جمعه سی و یکم فروردین 1386
دین، حكومت و جوانان
منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۵۶ – سهشنبه ۴ آبان ۱۳۷۸
○ وضعیت دینداری را در نسل جوان كشورمان چگونه میبینید؟
● از چند حیث میشود به این مساله نگاه كرد: اولاً از حیث سه روایت عمدهای كه امروزه از اسلام وجود دارد. یعنی روایت سنتگرایانه، روایت بنیادگرایانه، و روایت تجددگرایانه. باید قبول كرد كه نسل جوان ما به روایت تجددگرایانه به مراتب بیش از دو روایت دیگر اقبال و توجه دارد. به همین سبب است كه مخصوصاً كسانی كه گرایشهای بنیادگرایانه دارند از وضعیت دینداری نسل جوان ما اظهار نارضایتی میكنند و حتی گاهی نسل جوان را بیاعتنا به دین معرفی میكنند.
ثانیاً: از حیث دیگری هم میشود به مساله نظر كرد و آن این است كه چون دین وقتی در ذهن و ضمیر ما آدمیان قرار میگیرد، بسته به سنخ روانی هر یك از ما، به شكلهای مختلف درمیآید، میتوان دینداریهای مختلفی داشت. ما انسانها، همانطور كه از بدو تولد از لحاظ جسمانی و بدنی سنخها (Types)ی گونهگونی داریم، از لحاظ نفسانی و روحی نیز تیپهای متفاوتی داریم. روانشناسان سنخهای روانی ما انسانها را به صورتهای متعددی تقسیم كردهاند، و روانشناسان دین به خوبی نشان دادهاند كه وقتی احكام و تعالیم یك دین و مذهب واحد در ظرف ذهن و ضمیر انسانهایی كه هر یك از آنها سنخ روانی متفاوتی دارد ریخته میشود، به اشكال مختلف درمیآید. از باب مثال، به یكی از این سنخها، كه مورد قبول خودم هم هست اشارهای كنم. خانم «مری میداو» (Mary Meadow) روانشناس دین معروف، پس از اینكه انسانها را به چهار سنخ روانی بزرگ، یعنی برونگرای كنشگر، برونگرای كنشپذیر، درونگرای كنشگر، درونگرای كنشپذیر تقسیم میكند، نشان می دهد كه دین وقتی در ظرف وجودی برونگرایان كنشگر ریخته میشود از آنان كسانی میسازد كه وی تعبیر به «اهل شور و نشاط» میكند. این سنخ متدینان همیشه احساس وظیفه میكنند كه «فلك را سقف بشكافند و طرحی نو دراندازند» و عالم و آدم را بهصورت و سیرت دیگری درآورند. متدینان انقلابی (البته منظورم آنانند كه به راستی متدین و انقلابیاند) از این سنخند. اما دین از برونگرایان كنشپذیر كسانی میسازد كه، به تعبیر میداو، «همسایه» و همسایه پرورند و سرلوحه زندگیشان خیرخواهی و بهبود بخشیدن به وضع و حال مردم است؛ گویی به زبان حال میگویند «عبادت به جز خدمت خلق نیست/ به تسبیح و سجاده و دلق نیست». متدینانی كه هم و غمشان تاسیس موسسات و بنیادهای خیریه و دارالایتامها و بیمارستانها و درمانگاههاست از این سنخاند. درونگرایان كنشگر وقتی متدین میشوند «اهل ریاضت» میشوند و درصدد برمیآیند كه اراده خود را تقویت كنند و از اشتغال به شغلهای مادی و تمتعات دنیوی رو بگردانند. و بالاخره درونگرایان كنشپذیر وقتی متدین میشوند از «خلوتیان اهل راز و نیاز» میشوند، یعنی كسانی كه ذوق و مشرب عرفانی دارند و عمر را، حتیالمقدور در عبادت و مناجات و دعا و مراقبه میگذرانند. هیچ یك از این سنخها قصد شانه خالی كردن از بعضی احكام و تعالیم دین یا قصد تحریف دین را ندارند، بلكه همه صادقانه و بهجد میخواهند متدین به دین و مذهب خود باشند. اما، به هر حال، از سنخ روانی خود و محدودیتهای روحی خود هم فرار نمی توانند بكنند. از اینرو، دینداریهایشان به انحاء و صور مختلفی پدیدار میشود، و نمیشود هم گفت كه یكی از این انحاء و صور دینداری نحوه و صورت حقیقی و واقعی دینداری است و بقیه دینداریهای كاذب و نادرست است. مساله فقط این است كه برای هر تیپ روانیای، ناآگاهانه و ناخواسته، بخشی از احكام و تعالیم دین اگراندیسمان میشود، بزرگ و مهم جلوه میكند و سایر بخشها، نه مورد انكار آگاهانه و نظری، بلكه مورد غفلت ناآگاهانه و عملی واقع میشود؛ و از این واقعیت گریزی هم نیست. و باز واقعیت این است كه هیچ یك از این تیپها نمیتواند با بحث و جدل و گفتوشنود یا ضرب و زور و اعمال خشونت در نحوه دینداری تیپ دیگر تغییر اساسی بهوجود آورد.
حالا، به جواب سوال شما برگردم. اگر الگوی دینداری را فقط دینداری خلوتیان اهل راز و نیاز یا دینداری اهل ریاضت بگیریم البته اكثر جوانان را دیندار نمیبینیم، اما مساله بر سر این است كه دینداری الگوی واحدی ندارد.
ثالثاً: از حیث سومی هم میتوان به این مساله پرداخت. همانطور كه گفتم دین دارای سه بخش كلی اعتقادیات، اخلاقیات و عبادیات است. جوانان بیشك، به بخش اخلاقیات دین بیشتر بها میدهند. نمیخواهم بگویم كه این تلقیشان درست است یا نادرست. اصلاً قصد ارزشداوری ندارم، فقط تا آنجا كه مشاهدات و اطلاعاتم اجازه میدهد، بیان واقعیت میكنم.
○ نسبت بین دین و حكومت چیست؟ آیا حكومت را میتوان به دینی و غیردینی، اسلامی و غیراسلامی، تقسیم كرد؟
● بستگی دارد به این كه منظورتان از حكومت دینی چه باشد. برای این لفظ دستكم چهار معنا میتوان تصور كرد. گاهی مراد از حكومت دینی حكومتی است كه كارگزاران و مسئولان و دستاندركاران آن روحانیان باشند. گاهی مراد حكومتی است كه سعیاش همه بر این است كه همه حقوق را، اعم از حقوق اساسی، حقوق سیاسی، حقوق اقتصادی، حقوق قضایی، حقوق جزایی، حقوق بینالملل و ... بر اساس دین تنظیم و اجرا كند و همه امور و شئون جامعه را در قالب و چارچوب دین درآورد. گاهی مراد حكومتی است كه در آن رفتار كارگزاران و دیوانیان و مسئولان با مردم بر طبق موازین اخلاقی دینی باشد. و گاهی هم مراد حكومتی است كه چنان شكل گرفته باشد كه گرایش باطنی مردم را به آرمانها و ارزشهای دینی بیشتر كند، یعنی چنان باشد كه مردم میل و رغبتشان به آرمانها و ارزشهای دینی بیشتر از میل و رغبتشان به آرمانها و ارزشهای غیردینی و ضددینی شود.
شك نیست كه همه روایتهای مختلف از اسلام با حكومت دینی، به دو معنای سوم و چهارم، موافقند؛ و اما حكومت دینی به معانی اول و دوم مورد اهتمام اسلام بنیادگرایانه هست ولی مورد اهتمام اسلام تجددگرایانه و سنتگرایانه نیست، اگر نگوییم كه این دو روایت از اسلام اصلاً با سعی در جهت ایجاد و تاسیس چنین حكومتهای دینیای مخالفند.
و اما این كه فرمودید كه آیا حكومت را میتوان به دینی و غیردینی، اسلامی و غیراسلامی، تقسیم كرد باید گفت كه البته میتوان حكومت دینی را به هر یك از این چهار معنا بگیریم. در مقابلش حكومت غیردینیای هم متصور و ممكن است.
○ چه مدلهایی برای حكومت دینی متصور است؟
● حكومت دینی را به هر یك از چهار معنای پیشگفته میتوان دارای مدلهای بسیار تصور كرد. حتی حكومت دینی به معنای دوم هم مدلهای عدیدهای میتواند داشته باشد كه یكی از آنها همین مدلی است كه در كشور ما دارد، یعنی مدل ولایت فقیه و حكومت ولایی و فقیهانه. حتی از این بالاتر، خود مدل ولایت فقیه هم صور و اشكال عدیدهای میتواند داشته باشد كه یكی از آنها همین صورت و شكلی است كه در مملكت ما اعمال و اجرا میشود.
○ برای حكومت دینی به معنای دومی كه شما گفتید نه فقط مدلهای مختلفی قابل تصور است، بلكه مدلهای مختلفی در مقام عمل و واقع هم دارد. الان عربستان سعودی، پاكستان و افغانستان هم مدعی داشتن حكومت دینیاند.
● البته همینطور است. الان هم ما مدعی داشتن حكومت دینیایم و هم عربستان و پاكستان و افغانستان و شاید بعضی كشورهای دیگر. مدلهای محقق و بالفعل حكومتهایمان هم دقیقاً مثل هم نیست. حالا كدام یك واقعاً دینیتریم و كارآمدتر و موفقتر ، خود داستان بلند دیگری است.
○ در حكومت دینی به معنای دوم شما فقط انواع و اقسام حقوق را پیش كشیدید. اما بعضیها هستند كه نه فقط میگویند كه باید همه حقوق اجتماعی را بر اساس موازین دینی تنظیم و اجرا كرد، بلكه باید علوم و فنون را هم دینی كرد؛ مثلاً میگویند مهندسی باید دینی باشد، كشاورزی باید دینی باشد، پل و تراكتور هم دینی و غیردینی دارد.
● این قبیل حرفها و ادعاها بحث را از حكومت دینی به علم دینی منتقل میكند. درباره علم دینی و امكان یا عدم امكان این علم و نیز مطلوبیت یا عدم مطلوبیت آن من بارها سخن گفتهام ، و این جا جای تكرار آنها نیست.
○ در كشور ما وقتی حكومت دینی گفته میشود بیشتر همین معنای دوم به ذهن متبادر میشود. حالا میتوانید بفرمایید كه حكومت دینی، به این معنا، دستخوش چه آفتهایی ممكن است بشود؟
● آفتهای بسیار، كه من فقط به مهمترین آنها اشاره میكنم و در این اشاره هم جز حقطلبی و صداقت و خیرخواهی انگیزه و داعیهیِ دیگری ندارم. بهنظر من، مهمترین آفت حكومت دینی این است كه شرح و تفسیر و بیان و تبیین دین بهدست خود كسانی بیافتد كه حكومت را در اختیار دارند. نقل است كه یكی از فقهای شیعه ظاهراً مرحوم حلی، وقتی میخواست حكم طهارت و نجاست آب چاه را بر اثر افتادن حیوانی مثل موش یا گربه یا سگ از كتاب سنت استنباط و استخراج كند دستور داد كه چاه خانه خودش را پر و كور كردند تا مبادا منفعت شخصیاش در فرایند استنباط حكم موثر افتد و مثلاً او را به آسانگیری سوق دهد. این نقل چه درست باشد و چه نادرست، به هر حال نشان میدهد كه منفعت شخصی یا گروهی میتواند در جریان تفسیر و تبیین دین تاثیر بگذارد. حالا من سوال میكنم كه چه منفعتی قویتر و برانگیزانندهتر از حفظ قدرت و موقعیت سیاسی و حكومتی است؟ وقتی من كارگزار حكومت دینی باشم همیشه جداً در معرض این خطرم كه برای این كه قدرتم از كف نرود دین و متون دینی و مذهبی را بهصورتی تفسیر و تبیین كنم كه حافظ وضع موجود از كار درآید. برای اجتناب از این خطر اگر راه چارهای وجود داشته باشد ظاهراً جز این نیست كه مفسران و شارحان و تبیین كنندگان دین و مذهب، با صاحبان قدرت سیاسی هیچ ربط و نسبتی نداشته باشند. انسانهایی باشند بركنار از مقامات و مناصب حكومتی تا بتوانند با كمال استقلال و حریت احكام الهی را از كتاب و سنت استخراج كنند، و شان و مسئولیت و وظیفه كارگزاران حكومت هم فقط اجرای مو به موی همان احكام باشد. نه این كه كارگزاران حكومت خودشان دین را تفسیر كنند و خودشان هم بر طبق تفسیرشان دست به عمل بزنند و به گفته مولانا «كان قندم نیستان شكرم / هم ز من میروید و خود میخورم.» مخالفان این سخن بنده فقط یك راه در پیش دارند و آن این كه اثبات كنند كه مسئولان و دستاندركاران حكومت دینی به مقام عصمت رسیدهاند و چون از هر خطا و گناهی معصومند هیچ شائبهای تفسیر آنان را از دین مشوب نخواهد كرد.
یكی از پیامدهای اجتنابناپذیر این وضع كه تفسیر دین به دست خود صاحبان قدرت سیاسی باشد این است كه اینان چیزهای كوچك را بزرگ جلوه میدهند و چیزهای كلان را خرد. حضرت عیسی(ع) خطاب به علمای یهود میفرماید: «وای بر شما ریاكاران كه زكات نعنا و شوید و زیره را میپردازید و اعظم احكام شریعت یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترك كردهاید ... ای رهنمایان كور كه پشه را از صافی میگذرانید ولی شتر را فرو میبلعید» این یعنی بزرگ كردن چیزهای كوچك و كوچك داشتن چیزهای بزرگ. به چیزهایی امر غلاظ و شداد میكنند كه اگر هم معروف باشند معروفهای كوچكند و از چیزهایی نهی شدید و اكید میكنند كه اگر هم منكر باشند منكرات خردند.، ولی از سوی دیگر، معروفهای بزرگ و منكرات كلان را به چیزی نمیگیرند. و من صریحاً عرض میكنم كه نسبت به این پدیده باید جداً حساس و هوشیار باشیم.
آفت دیگر حكومت دینی این است كه گردانندگان امور از مردم كارهایی را بخواهند كه خود اهل آن نیستند و نیز از مردم كارهایی را بطلبند و خودشان در اینكه مردم آن كارها را انجام دهند كمكی به آنان نكنند. وجه جامع این دو حالت این است كه گردانندگان امور فقط خود را آمر و ناهی تلقی میكنند، نه عامل و دستگیر. باز از حضرت عیسی(ع) نقل قول میكنم كه درباره علمای یهود میفرمود: «میگویند و خودشان نمیكنند. بارهای گران و دشوار را میبندند و بر دوش مردم مینهند و خودشان نمیخواهند آن بارها را به اندازه یك انگشت حركت دهند» اگر از مردم میخواهیم كه كاری را انجام دهند، باید اولاً: خودمان هم عامل به آن كار باشیم و ثانیاً: دست كسانی را كه میخواهند آن كار را انجام دهند بگیریم و كمكشان كنیم والا مردم به كار مورد نظر گرایش پیدا نمیكنند، بلكه حتی اندك گرایش سابقشان را هم از دست میدهند. به همین جهت است كه حضرت عیسی(ع) به عالمان یهود عتاب میكرد كه: «وای بر شما ای ریاكاران كه در ملكوت آسمان را به روی مردم میبندید، زیرا خود داخل آن نمیشوید و داخل شوندگان را از دخول مانع میشوید» و جالب این است كه قرآن همین تعبیر را در مورد بسیاری از علمای یهود و نیز علمای مسیحی به كار میبرد: «ان كثیرا من الاحبار و الرهبان لیاكلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله» (بسیاری از عالمان یهودی و مسیحی اموال مردم را به ناحق میخورند و آنان را از راه خدا باز میدارند). آفت دیگر این است كه حكومت دینی فقط بخواهد در جامعه كار خوب انجام گیرد و كار بد انجام نگیرد، تعجب نكنید، توضیح میدهم. آنچه حكومت دینی باید درصدد آن باشد این است كه در جامعه، انسانهای با فضیلت پدید آیند كه طبعاً كارهای خوب میكنند و گرد كارهای بد نمیگردند. اما اگر سیاست ما و خط مشی ما بر این باشد كه كار خوب انجام گیرد، نه این كه انسان با فضیلت پدید آید، آن وقت كمكم به اعمال زور و خشونت كشیده میشویم. چون اگر غرض و غایت ما فقط این باشد كه در صحنه ظاهری اجتماع كار خوب ببینیم این غرض و غایت را به راههای گوناگون كه سهلالوصولترین آنها اعمال زور و خشونت و ایجاد حكومت پلیسی و تقویت قوه قضاییه و توسعه حبس و زندان است، میتوان محقق كرد. ولی از ایجاد چنین اجتماعی چه سودی حاصل است؟ اجتماع نیك آن است كه اعضایش از سر رضا و رغبت گرد كار بد نگردند و این تعبیر دیگری است از اینكه بگوییم صاحب فضیلت باشند. انسانهای صاحب فضیلت را از راه زور و خشونت و تهدید و ارعاب نمیتوان پدید آورد. كانت در بعضی از مواضع آثارش و اخیراً «مری هیو آدامز» این نكته را بهوجهی نیكو باز نمودهاند ولی من در این جا وارد بحثهای فنی این دو متفكر نمیشوم و فقط به ذكر مثالی اكتفا میكنم. دو كارمند را فرض كنید كه هیچ یك در طول مدت كار اداریشان دیناری رشوه نگرفتهاند، اختلاس نكردهاند، كمكاری نكردهاند و با ارباب رجوع بدرفتاری نداشتهاند؛ اما اولی در ادارهای كار میكرده است كه هیچ حساب و كتاب و دفتر و دستك و دقت و تحقیق دركار نبوده است و هیچ مافوقی از مادون خود حساب نمیكشیده است ولی كارمند مورد نظر ما در این اوضاع و احوال آشوبناك و بلبشو ذرهای برخلاف عدالت و انصاف رفتار نكرده است. دومی در ادارهای كار میكرده است كه در آن اداره مو را از ماست میكشیدهاند و مته را بر خشخاش میگذاشتهاند. در گوشه و كنار اداره دستگاه شنود و تلویزیونهای مدار بسته و دوربینهای مخفی كار گذاشتهاند و كسانی در اتاق كنترل هر گفتار و كرداری را از هر كارمندی میشنیده و میدیدهاند و كارمند ما از ترس رسوایی و دستگیری و جریمه و حبس دست از پا خطا نكرده است. این دو كارمند هر دو كار خوب انجام دادهاند و كار بدی نكردهاند ولی اولی انسانی فضیلتمند است و دومی نه. اولی كار بدی نكرده است چون نمیخواسته است و دومی كار بدی نكرده است چون نمیتوانسته است. حكومت دینی باید پدید آمدن انسانهای نوع اول را نصبالعین خود قرار دهد، نه انسانهای نوع دوم را. جامعهای كه از انسانهای نوع اول تشكیل شده باشد ظاهرش بهشتی است و باطنش بهشتیتر ولی جامعهای كه از انسانهای نوع دوم فراهم آمده باشد اگر هم ظاهرش بهشتی باشد باطنش جهنمی است. خشونت و ترس ناشی از آن، انسان معنوی و فضیلتمند پدید نمیآورد. معنویت و فضیلت فقط بر اثر آزادی و كار نیك از سر رضا و رغبت پدید آمدنی است. به هر تقدیر، حكومتهایی كه فقط به صحنه ظاهری جامعه التفات دارند چه دینی باشند و چه غیردینی یا ضددینی و چه بخواهند و چه نخواهند دیر یا زود و كم یا بیش به دو آفت مبتلا میشوند: یكی نظارت افراطی و دیگری خشونت افراطی. و این دو آفت سبب میشوند كه جامعه به جای این كه متشكل از انسانهای معنوی شود، تبدیل به مجموعهای از انسانهای بیصداقت، منافق، ریاكار و چاپلوس و عوامفریب گردد. خلاصه، تاكید بر ظاهر و غفلت از باطن افراد آفت حكومت دینی میتواند بود. و اما آفت دیگر این است كه حكومت دینی به مردم وعدههایی بدهد كه خود دین نداده است. من بارها گفتهام و بار دیگر میگویم كه دین وعده بهشت زمینی به انسانها نداده است. وانگهی این وعده برآورده شدنی نیست و حكومتهایی كه میخواستهاند به این وعده عمل كنند چه دینی و چه غیردینی، برای انسانها جز جهنم بهبار نیاوردهاند. چون این مطلب را در مصاحبه دیگری به تفصیل توضیح دادهام در اینجا بیشتر از این وقتتان را نمیگیرم. ولی اشاره به سابقه تاریخی این خطا شاید بد نباشد. ایدئولوژیهای غیردینی (Secular) و حتی ضددینیای كه در قرنهای هجدهم و نوزدهم در غرب پدید آمدند یكی از اشكالاتشان به ایدئولوژیها و مكاتب دینی و مذهبی این بود كه اینها وعده سر خرمن میدهند و بهشتی كه ما را به آن دعوت میكنند پس از مرگ و در عوالم دیگری، غیر از همین دار دنیا تحققپذیر است. ولی ما مردم را به بهشتی میخوانیم كه پیش از مرگ و در همین جهان پدید خواهد آمد. از قضا، در ابتدا اكثر متفكران دینی با این ادعا مخالفت كردند ولی پس از این كه این ایدئولوژیها كمابیش با اقبال عمومی مواجه شدند، اینان نیز برای اینكه از رقبای خود عقب نیفتند و قافیه را نبازند شروع به ادعای همان چیزی كردند كه خودشان در ابتدا با آن به مخالفت برخاسته بودند. یعنی وعده بهشت زمینی دادند و توجه نكردند به اینكه خود دین چنین وعدهای نداده است. خروج آدم و حوا از بهشت كه در عهد عتیق و در قرآن آمده است، ممكن است تعبیر رمزیای باشد از این كه دیگر بهشت زمینیای در كار نیست. اما اگر هم نباشد، باز باید تاكید كرد كه چنین وعدهای در هیچ یك از كتب مقدسه ادیان و مذاهب نیامده است. آن چه دین وعده داده این است كه من میتوانم انسانهایی بپرورم كه حتی اگر در جامعهای فاسد و جهنمی بهسر میبرند در درون و باطن خود صالح و بهشتی، یعنی دارای آرامش، شادی و امید باشند.
البته سخن مرا به این معنا نباید گرفت كه انسان متدین نسبت به وضع و حال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جامعه بیتفاوت است یا باید بیتفاوت باشد. حاشا و كلا. بحث بر سر مبارزه با بیعدالتی، جهل، فریبكاری، فقر و فساد اخلاقی نیست، بحث بر سر این است كه در عین حال كه تا آنجا كه در توان داریم با این كژیها میستیزیم وعده جامعه آرمانی و مدینه فاضله بیعیب و نقص ندهیم.

