشست.

وی با اشاره به چهار رابطه «عموم و خصوص من الوجه، عموم و خصوص مطلق، تساوی و تباین» میان دین و تجدد عنوان داشت: استاد ملکیان رفته رفته آرایی را طرح می‌کنند که مبتنی بر تباین این دو مقوله است، یعنی دینداری متوقف به گزاره‌ای و مدرنیته نیز قوامش به گزاره ای است که این دو گزاره در مولفه‌ها هیچ اشتراکی با یکدیگر ندارند.

وی سپس با بیان این مطلب که «نمی‌خواهم در باب معنویت یا مدرنیته سخن بگویم» ادامه داد: من در اینجا تنها می خواهم این 2 گزاره فوق را که مبتنی بر متوقف کردن دین داری در تعبد و مدرنیته در استدلال گرایی است نقد کنم.

وی با اشاره به 2 نگاه پسینی (معطوف به تاریخ و تجربه) و پیشینی (انتزاعی، مفهومی و فلسفی) ملکیان به دین و مدرنیته گفت: در مورد گزاره اول ایشان که مبتنی بر متوقف بودن دینداری به تعبد است اگر این گزاره را حکمی فلسفی و بدون توجه به تاریخ دین در نظر بگیریم، ناگزیر این گزاره باید در برابر آزمایشهای فلسفی تاب بیاورد.

وی با بیان این مطلب که «ضرورت» و «امکان» 2 اساس هر تحلیل مفهومی است، تصریح کرد: یکی از آزمایشهای فلسفی، آزمایش جهانهای ممکن است، یعنی طراح یک گزاره فلسفی باید مدعی باشد که گزاره یا تحلیل اش در هر جهانی که بتوان تصور نمود صادق است.

وی با بیان این مطلب که منظور از جهانهای ممکن، جهانهایی که الزاما بالفعل باشند نیست، خاطر نشان کرد: آیا به راستی هیچ جهانی را نمی توان تصور نمود که در آن دیندارانی باشند که متعبد نیستند؟

وی افزود: از استاد ملکیان باید پرسید که قوام دینداری تعبد است یعنی چه؟ اگر منظور صدور حکمی فلسفی است که من حق دارم آن را در محک آزمایشهای فلسفی بگذارم که می بینیم این گزاره مانند 4=2+2 نیست که در هر جهان قابل تصوری برقرار باشد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: البته ممکن است بگویند که گزاره دینداری متوقف بر تعبد است، از سنخ آرمانی نیست و مبتنی بر کاوشی تاریخی و تجربی (پسینی) است که در این صورت باید به تعاریف ارائه شده از دین توسط دینداران نگاهی داشت و بررسی کرد که آیا به راستی مراد همه آنها از گوهر دین تعبد بوده است و اگر نبوده چه عاملی باعث شده که استاد، تعبد را ارجح از دیگر تعاریف، جوهر دین بدانند.

دباغ با اشاره به آرای دینداران و متفکرین دینی متقدم و متاخر در ادامه افزود: متفکری مانند «جان هیک» حقیقت محوری یا خدامحوری را گوهر دینداری می داند، عرفا «حیرت» را جوهر دین تلقی می کنند، البته ممکن است برخی از متفکرین شاید چون فقها یا متکلمین در جمهور دینداران چنین تقلی ای از دین داشته باشند که تعبد جوهره دین است اما چرا باید نظر این عده را بر نظر دیگران ترجیح داد و به حکمی کلی رسید، سوالی است که بی جواب مانده است.

او تاکید کرد: اگر استاد ملکیان هم قائل به این بودند که مدرنیته بدیل سنت است، به این معنا که وجود دارد در مدرنیته مولفه هایی که در سنت هست و البته وجود دارد مولفه هایی که در سنت نیست، این دیگر بحث برانگیز نبود اما مساله اینجا است که ایشان دینداری را متوقف بر تعبد می دانند که این قابل نقد در مقام فلسفی و بر اساس آرای متفکرین، سوال برانگیز و غیر جامع در بعد تاریخی است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به بحث در مورد گزاره «استدلال پذیری رکن رکین مدرنیته است» پرداخت و با اشاره به قابل نقد بودن این گزاره در ابعاد تاریخی اظهار داشت: افرادی چون آنتونی گیدنز، صنعتی شدن و بازار آزاد را رکن رکین مدرنیته می دانند و متفکرینی پس از جنگ های جهانی قائل به متوقف بودن مدرنیته در ستیزه جویی شدند، صاحب نظران جهان سومی استعمار را محور مدرنیته خوانده اند و بسیاری عقل ابزاری هابرماس را جوهر مدرنیته دانسته اند و به هر حال در این زمینه نیز آرای متفاوتی وجود دارد که معلوم نیست با این همه به چه دلیلی استاد ملکیان از میان همه این گزاره ها استدلال ورزی را جوهر مدرنیته دانسته اند.

دباغ افزود: پس اگر تجربی به این گزاره نگاه کنیم، سوال اینجاست که چرا باید آرای افرادی چون گیدنز را فرو گذارد و استدلال‌ورزی را گوهر مدرنیته خواند؟ و چرا باید بی توجه به سوسیالیسم و لیبرالیسم که هر دو مکاتبی در جهان مدرن هستند، استدلال ورزی را جوهر مدرنیته دانست؟

سروش دباغ که در جمع علاقه مندان در مشهد سخن می گفت سپس ادامه داد: اما اگر بگوییم که گزاره متوقف بودن مدرنیته به استدلال ورزی فلسفی و مفهومی (پیشینی) است، باز این سوال پیش می آید که آیا واقعا نمی توان جهانی را متصور بود که در آن مدرنیته متوقف به استدلال ورزی نباشد؟

وی با تاکید بر رسیدن به جهانی ممکن در نقض این گزاره گفت: پس با عنایت به دلایل اقامه شده، به رغم ممکن بودن، این گزاره موجه نیست و البته شاید استاد ملکیان باید در این زمینه یک صورت بندی دیگر ارائه کنند.

وی در پایان سخنان خود با اشاره به اینکه بحثهای ملکیان بیشتر روان شناختی است تا فلسفی، در مورد تاکیدات وی در باب کاهش رنج انسان نیز بیان داشت: این بحثها همان جدال کارل پوپر در برابر کسانی است که از بیشینه کردن لذت در زندگی می‌گفتند و پوپر در برابر آنها از کاهش رنج می گفت و نمی دانم که چرا استاد در اظهار نظرهای خود اشاره ای به پوپر ندارند و شاید هم دارند و من ندیده ام.

دکتر سروش دباغ پس از پایان یافتن سخنان خود به پرسش های حاضرین پاسخ گفت

وی در پاسخ به نقد یکی از حضار به این خاطر که نوع سخن وی باب گفتگو را می بندد، ضمن بیان مطلب فوق افزود: اتفاقا من می گویم که ما نیاز به گفتگو داریم و باید با نگاهی به تاریخ ادیان تضارب آرا را در پیش گیریم اما کسی که تنها درک خود از مفهومی را درست بداند راه را بر گفتگو سد کرده است.

او ادامه داد: گاهی اوقات قصد ساختن دستگاهی فلسفی را داریم که در این هنگام می گوییم تلقی من از فلان مقوله اینست و به خاطر ساخت این دستگاه، معنایی بدون پیشینه را در مورد مساله ای به کار برده ام اما این کار با اینکه تنها نظر خود در موردی را صائب بدانیم و آن را بر دیگر نظرات ترجیح دهیم فرق می کند.

وی در پاسخ به این سوال که آیا نباید نگاه به دین (بطور ویژه اسلام) را معطوف به نظر منادیان دین ساخت نیز گفت: محدثین، فلاسفه، متکلمین، فقها و عرفا همگی تعابیر مختلفی در مورد گوهر دیانت ارائه کرده اند، مثلا متکلمین می گویند که پیامبر اسلام به امام علی گفته اند که راه های مختلفی برای عبادت وجود دارد، پس منادیان دین آرای مشترکی ندارند که بتوانیم حکمی کلی صادر کنیم و معلوم نیست که چرا باید نظر عده ای را بر نظر دیگران ترجیح داد.

دباغ در پاسخ به منتقدی دیگر که می گفت: «ملکیان عقلانیت (و نه استدلال ورزی) را قوام مدرنیته می داند و استدلال ورزی را نقطه برجسته عقلانیت تلقی می کند...»، تصریح کرد: البته من این نکته را ندیده ام اما با فرض درستی این نقد اگر استاد بتوانند نشان دهند که همه مولفه های مدرنیته برپای عقلانیت است شاید بتوان گزاره متوقف بودن مدرنیته به عقلانیت را پذیرفت که البته بسیار سخت است و تاکنون هم ایشان چنین نکرده اند اما در تعبیر عقلانیت هم مکاتب متعددی داریم و باز باید نشان داده شود که تمامی آن مولفه ها قابل تحویل به اقتضاء خاص عقلانیت یعنی استدلال ورزی است.

وی در پاسخ به نقدی دیگر در رابطه با اینکه ملکیان دین نهادینه شده را متوقف به تعبد می داند و نه دین را، بیان داشت: وقتی که ایشان ناظر به سنخ آرمانی سخن می‌گویند که دیگر دین نهادینه شده و دین نهادینه نشده تفاوتی ندارد.

وی افزود: این دین نهادینه شده هم برای من مبهم است، سقف آن تا کجا است؟ اگر مبنای آن نهادینگی تاریخی است، تا چه قرنی مورد نظر است؟ آیا کانت، لاک و یا هگل را نمی توان دیندارانی خواند که در همان تاریخ دین نهادینه شده نظرات متفاوتی را ابراز داشته اند؟

وی در جواب به این نقد که آیا می توان جهانی ممکن را تصور کرد که در آن پیامبر دینی بگوید «الف»، «ب» است و شخصی بگوید که نه، «الف»، «ب» نیست و آن شخص را بتوان دیندار هم دانست؟ نیز گفت: البته در تایید گزاره استاد ملکیان می توان آزمایشهای ذهنی بسیاری آورد اما تنها با یک آزمایش ذهنی در رد آن گزاره، کلیت بحث از بین می رود که در رد گزاره استاد می توان جهانی را متصور بود که در آن شخص دیندار بتواند همه گزاره های دینی را برای خود توجیه کند نه آنکه به خاطر سخن شخصی بپذیرد.

دکتر دباغ پیشتر در نقد آرای ملکیان مقاله‌ای در مجله‌ی مدرسه منتشر کرده بود که با نقد و نظر مواجه شد. از جمله این نقدها نقدی است که ابوالقاسم فنایی بر آن مقاله نگاشته بود.

                                                            

منبع: روزنامه‌یِ هم میهن، چهارشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۶

در باب گوهرهای مختلف دینداری و تجدد

نقد ملکیان متاخر

یاسر میردامادی: دکتر سروش دباغ، عضو انجمن حکمت و فلسفه ایران و پژوهشگر فلسفه اخلاق و فلسفه زبان، به دعوت مشترک سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی مشهد دفتر دانشکده پزشکی و مرکز فعالیت‌های قرآنی دانشجویان ایران در نقد نظریه مصطفی ملکیان در باب نسبت تجدد و دین، پنجشنبه 17 خردادماه در سالن شورای مجتمع شریعتی این شهر سخن گفت، در شهری که مصطفی ملکیان و عبدالکریم سروش هر دو شاگردان و پیگیران بسیاری دارند و هر دو روشنفکر دست‌کم سالی یک بار به این شهر سفر کرده و در جمع دوستان و شاگردان خود حاضر می‌شوند و با آنها به بحث و گفت‌وگو می‌پردازند.

او در سالنی به سخنرانی پرداخت که تابستان سال پیش ملکیان در آن به سوالات حضار پاسخ داده بود و تابستان چهار سال قبل، سروش چنین کرده بود. این جلسه، اولین نشست از سلسله جلساتی بود که قرار است در نقد آرای مصطفی ملکیان از سوی مرکز فعالیت‌های قرآنی جهاد دانشگاهی مشهد برگزار شود.

در این سلسله نشست‌ها محققان از دیدگاه‌های مختلف به طرح و بررسی آرای دین‌شناختی ملکیان می‌پردازند. داستان شکل‌گیری این جلسه از این قرار بود که برگزارکنندگان همایش دین و مدرنیته سال گذشته در حاشیه این همایش مصاحبه‌ای با مصطفی ملکیان انجام دادند که در روزنامه شرق (پیش از توقیف دوم) چاپ شد. در این گفت‌وگو ملکیان قائل به تباین تجدد و تدین شده بود. این گفت‌وگو بازتاب‌هایی داشت، چنان‌که دکتر احمدرضا همتی‌مقدم در نقد آن مقاله‌ای در روزنامه شرق منتشر کرد و دکتر سروش دباغ در فصلنامه مدرسه (خلف ماهنامه کیان) نیز نقدی بر این مصاحبه نوشت.

نقد دکتر دباغ با نقدی از سوی دکتر ابوالقاسم فنایی، محقق مقیم انگلیس فلسفه اخلاق و از شاگردان سروش و ملکیان، مواجه شد که در مجله آیین انتشار یافت. این نقد و نظرها پایان نیافته است چنانکه از قرار مسموع قرار است در این شماره آیین نیز نقدی بر نقد دکتر فنایی منتشر شود که آن ‌را کوشا اقبال نوشته است.

دباغ در انتهای سخنرانی خود نکته‌ای گفت که در طول سخنرانی آن‌ را رعایت کرد. او با ابراز ارادت به ملکیان و اینکه آثار او را دنبال می‌کند، گفت ممکن است رای من در نقد ایشان صدق معرفتی نداشته باشد اما کوشیده‌ام صدق اخلاقی داشته باشم یعنی تنها به موجه بودن یا ناموجه بودن رای او بپردازم و نه هیچ امر دیگر.

او در طول سخنرانی نیز از ملکیان با احترام تمام یاد ‌کرد و ‌کوشید تا نقدش تنها نقد کلام باشد نه متکلم. او از این طریق کوشید نیت‌‌خوانی‌ غیرمعرفتی برخی مطبوعات را ناظر به اینگونه نقدها رد کند و بر انگیزه دیگری جز دغدغه معرفتی در نقد ملکیان رقم بطلان بکشد، چنانکه دکتر سروش نیز تابستان سال قبل در پاسخ به سوالی در محافل خصوصی مشهد بر رابطه خوب و صمیمانه خود با ملکیان تاکید کرده بود و هرگونه اختلافی جز اختلاف فکری میان خود و ملکیان را رد کرده بود.

دباغ در ابتدای سخنرانی خود گفت که نقد او بر ملکیان تنها بر اساس مصاحبه ایشان با روزنامه شرق نیست بلکه ناظر به برخی آثار دیگر متاخر ایشان نیز هست. وی گفت در باب معنویت در منظومه فکری ملکیان به تفصیل سخنی در این جلسه نمی‌گوید و تاکید کرد که سویه‌های ایجابی پروژه ملکیان هنوز بروز و ظهور کافی نیافته است و تنها به ذکر دو نکته در این باب بسنده کرد، اول آنکه پوپر جزو نخستین کسانی است که در دوران معاصر در مقابل فایده‌باوران مانند جرمی بنتام و استوارت میل، به جای تاکید بر بیشینه کردن لذت معتقد است که باید به کاستن درد و رنج پرداخت.

او افزود: ندیده‌ام ملکیان جایی به پوپر در بحث کاستن درد و رنج ارجاع دهد. نکته دوم آنکه معنویت در آرای ملکیان بیشتر صبغه روانشناختی دارد تا فلسفی و مبتنی بر آرای نهضت سوم روانشناسی است. او سپس به سراغ بحث خود در نقد رای ملکیان رفت و گفت این نکته استشمام می‌شود که رای آقای ملکیان در سال‌های اخیر اندک‌اندک به سمت تباین دین و تجدد میل می‌کند.

اشاره دباغ در واقع به این نکته بود که آرای ملکیان را باید به دو دوره ملکیانِ متمایل به روشنفکری دینی (ملکیان متقدم) و ملکیان متمایل به خروج از روشنفکری دینی (ملکیان متاخر) تقسیم کرد. نقد او به واقع ناظر به رای خاص ملکیان متاخر بود.

او گفت که براساس رای ملکیان، تجدد مولفه‌هایی دارد که هیچ کدام را نمی‌توان در تدین یافت و به عکس. دباغ در ادامه رای ملکیان را چنین تقریر کرد:قوام و جوهر دیانت عبارت است از تعبد و تعبد نیز یعنی «الف، ب است» چون «ج» می‌گوید که «الف، ب است.» قوام و جوهر تجدد عبارت است از استدلال‌ورزی و استدلال‌ورزی عبارت است از اینکه «الف، ب است» چون «الف، ج است» و «ج، ب است» پس «الف، ب است» و این رشته تا جایی که پرسنده سوال را ادامه دهد، ادامه خواهد یافت. او گفت گرچه ملکیان خود می‌گوید که جوهر را در معنای ذات‌گرایی ارسطویی به کار نمی‌برد اما به نظر می‌رسد که در عمل، تعابیر جوهر و قوام در تعریف ایشان همان کارکرد ارسطویی را ایفا می‌کند. دباغ گفت این رای با پروژه روشنفکری دینی، که می‌کوشید و می‌کوشد میان سنت و تجدد پل بزند، تفاوت آشکار دارد.

این پژوهشگر فلسفه در ادامه گفت، هر دو مقدمه رای ملکیان قابل تامل و سنجش است. وی درباره روش نقد خود توضیح داد که به دو نحو می‌توان در باب تلقی ملکیان از دین و تجدد سخن گفت: روش پسینی (aposteriori) و روش پیشینی(apriori). روش پسینی، روشی تجربی و تاریخی و ناظر به تحقق است.

بر اساس این روش می‌توان پرسید که آیا آنچه تحقق دین در طول تاریخ خوانده می‌شود، همیشه بر اساس تعبد بوده است؟ روش پیشینی، روشی ناظر به سنخ آرمانی (ideal type) و انتزاعی است. یکی از روش‌های سنجش تلقی از یک مفهوم پیشینی، روش آزمایش جهان‌های ممکن (possible worlds) است که مبدع آن کریپکی است. در بحث پیشینی با مفاهیمی چون ضرورت و امکان سر و کار داریم.

اگر کسی از جوهر و جزو مقوم مفهومی سخن بگوید، از عنصر ضروری آن مفهوم سخن گفته است و برای محک زدن سخن او می‌توان از آزمون جهان‌های ممکن استفاده کرد. دباغ، جهان‌‌های ممکن را چنین توضیح داد: جهان‌‌هایی که قدری و در برخی مولفه‌ها با جهان ما تفاوت دارند.

با در میان کشیدن وضعیت‌های فرضی (hypothetical situations) می‌توان به این جهان‌های ممکن نزدیک شد. دباغ گفت جهان ممکن لازم نیست محقق (actual) باشد بلکه لازم است قابل‌تصور (conceivable) باشد.

وی توضیح داد اگر تلقی ملکیان از دینداری، تلقی پیشینی باشد آنگاه مراد او این خواهد بود که هیچ دیندار غیرمتعبدی یافت نمی‌شود یا به تعبیری دیگر، ضرورتا دینداری متعبدانه است.

اگر این رای درست باشد نتیجه آن این خواهد بود که جهان ممکنی نمی‌توان تصور کرد که در آن دیندار غیرمتعبد یافت شود یا ضرورتا دینداری متوقف بر تعبد نباشد، اما کاملا قابل‌تصور است که کسی تمام گزاره‌های دینی را بدون تعبد پذیرفته باشد و بتوان او را دیندار گفت.

تصورپذیری این جهان ممکن، رابطه ضروری میان دینداری و تعبد را می‌شکند. اما اگر ادعای ملکیان پسینی باشد، مراد او این است که متدینان در طول تاریخ به نحو متعبدانه دین‌شان را پذیرفته‌اند. این ادعا بر فرض موجه بودن، ادعایی فلسفی نیست و اگر ادعای کلیت در آن شده باشد، یک نمونه تجربی ناقض می‌تواند کلیت آن‌ را مخدوش کند. وی هیک، بوعلی و چارلز تیلور را نمونه متدینان غیرمتعبد در تاریخ دانست.

دباغ آنگاه به طرح برخی تلقی‌های دیگر از جوهر دینداری پرداخت. او گفت بنا بر نظر جان هیک، جوهر دینداری تبدیل خودمحوری به خدامحوری است و بنا بر نظر عرفا جوهر دینداری، حیرت است.

او از تکثر تلقی‌ها از جوهر دینداری (البته جوهر در معنای غیرارسطویی آن) چنین استفاده کرد که اگر به طول تاریخ تدین نظر کنیم، راز اینکه هر کدام از افراد مقوم‌های مختلفی برای دینداری ذکر کرده‌اند شاید این باشد که اصلا نمی‌توان دینداری را به امر واحدی فرو کاست و به همین دلیل شاید نتوان منسلخ از تاریخ دینداری و بی‌اعتنا به آن، درباره جوهر دینداری سخن گفت.

دباغ گفت اگر گفته شود مراد از تباین دینداری با تجدد این است که برخی گزاره‌های دینی با برخی گزاره‌‌های متجددانه ناسازگارند، این را همه می‌پذیرند زیرا وقتی امری بدیل امری دیگر باشد یعنی در برخی گزاره‌ها با آن امر دیگر ناسازوار است.

دباغ در بخش دوم سخن خود به نقد تلقی ملکیان از تجدد پرداخت و روش خود (پیشینی-پسینی) را در اینجا نیز به کار انداخت. او گفت دانشمندان تاریخ تجدد مانند گیدنز و هابرماس، مقوم‌های زیادی برای تجدد برشمرده‌اند. برخی تفرد، عقل ابزاری، حتی استیلا و استعمار را مقوم تجدد دانسته‌اند.

او پرسید به چه دلیل استدلال‌ورزی مقوم مدرنیته شمرده شده است؟ آیا ترجیح بلامرجح است؟ او تصریح کرد چه در باب دین و چه در باب تجدد، مفهوم شباهت‌های خانوادگی (family resemblances) ویتگنشتاین بیشتر به کار می‌آید. بر این اساس ما با گوهرها و مقوم‌های دینداری و تجدد مواجه‌ایم و نه با یک گوهر و مقوم. او در نقد این رای که مقوم تجدد استدلال‌ورزی است گفت اصلا معلوم نیست بتوان عقلانیت را به استدلال‌ورزی تحویل کرد. برخی از فیلسوفان مدرن، استدلال‌ورزی را معرفت بخش نمی‌دانند.

لب سخن ویتگنشتاین این است که تکون معرفت ما نسبت به جهان خارج صرفا بر اساس استدلال نیست بلکه مبتنی بر نوعی مواجهه غیراستدلالی با جهان یا به تعبیر دیگر مبتنی بر «مواجهه صورت‌بندی نظری نشده» است. بر این اساس می‌توان مدرن بود اما قائل به استدلال‌ورزی، به معنایی که در صورت‌بندی رای ملکیان گذشت، نبود.

رای خود دباغ در باب گوهرهای دینداری این بود که دینداری دو سطح و جوهره دارد: یکی دینداری عامه متدینان است که قوام آن به تعبد است و دیگری دینداری نخبگان که قوام آن به تعبد نیست. دباغ در پایان، سخنان خود را چنین جمع‌بندی کرد: ادعای ملکیان در باب تباین دین و تجدد ممکن است علی الاصول درست باشد اما به نظر من ادله او در توجیه این ادعا موجه نیست.

لينک‌يادداشت ویرایش شده در ساعت 0:30  توسط اکبر داستان‌پور  |