تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

درباره‌ي پروژه‌ي مصطفا ملکيان

یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386

بخش پایانی - دین، شیوه‌های تبلیغی و كثرت‌گرایی

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۵۷ – چهار‌شنبه ۵ آبان ۱۳۷۸

○ در جایی خوانده‌ام كه جامعه آمریكا، كه حكومتی غیردینی و سكولار دارد، مذهبی‌‌ترین و دیندارترین جامعه است. سوالم این است كه اولاً آیا این حرف درست است؟ و ثانیاً اگر درست است، این همه مفاسد و نابهنجاری‌هایی را كه از آنجا به‌گوش ما می‌رسد چگونه می‌توان توجیه كرد؟

● بله؛ من هم خوانده‌ام كه جامعه آمریكا مذهبی‌ترین و دیندارترین جامعه غربی است و تا آنجا كه به یاد دارم طرف مقایسه سایر جوامع غربی بودند، نه همه جوامع دنیا. این از قسمت «اولاً» سوالتان. و اما قسمت «ثانیاً»؛ من نمی‌خواهم بگویم كه این سخن درست است كه آمریكا مذهبی‌ترین جامعه هست یا نه. ولی اگر فی‌الواقع مذهبی‌ترین هم باشد باز این امر با آن به تعبیر شما، مفاسد و نابهنجاری‌ها منافات ندارد و برای اینكه این عدم منافات را خوب فهم كنیم باید توجه كنیم به اینكه اولاً: آمریكاییان مسیحی‌اند و بعضی از این مفاسد و نابهنجاری‌ها، كه مخصوصاً ما حساسیت خاصی نسبت به آنها داریم، در مسیحیت (لااقل مسیحیتی كه اكنون وجود دارد) مفسده و نابهنجاری نیست؛ گوشت خوك می‌خورند، چون در مسیحیت خوردن گوشت خوك حرمت ندارد. حجاب زنانشان مثل حجاب زنان ما نیست، چون در مسیحیت احكام حجابی مانند احكام حجاب اسلام وجود نداد. مشروبات الكلی می‌نوشند، چون در دینشان حرمت ندارد. حدود و قصاص و دیات ما را رعایت نمی‌كنند چون، به اقتضای دینشان، نباید رعایت كنند. ما حق نداریم كه بر اساس احكام فقهی دین خودمان اسلام، بر آنها حكم برانیم و درباره‌شان داوری كنیم؛ چون سخن بر سر این نیست كه آمریكاییان مسلمان‌ترین مردمند، بلكه بحث بر سر متدین‌ترین بودن آنان است. و متدین بودن هر كسی به این است كه به دین مورد اعتراف و قبول خودش ملتزم باشد. موسی به دین خود، عیسی به دین خود.

ثانیاً: امكانات فساد و معصیت كه در اختیار ملت آمریكاست در اختیار همه ملت‌های جهان، از جمله ملت خودمان بگذارید آن وقت به مقایسه بپردازید. مثالی بزنم: مدام به گوش ما می‌خوانند كه در فلان خیابان نیویورك گانگستری چند كس را به قتل رسانده است یا در فلان مدرسه آمریكا دانش‌آموزی چند تن از همكلاسی‌های خودش را كشته و مجروح كرده است و ... همه اینها درست؛ و همه اینها هم جرم و جنایت است و جای اسف و اندوه فراوان دارد، ولی یك نكته را نباید فراموش كرد، و آن اینكه در آمریكا سه میلیون قبضه اسلحه در دست مردم است. حال باید دید اگر این سه میلیون قبضه اسلحه، یا حتی یك میلیون یا پانصد هزار آن، در اختیار مردم فلان كشور دیگر می‌بود، آیا از این قبیل وقایع پیش نمی‌آمد. امكان معصیت و فساد و جنایت را نداشتن، یك حرف است و در عین امكان، دست به این كارها نزدن حرف دیگری است. سعدی می‌گفت: چگونه شكر این نعمت گزارم / كه زور مردم‌آزاری ندارم. به‌نظر من، زور مردم‌آزاری نداشتن چندان جای شكر ندارد. اگر زورش را داشتیم و كسی را نیازردیم آن وقت باید واقعاً شاكر باشیم. وقتی می‌توان از فاسدتر بودن یا صالح‌تر بودن یك فرد یا گروه نسبت به فرد یا گروه دیگر سخن گفت كه هر دو فرد یا هر دو گروه از حیث امكانات لازم برای دست زدن به كارهای شایسته یا ناشایسته برابر باشند، و گرنه چه جای مقایسه؟ هیچ افلیج مادرزادی از دیوار كسی بالا رفته است؟

و اما ثالثاً: حق نداریم ملتی را كه با صداقت، صراحت و سرعت هرچه تمام‌تر آمار جنایات و جرایمی را كه در هر روز، یا هفته یا ماه یا سال مرتكب می‌شود در رسانه‌های همگانی ملی و بین‌المللی اعلام می‌كند با ملت‌ یا ملت‌هایی مقایسه كنیم كه تا مجبور نشوند، اعتراف به یك فقره از جنایات و جرایمشان نمی‌كنند. در كشورهای غربی، به سبب سهم سهیم و نقش عظیمی كه مطبوعات و سایر رسانه‌های جمعی در اطلاع‌رسانی و پرده‌برداری از نادرستی‌ها و كژی‌ها و انحرافات و جرایم دارند، تقریباً (دقت كنید كه می‌گویم تقریباً) همه مفاسد انجام یافته آفتابی و آشكار می‌شوند. ولی در بسیاری از كشورهای دیگر چنین نیست. به همین جهت می‌توان گفت كه تعداد مفاسد و جنایات اعلام شده آمریكا از تعداد مفاسد و جنایات اعلام شده فلان كشور دیگر بیشتر است، اما آیا می‌توان گفت كه پس لزوماً تعداد مفاسد و جنایات انجام شده آمریكا هم از تعداد مفاسد و جنایات انجام شده آن كشور بیشتر است؟ اگر حسن ده فقره دروغ بگوید و سپس اعتراف كند كه دروغ گفته است و حسین هم ده فقره دروغ بگوید و اصلاً اعتراف نكند، در این صورت علی‌الظاهر حسن دروغگوست و حسین دروغگو نیست ولی در واقع هر دو دروغگویند، با این فرق كه حسن ده دروغ گفته است و حسین یازده دروغ. توجه دارید كه به‌هیچ‌وجه قصد دفاع از ملت آمریكا را ندارم. تمام هم و غمم این است كه میزان استدلالی بودن و برهانی بودن سخنان را بسنجیم و با این كار سخنانی را كه می‌توان گفت از سخنانی را كه نمی‌توان گفت جدا كنم، والا ملت آمریكا هم مثل هر ملت دیگری عیب‌ها و هنرهای خود را دارد.

○ تبلیغ دین چیست؟

● اساساً تبلیغ دین عبارت است از تشویق و ترویج حساب شده و گسترده آرا و نظرات، تعالیم و اعمالی خاص برای پیشبرد هدف خود یا ضربه زدن به هدف مخالفان خود. تبلیغ به این معنا، نه بار عاطفی مثبتی دارد و نه بار عاطفی منفی‌ای، نه نیك است و نه بد. در مورد تبلیغ دینی، البته، هدف خود یعنی همان دین و مذهب خود و هدف مخالفان خود یعنی دین و مذهب مخالفان خود.

○ آیا تبلیغ دین با اعتقاد به پلورالیزم دینی سازگار است؟

● به‌نظر بنده، همیشه باید بین دو معنای تكثرگروی (Pluralism) دینی تفكیك كرد: یكی تكثرگروی صدق و حقانیت، و دیگری تكثرگروی نجات. كسی كه به تكثرگروی دینی در ناحیه صدق و حقانیت اعتقاد دارد، در واقع معتقد است كه همه ادیان و مذاهب از حیث صدق و حقانیت در وضع یكسانی قرار دارند. این اعتقاد خودش به شش صورت قابل تقریر است كه در اینجا به آن شش صورت نمی‌پردازم. اما كسی كه به تكثرگروی دینی در ناحیه نجات اعتقاد دارد كاری به مساله صدق و حقانیت ندارد و در این باب نفیاً و اثباتاً ساكت است ولی معتقد است كه هركسی دارای هر دین و مذهبی باشد اگر التزام جدی و صادقانه به آن دین و مذهب داشته باشد و نظراً و عملاً از آن دین و مذهب سر نپیچد اهل نجات است و از سعادت ابدی محروم و بی‌نصیب نخواهد ماند. واضح است كه این دو معنای تكثرگروی دینی با هم فرق بسیار دارد.

از سوی دیگر، تبلیغ هم به دو صورت امكان‌پذیر است: یكی تبلیغ توسعه‌خواهانه كه هدف آن متدین كردن نامتدینان است، و دیگری تبلیغ تعمیق‌جویانه كه هدفش متدین‌تر كردن متدینان است. اگر مثلاً من درصدد باشم كه غیرمسلمانان را به دین اسلام درآورم یا مسلمانان غیرشیعی را شیعه كنم، در این صورت، به تبلیغ توسعه‌خواهانه دست می‌زنم؛ اما اگر بخواهم كه مسلمانان مسلمانی‌شان عمیق‌تر شود یا شیعیان تشیعشان عمق بیشتری پیدا كند به تبلیغ تعمیق‌جویانه اقدام می‌كنم.

حال با این تفكیك‌ها بهتر می‌توانیم ربط و نسبت تبلیغ دین و اعتقاد به تكثرگروی دینی را روشن كنیم. بدون شك تبلیغ توسعه‌خواهانه دین یا اعتقاد به تكثرگروی دینی، چه در ناحیه صدق و حقانیت و چه در ناحیه نجات، نمی‌سازد. به همین جهت هم هست كه عرفا و اهل عرفان وابسته به هر دین و مذهبی باشند، چون عموماً معتقد به تكثرگروی دینی‌اند اهل تبلیغ توسعه‌خواهانه دین نیستند و كسی را به تغییر دین و مذهب خودش و گروش به دین و مذهب جدید دعوت نمی‌كنند. اما تبلیغ تعمیق‌جویانه با اعتقاد به تكثرگروی دینی، به هر یك از دو معنایش سازگار است. نتیجه اینكه هر كه به تبلیغ توسعه‌خواهانه دست می‌زند، پیش فرضش این است كه تكثرگروی دینی به هر دو معنا خطا و غیرقابل قبول است.

تبلیغ دین به همان معنایی كه شما از آن به تبلیغ توسعه‌خواهانه تعبیر كردید، با سه نگرش معرفت‌اندیشانه، شریعت‌اندیشانه، و تجربت‌اندیشانه به دین چه ربط و نسبتی دارد؟

● شما هر چه بیشتر شریعت‌اندیش باشید بیشتر به تبلیغ توسعه‌خواهانه رغبت دارید و هر چه بیشتر تجربت‌اندیش باشید رغبتتان به تبلیغ توسعه‌خواهانه كمتر است. معرفت‌اندیشی هم در حد وسط قرار دارد. رمزش هم این است كه بیشترین تفاوت و اختلاف ادیان در ناحیه شریعت آنهاست و کمترین تفاوت و اختلافشان در ناحیه تجربه دینی. معرفت دینی هم در میانه این دو واقع است.

تبلیغ دین با دفاع از دین چه ربطی دارد؟

● می‌شود تبلیغ دین را به معنایی گرفت كه دفاع از دین هم در آن بگنجد. اما به معنایی كه من از تبلیغ دین اراده می‌كنم و آن را برایتان روشن كردم، تبلیغ دین با دفاع از دین فرق دارد. دفاع از دین وقتی متصور است كه قبلاً حمله و هجومی به دین صورت گرفته باشد، ولی تبلیغ دین به هر دو صورتش، مسبوق به حمله و هجوم نیست. تبلیغ دین، مخصوصاً تبلیغ توسعه‌خواهانه بیشتر به جهاد ابتدایی می‌ماند و دفاع از دین به جهاد دفاعی‌ شبیه‌تر است.

در همین جا این نكته را هم بیافزایم كه گفت‌وگوی ادیان و مذاهب، كه امروزه سخت بدان محتاجیم، هم با تبلیغ دین فرق اساسی دارد و هم با دفاع از دین، گفت‌وگو با هر دو معنای تكثرگروی دینی هم سازگار است.

شیوه‌های مطلوب تبلیغ دین و دفاع از دین كدامند؟

● مطلوب بودن شیوه را به چه می‌دانید؟ گاهی مراد از مطلوب بودن یك شیوه مطلوبیتش از نظر حقیقت‌جویی و حق‌طلبی است. گاهی مراد مطلوبیت از نظر مصلحت‌اندیشی است: یعنی چه شیوه‌ای بهتر از هر شیوه دیگری كارآیی دارد و در مخاطبان تاثیر می‌گذارد و بی‌باوران را به آستانه باور می‌كشاند و سست‌باوران را سخت‌باور می‌كند. اگر مراد این دومی باشد پاسخ به پرسشتان كار من نیست و بر عهده روان‌شناسان اجتماعی و متخصصان تعلیم و تربیت و كارشناسان علوم ارتباطات می‌افتد. اما اگر مراد اولی باشد می‌توان گفت كه اگر بنا بر این است كه شیوه‌های تبلیغ و دفاع با حق‌طلبی و حقیقت‌جویی بخواند نكاتی را باید رعایت كرد كه اهم آنها عبارتند از اینكه: هیچ حقیقتی را كتمان نكنیم، خلاف حقیقت نگوییم و ننویسیم، همه حقیقت را ابراز كنیم نه بخشی از آن را، مبالغه و اغراق و غلو نكنیم، به‌جای استدلال استناد به قول این و آن نكنیم، چون اینكه بگوییم: چون حسین گفته است كه الف ب است، پس الف ب است، خود یك مغالطه منطقی است، از استعمال عبارات كلیشه‌ای و شعاری دوری كنیم، به‌هیچ‌وجه سخن مبهم نگوییم، از بار عاطفی واژه‌ها استفاده نكنیم، امور را ساده و آسان جلوه ندهیم، به خصوصیات شخصی و احوال خصوصی مخالفانمان كاری نداشته باشیم، و با هر رایی كه مواجه می‌شویم هم احتمال حق بودنش را بدهیم و هم احتمال باطل بودنش را بنابراین، تا یك دلیل قوی به سود رایی نیابیم آن را نپذیریم و تا دلیل قوی به زیان رایی نیابیم آن را رد نكنیم.

جایگاه خشونت در میان شیوه‌های تبلیغ دین و دفاع از دین چیست؟

● خشونت در میان شیوه‌های تبلیغ دین و دفاع از دین، شیوه‌ای بی‌میوه و سنتی سیئه است. صریح بگویم: فقط كسانی دست به خشونت می‌زنند كه یا استدلال و برهان قوی و قابل فهم و قبول ندارند یا به جنگ احساسات و عواطف غریزی و فطری بشر رفته‌اند. اگر من با هیچ امر غریزی و فطری شما سر ستیز نداشته باشم و برای مدعیات خودم هم ادله قوی و قانع كننده داشته باشم دیگر چه نیازی به این هست كه خشونت بورزم؟

آیا اساساً می‌توان فضیلت را از راه خشونت محقق كرد؟

● نه فضیلت، نه تدین و نه معنویت را نمی‌توان با خشونت محقق كرد. «لا اكراه فی الدین» همین را می‌گوید. آدمی فقط وقتی اهل فضیلت یا تدین یا معنویت می‌شود كه در عین آزادی سیر و سلوك كرده باشد نه این كه از ترس جان، دست به یك رشته كارهای ظاهری زده باشد.

سوالات ما تمام شد. خودتان چیز دیگری برای گفتن ندارید؟

● سخن فراوان است، اما به جمله‌ای اكتفا می‌كنم: دین و دیانت‌پیشگی‌ای كه از حقیقت‌طلبی، خیرخواهی، عشق‌ورزی، عقلانیت، آزادی و زیبایی و هنر عاری باشد نه مطلوب خداست و نه مقبول خلق خدا. كسانی كه دین را به صورتی ارایه و عرضه می‌كنند كه از این مولفه‌ها خالی باشد فقط در منزوی ساختن دین می‌كوشند. والسلام

از شركت شما در این گفت‌وگو سپاسگزاریم

لينک‌يادداشت ویرایش شده در ساعت 18:24  توسط عليرضا محمدي زاده  |