تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

درباره‌ي پروژه‌ي مصطفا ملکيان

سه شنبه دهم بهمن 1385

تجربه دینی

منبع: روزنامه خرداد، شماره ۲۵۱ – سه‌شنبه ۲۷ مهر ۱۳۷۸

○ دین چیست و چه نگرش‌های اساسی در تعریف آن وجود دارد؟

● تعریف‌هایی را كه از دین شده است، می‌توان در یك تقسیم‌بندی بسیار كلی به دو دسته تقسیم كرد: تعریف‌های محتوایی یا عقیدتی و تعریف‌های كاركردی یا عملی. در تعریف‌های محتوایی یا عقیدتی روش این است كه اگر مثلاً تعریف دین اسلام را بخواهید اصول عقاید یا به تعبیر دیگر اركان عقیدتی دین اسلام را فهرست می‌كنند و می‌گویند: «دین اسلام دینی است كه معتقد است ...» و آن فهرست را تحویلتان می‌دهند. اگر تعریف مسیحیت را بخواهید همین كار را در مورد مسیحیت می‌كند و قس‌علی‌هذا سایر ادیان و مذاهب را و اگر گفتید كه تعریف دین به صورت مطلق (نه تعریف دین خاص) چیست در جوابتان فهرست‌هایی را كه به عنوان تعریف‌های ادیان مختلف اسلام، مسیحیت، یهودیت، آیین هندو، آیین بودا، آیین دائو، دین زرتشت و ... فراهم آورده‌اند پیش‌رو می‌گذارند و مولفه‌ها و فقراتی را كه در جمع آن فهرست‌ها آمده است برمی‌گزینند و فهرست حاصل از این مولفه‌ها و فقرات را تعریف دین قلمداد می‌كنند. یعنی مجموعه عقاید مشترك میان همه ادیان را تعریف دین به صورت مطلق می‌دانند. این روش متعارفی است در تعریف یك‌یك ادیان و نیز در تعریف دین به‌طور كلی تعاریفی را كه به این روش به دست می‌آیند تعاریف محتوایی (Substantial) یا عقیدتی (Doctrinal) می‌نامند. در تعریف‌های دسته دوم، یعنی تعریف‌های كاركردی یا عملی، به محتوا و عقاید ادیان توجه نمی‌كنند بلكه به كاركرد یا كاركردهای دین می‌پردازند و این كاركرد یا كاركردها را به‌عنوان تعریف دین ارائه می‌كنند. اصلاً كاری به محتوای عقیدتی دین ندارند بلكه می‌گویند كه دین چه كاركرد یا كاركردهایی دارد. از این نظر به این دسته از تعریف‌ها، تعریف‌های كاركردی (Functional) یا عملی (Pragmatic) می‌گویند.

رای خود بنده این است كه بنابه دلیلی كه ذكر آن در اینجا ضرورتی ندارد اساساً دین قابل تعریف نیست (و این غیرقابل تعریف بودن اختصاص به دین هم ندارد بسیاری از الفاظ و مفاهیم و موارد دیگر هم همین‌طورند) ولی منطقاً حق داریم كه از هركسی كه درباره دین چیزی می‌گوید یا می‌نویسد بخواهیم كه دست‌كم مراد خودش را از دین توضیح دهد تا بفهمیم كه درباره چه چیزی اظهار نظر می‌كند. این حق را شما هم دارید. بنابراین من باید مراد خودم را از دین در این گفت‌وگو روشن كنم.

مراد من از دین شبیه چیزی است كه كیت یندل (Keith Yendell) به‌عنوان تعریف دین ارائه می‌كند. و آن این است: «دین نظام نظری‌ای است كه اولاً: از جهان و محدودیت و درد و رنج انسان در جهان تفسیری ارائه می‌كند. ثانیاً بر اساس آن تفسیر، نوعی شیوه زندگی را توصیه می‌كند. ثالثاً آن تفسیر و این توصیه را در مجموعه‌ای از مناسك و شعائر و نهادها و اعمال آشكار می‌كند.» اگر دقت كنید می‌بینید كه اگر می‌خواستید مراد مرا از دین تعریف دین تلقی كنید به تعریفی كاركردی یا عملی دست می‌یافتید چون من در واقع برای دین سه كاركرد قائل شده‌ام: تفسیر جهان و محدودیت و درد و رنج انسان در آن، توصیه یك شیوه زندگی و ابراز آن تفسیر و این توصیه در مناسك و شعائر و نهادها و اعمال و اصلاً نگفته‌ام كه محتوای آن تفسیر و توصیه و ماهیت آن اعمال و مناسك چیست.

تعیین مرادم از دین را به‌صورت دومی هم می‌توانم بكنم. از دو اصطلاح متداول در پزشكی، یعنی اصطلاحات «تشخیص» و «درمان» استفاده می‌كنم و می‌گویم: «دین تشخیص اساسی‌ترین مشكل انسان است و راه درمان همیشگی و مطلوب آن مشكل».

باز در اینجا هم نمی‌گویم كه دین تشخیص‌اش از اساسی‌ترین مساله و مشكل آدمی چیست و راه درمان دائم و مطلوبی كه برای حل و رفع آن مساله و مشكل توصیه می‌كند چیست. چون اینها از دینی به دین دیگری تفاوت می‌كند. مثلاً شاید بتوان گفت كه در ادیان ابراهیمی اساسی‌ترین مشكل انسان بیگانگی از خداست. ولی فی‌المثل آیین بودا تشخیص دیگری دارد. می‌بینید كه باز این هم اگر تعریف دین تلقی شود تعریفی است كاركردی و عملی نه محتوایی و عقیدتی.

○ این تعیین مراد یا تعریفی كه كردید چگونه و با چه سازوكاری به‌دست آمده است؟ با توجه به واقعیت دین در جوامع انسانی یا با توجه به توقعاتی كه از دین هست؟ یعنی آیا مشاهده كرده‌اید كه در طول اعصار و قرون، اسلام برای همه مسلمانان، مسیحیت برای همه مسیحیان و هر دینی برای همه پیروانش چنین كاركردهایی داشته است یا می‌گویید كه دین باید این كاركردها را داشته باشد؟

● راستش را بخواهید ابتدا قیاس‌به‌نفس كردم. یعنی دیدم كه خودم از وقتی كه احساس محدودیت وجودی خودم را كردم رویكرد نو و آگاهانه‌ای به دین یافتم ولی بعداً دیدم كه بسیاری از روانشناسان دین هم همین كاركرد را برای دین تشخیص داده‌اند و خواستگاه روانی گرایش به دین را همین دانسته‌اند.

○ من منكر این نیستم كه شاید پیامبران و معماران ادیان همین كاركرد تشخیص درد و ارائه درمان را برای دین قائل بوده‌اند، ولی واقعیت این است كه اكثر انسان‌ها اصلاً احساس دردی نمی‌كنند تا برای درمان آن به دین رجوع كنند.

● ببینید درباره اكثریت قریب به اتفاق انسانها باید قبول كرد كه درست به همان صورتی كه خصایص بدنی و روحی خود را از پدر و مادر و آباء و اجداد خود به ارث می‌برند، اصل دینداری و همین‌طور متدین بودن را هم از آنان دریافت می‌كنند و این امر اختصاص به دنیای قدیم هم ندارد، در دنیای جدید هم همین‌طور است. من مسلمانم چون پدر و مادرم مسلمان بوده‌اند و شیعی‌ام چون پدر و مادرم شیعی بوده‌اند. اما با این همه، می‌توان گفت كه علت برنیفتادن این رسم دینداری لابد مشكل گشایی‌ای بوده كه در جهتی از جهات داشته است. یعنی رمز ماندگاری دینداری به‌طور كلی، و تدین به هر دین خاص كارایی دین و سودمندی‌اش در زندگی است. جان سخن من این است كه این مشكل‌گشایی و كارآیی و سودمندی در ناحیه تشخیص اساسی‌ترین مشكل انسان و ارائه راه درمان و رفع آن مشكل بوده است.

○ همین سخن اخیر شما شبیه سخن كسانی نیست كه می‌گویند ترس انسان‌ها را به دین و دیانت سوق داده است؟

● چرا شبیه سخنان آنان هست ولی البته عین سخنشان نیست بلكه تعدیل شده‌تر و جامع‌تر است. در جاهای دیگر هم گفته‌ام كه بشر وقتی به محدودیت‌های وجودی خودش پی می‌برد وقتی به دیواره‌های وجود خودش می‌رسد به دین رو می‌كند و چشم به سوی عوامل بالا می‌گرداند. درست مثل كسی كه در حال گریز به كوچه بن‌بستی وارد می‌شود و همین كه به انتهای كوچه می‌رسد می‌فهمد كه كوچه بن‌بست بوده است، اولین واكنش طبیعی‌اش این است كه سربلند می‌كند و به‌بالا می‌نگرد تا ببیند راهی برای نجات و رهایی هست یا نه. نهایت این‌كه من به جای ترس می‌گویم: احساس محدودیت وجودی. در عین‌حال به این نكته هم توجه داشته باشیم كه حتی اگر كسی علت اقبال مردم را به دین صرف احساس ترس هم بداند باز در صدق و حقانیت دین تشكیك نشده است. چون علت اقبال به دین چیزی است و حق و باطل و صادق و كاذب بودن چیز دیگری است. من مراد خود را از دین تعیین كردم و در مقام تعریف دین نبودم و این كار را بسیار آسان‌تر می‌كند یعنی اگر در مقام تعریف دین بودم اشكالات شما قوت بیشتری پیدا می‌كرد.

○ وقتی مراد خودتان را از دین تعیین می‌كردید، گفتید كه دین یك تفسیر است و یك توصیه، به انضمام مناسك و شعائر و نهادها و اعمالی كه به نوعی بیانگر آن تفسیر و توصیه‌اند. به‌نظر می‌رسد كه قسمت اول تفسیر به معرفت و عقیده مربوط می‌شود و دو قسمت بعدی به شریعت و عمل. به نظر شما، كدام یك از این دو، اصل و اساس دین است؟ به عبارت دیگر، از میان سه نگرش معرفت‌اندیش، شریعت‌اندیش و تجربت‌اندیش كدام به جوهره اصلی دین نزدیك‌تر است؟

● به نظر بنده غایت دین رسیدن به تجربه دینی است و می‌توان گفت كه گوهر دین تجربه دینی است. بنابراین، تجربت‌اندیشی یعنی در اندیشه تجربه دینی بودن و در تك‌وپو بودن برای این‌كه در همین دار دنیا واجد تجربه دینی شویم و حقایقی را كه صرفاً به آنها ایمان آورده‌ایم به رای‌العین و با چشم دل ببینیم و بیابیم، این جوهره اصلی دین است. «من كان فی هذا اعمی فهو الاخره اعمی» كه قرآن می‌گوید، به گمان بنده، همین است. هركه در اینجا چیزی ندید در جای دیگر هم چیزی نخواهد دید. متدین فقط وقتی به غایت سیر خود رسیده است كه آن چه را از بیرون یعنی از پیامبر و بنیان‌گذار دین دریافت كرده و به آن ایمان آورده است و نهایت به آن معرفت حصولی دارد در درون خود ببیند و بیابد و به‌عبارت دیگر آن را تجربه كند و به آن علم حضوری بیابد و بنده در یكی از درس‌های خود گفته‌ام كه متدین بودن و معنوی بودن به معنای خاص هر یك از این دو اصطلاح بیش از ده فرق با یكدیگر دارد و مهم‌ترین آن فرق‌ها همین است. شخص متدین، معارف و حقایق را از بیرون می‌گیرد و بنابراین، كارش از مقوله ایمان و اعتماد و وثوق است، اما در شخص معنوی معارف و حقایق از درون می‌جوشد و می‌تراود. متدین می‌گوید: «حدثنی فلان عن فلان عن فلان ...» تا برسید (مثلاً) به پیامبر و معنوی می‌گوید: «حدثنی قلبی عن ربی». این سخن انتقاد از دین نیست فقط بیان این معناست كه فوق ایمان هم مقام و مرتبه‌ای هست. به هرحال كسی كه تجربت‌اندیشی را گوهر و غایت دین می‌داند به زبان دیگر متدین شدن را مقدمه معنوی شدن تلقی می‌كند.

○ البته توجه دارید كه در طول تاریخ هیچ‌گاه این نگاه شما، یعنی نگاه تجربت‌اندیشانه غالب نبوده است، بلكه همیشه یا نگاه شریعت‌اندیشانه غلبه داشته است یا نگاه معرفت‌اندیشانه. حالا از این مطلب می‌گذرم و این سوال را از شما می‌پرسم كه كاركردهای اصلی دین چیست و مشخصات اساسی یك انسان دیندار كدام است؟

● در باب كاركردهای دین، روانشناسان دین، جامعه‌شناسان دین و پدیدارشناسان دین سخن‌های بسیار گفته‌اند و می‌گویند. این كاركردها به صورت‌های مختلفی هم تقسیم‌بندی شده است. طبق گفته این محققان بخشی از كاركردهای دین به برآوردن نیازهای خودمدارانه فرد مربوط می‌شوند، بخشی به رشد انسان و ارزش‌ها و آرمان‌های او ربط می‌یابند، بخشی به معرفت آدمی و تفرد یافتن او ربط دارند و بخشی نیز كاركردهای اجتماعی دینند. فرصت پرداختن به همه این كاركردها نیست اما به‌نظر می‌رسد كه اصلی‌ترین كاركرد دین كاركردی است كه در ساحت باطن و ضمیر فرد آدمی دارد. یعنی تاثیری كه دین در منش و شخصیت انسان دارد و با توجه به این كه ساحت باطن و ضمیر آدمی هم خودش به سه قسمت فرعی‌تر قابل تقسیم است: یكی ساحت عقیده و معرفت، دوم ساحت احساسات و عواطف و لذات و آلام و سوم ساحت اراده و عمل. می‌توان گفت كه دین در هر سه این قسمتها اثرگذار است. باز اینجا جای پرداختن به تاثیر دین در این سه قسمت نیست. از این نظر فقط اشاره اجمالی‌ای می‌كنم به تاثیری كه به‌گمان بنده دین در قسمت دوم، یعنی ساحت احساسات و عواطف دارد. در این قسمت، دین به انسان آرامش، شادی و امید می‌بخشد و این سه وصف و حالت سه ستون خیمه جان آدمی‌اند و به عبارت دیگر، سه مولفه‌ای هستند كه یك روان آباد و معمور را می‌سازند.

و اما پرسیدید كه مشخصات اساسی یك انسان دیندار كدام است. قبل از جواب دادن به این بخش از سوال بد نیست اشاره‌ای داشته باشم به این كه خواستگاه‌های دین، كاركردهای دین و مشخصات انسان دیندار سه مبحث جدا از هم هستند كه نباید با هم خلط شوند، اگر چه ربط و نسبت‌ها و نزدیكی‌هایی هم با یكدیگر دارند و اما در باب مشخصات اساسی یك انسان دیندار، من چون خواستگاه دین و علت رویكرد به دین را احساس محدودیت وجودی و درد و رنج ناشی از این احساس می‌دانم، نظرم این است كه مهم‌ترین مشخصه انسان دیندار این است كه بیشترین توان تحمل درد و رنج و كمترین خواست تحمیل درد و رنج را دارد. اساساً به‌گمان من، بهترین تعریف دینداری (دینداری، نه دین) این است: بیشترین توان تحمل درد و رنج و كمترین خواست تحمیل درد و رنج، توجه می‌فرمایید كه در ناحیه تحمل درد و رنج از تعبیر «توان» استفاده می‌كنم و در ناحیه تحمیل درد و رنج و تعبیر «خواست». اگر رای بنده درست باشد، برای این كه داوری كنیم كه «حسن متدین‌تر است یا حسین؟» باید ببینیم كه كدامشان توان تحمل درد و رنجش بیشتر است و كمتر می‌خواهد كه بر دیگران درد و رنج تحمیل كند، به‌صورتی‌كه در جاهای دیگر توضیح داد‌ه‌ام، التزام صادقانه و جدی به سه بخش عقیدتی، اخلاقی و عبادی دین انسانی می‌سازد كه بیشتر از دیگران می‌تواند درد و رنج‌ها را تحمل كند و كمتر از دیگران می‌خواهد درد و رنج بر غیر خود تحمیل كند.

○ این تحمل درد و رنج كه می‌فرمایید منظورتان تحمل همراه با سختی كشیدن یا به تعبیری سوختن و ساختن است یا این كه درد و رنج‌ها هموار و دلنشین می‌شوند؟

● سوال بسیار خوبی است. انسان متدین نخست دردها و رنجها را با مشقت و مرارت بر خود هموار می‌كند و به تعبیر شما می‌سوزد و می‌سازد، ولی آهسته‌آهسته به درد و رنج‌ها رضا می‌دهد و در مراحل پیشرفته‌تر، درد و رنجی احساس نمی‌كند. از این نكته ناگفته نگذرم كه منظور از تحمل درد و رنج، تحمل درد و رنج‌هایی نیست كه قابل دفع‌اند. انسان متدین درد و رنج‌هایی را كه قابل از میان برداشتن‌اند به بهترین نحو از میان برمی‌دارد ولی درد و رنج‌هایی را كه از میان برداشتنی نیستند، چون به ساختار جهان هستی و حیات انسانی و روح بشر بستگی دارند یعنی درد و رنج‌های تراژیك (Tragic) زندگی را، به بهترین صورت تحمل می‌كنند. فعلاً درصدد برشمردن این رنج‌های گریز ناپذیر، كه به خصلت تراژیك هستی و زندگی بازبسته‌اند، نیستم اما اصل وجود چنین رنج‌هایی جای شك و انكار ندارد. از حضرت حق مسالت داریم كه به ما اولاً: قدرت تشخیص دقیق درد و رنج‌های گریزناپذیر و درد و رنج‌های گریزپذیر را، و ثانیاً قدرت رضا دادن به درد و رنج‌های گریزناپذیر را و ثالثاً قدرت از میان برداشتن درد و رنج‌های گریزپذیر را به بهترین نحو عطا فرماید.

○ مشخصات اساسی یك انسان دیندار را گفتید، مشخصات اساسی یك جامعه دینی را هم بگویید. به نظر شما وجوه تمایز جامعه دینی از جامعه غیر دینی یا سكولار چیست؟

● معنای لفظ «جامعه دینی» بسیار مبهم است. آیا مراد از جامعه دینی جامعه‌ای است كه افرادش در اكثریت قریب به‌اتفاق موارد، دین ارثی و تقلیدی دارند؟ كما این‌كه تاكنون تقریباً همه جوامع چنین بوده‌اند؟ اگر مراد این باشد باید گفت كه همه جوامع كنونی دینی‌اند و جامعه سكولار نداریم تا این دو جامعه را با هم مقایسه كنیم. و اگر مراد جامعه‌ای است كه دینداری افرادش آگاهانه‌تر و عمیق‌تر باشد و مراد از جامعه سكولار جامعه‌ای باشد كه افرادش هیچ‌گونه التزام نظری و عملی به دین نداشته باشند باز باید گفت كه، به این معنا نه جامعه دینی‌ای سراغ داریم و نه جامعه سكولاری.

لينک‌يادداشت ویرایش شده در ساعت 9:10  توسط عليرضا محمدي زاده  |