در حاشیه: حدود دوازده روز پیش چهارسالگی این وبلاگ بود. مطلب زیر بههمین مناسبت تقدیم میگردد.
منبع: نشریه باور، دوره جدید شماره 10، مورخ تیرماه (؟) 81
مصطفی ملکیان
بحث من درباره تأثیرات اجتماعی فهم نادرست از دین خواهد بود. پیشفرضهای بحث چنین هستند. اولاً: دین هم مثل هر پدیده دیگری میتواند مورد سوء فهم و محل استدراک نادرست قرار بگیرد. و در واقع مستثنی نیست از بد فهم واقع شدن که در باب هر پدیده دیگری نیز مصداق دارد. ثانیاً: سوء فهم و استدراک نادرست از دین حتماً خودش را در مناسبات اجتماعی و دادستدهایی که ما آدمیان در بطن جامعه با یکدیگر داریم نشان خواهد داد. این دو پیشفرض اساسی سخن بنده است. پیشفرض سومی هم میتوان داشت که البته ضروری نیست. به این گونه که میتوان جلوی فهم نادرست از دین را گرفت و چون میشود جلوی فهم نادرست از دین را گرفت این سخنان تنها جنبه توصیفی نخواهد داشت، بلکه میتواند جنبه توصیهای هم داشتهباشد.
ادامه مطلب
منبع: روزنامهی اعتماد ملی، شمارهی 934، 12 خرداد 88
سخنرانی مصطفی ملکیان در منزل عبدالله نوری
قصد اين است تا درباره انواع عدالت سخن بگويم و از اين رهگذر تفكيكي ميان معاني مختلف عدالت قائل شوم.
تلاش خواهم كرد تا انواع عدالت در فلسفه سياسي و علوم اجتماعي را به شكل مختصر توضيح دهم و در اين باب از 10 قسم عدالت سخن ميگويم. بايد توجه شود كه عدالت، صفت چه چيزي قرار ميگيرد و چه دلايلي دارد كه امري را عادلانه ميشمريم.
ادامه مطلب
منبع: فصلنامهی متین، شمارهی ۱۰، بهار ۱۳۸۰
اشاره: در حوزه ناپیموده فلسفه فقه لااقل پنج دسته پیش فرضهای بسیار عمده وجود دارد که نیاز به بررسی و مداقه است و فلسفه فقه به عنوان یک علم درجه دوم که هدفش بررسی پیشفرضهای علم فقه است نیازمند بازگشایی معرفتی است. آنچه در پی میآید متن سخنرانی جناب استاد مصطفی ملکیان پیرامون فلسفه فقه است که در پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی در حضور اعضای هیأت علمی و دانشجویان پژوهشکده ایراد شده است.
ادامه مطلب
نشر این مطلب را مدیون دوست عزیز
حمید قاسمی هستیم.
سخنرانی مصطفی ملکیان
در مورخ ۲۰/۱/۷۸
با توجه به آنچه که در حوزه فرهنگی کشور ما و علاوه بر آن در حوزه مباحثات سیاسی و اجتماعی کشور ما میگذرد، خوب است که بحثی در مورد اخلاق و عالم تفکر داشته باشیم. بحثی درباره مداخله ای که اخلاق در قلمرو تفکر میتواند و باید داشته باشد. مداخله اخلاق در قلمرو تفکر، وقتی اثر خود را ظاهر میکند که نزاع در عالم تفکر پیش آید. هم چنین وقتی که متفکری بطور یگانه و تنها قصد میکند که در میان آرا و نظرات فراوانی که با آنها مواجه میشود، اتخاذ موضع بکند. بعضی را بپذیرد و بعضی دیگر را کنار بگذارد.
ادامه مطلب
معنویت-عقلانیت: مطلب حاضر صورت مکتوب سخنرانی مصطفی ملکیان در نشست نقد و بررسی کتاب «روانشناسی دین» است. این نشست که مورخ ۲/۳/۸۷ در انتشارات کتاب روشن برگزار گردید، دو گزارش (۱ و ۲) از آن در فضای مجازی نشر یافت. اکنون صورت کامل آن پیشاروی شماست. با سپاس ویژه از علیرضا کاظمیان که فایل صوتی آن را در اختیارمان نهاد و رضا حسینآبادی که زحمت ویراستاری آن را متقبل شدند.
در نظر دارم در دو مقوله سخن بگویم: یکی در معرفی روانشناسی دین. به این دلیل که در زمینه روانشناسی دین به تعداد انگشتان یک دست به زبان فارسی کتابی نوشته یا ترجمه نشده و کتابهایی هم که نوشته یا ترجمه شده هیچکدامشان خودِ حوزهی معرفتی روانشناسی دین را معرفی دقیق و حتی نادقیق نکردهاند.
ادامه مطلب
با سپاس از حمید قاسمی
که مطلب حاضر را تهیه و ارسال نمودند.
منبع: ماهنامه آیین، شماره شانزدهم، مهر 1387
مصطفی ملکیان
یکی از بحثهای بسیار مهم و حیاتی امروز، ارتباط دین و اخلاق است. اگر بخواهیم بهطور سیستماتیک در این مورد بحث کنیم، باید اشاره کنیم اعتقاد کسانی بر این است که دین و اخلاق با هم ارتباطی ندارند، چون اصولا هر دو یک چیزند. این گروه به هویت(1) دین و اخلاق حکم کردهاند و هر دو را یک گرایش دانستهاند. بهنظر میرسد کسانی که آیین کنفوسیوس را قبول دارند، کاملا به این گرایش معتقد باشند که دین همان اخلاق است و اخلاق همان دین. در غرب متفکری به نام پارکر به این عقیده قائل بود.
ادامه مطلب
منبع: روزنامه ایران، شماره ۱۸۴۲ - یکشنبه ۱۰تیر ۱۳۸۰
مصطفی ملکیان
ما در مواجهه با فلسفه غرب، به قول جامعهشناسان، دستخوش «تأخیر فرهنگی» شدهایم. تأخیر فرهنگی، یعنی اینکه مجموعهیی از تفکر و آرا و سخنانِ دانشمندان در جایی از دنیا گفته شود ولی تا این آرا و نظرات به گوش ما برسد، مدت زیادی طول بکشد. بنابراین، ما با پارهیی از مردمان این روزگار بهلحاظ زمانی و تقویمی در یک زمانیم ولی از لحاظ فرهنگی در یک زمان بهسر نمیبریم. این تأخیر فرهنگی، موجب عوارضی هم در مسائل مختلف شده است. اینکه میبینیم امروزه، در کشور ما چیزی به نام «کلام جدید» متداول شده است، ناشی از قطع رابطه فرهنگی ششصد تا هفتصد ساله ما با دنیای غرب است. در این مدت، کلام در غرب لحظهبهلحظه تطور پیدا کرده است. غربیها وقتی به کلام خود نگاه میکنند، چیز جدیدی در کلام نمیبینند، چون این تغییرات طبیعی و بهآهستگی انجام شده است. اما، ما که ششصد سال است این کلام را ندیدهایم، برای ما جدید است.
ادامه مطلب
منبع:ماهنامه آیین شماره ۱۵، مرداد ۱۳۸۷
(برگرفته از وبلاگ نیلوفر، با اندکی ویرایش)
مصطفی ملکیان
1. در میان مباحث بسیار گوناگونی که در ارتباطِ میان اخلاق و سیاست قابل طرح است، یکی از مسائل، آن است که آیا قلمرو نهاد سیاست، فعالیت سیاسی و قدرت سیاسی، مشمول احکام اخلاق هست یا خیر؟ افرادی، بخصوص از زمان ماکیاولی به این سو و تحت تاثیر خود ماکیاولی، اعتقاد داشتهاند قلمرو سیاست مشمول احکام اخلاقی نیست، یا به تعبیر دیگری که بعضی از ماکیاولیهای امروز طرح میکنند، قلمرو سیاست احکام خاص خودش را دارد. بهگمان من، این دو تعبیر در نهایت یک معنی دارند. بعضی از کسانی که ماکیاولی مشرب هستند، با این تعبیر توضیح میدهند که اصلا قلمرو سیاست از شمول احکام اخلاقی، اوامر و نواهی اخلاقی و ارزشهای اخلاقی، مستثنی است. بعضی از ماکیاولیهای امروز هم گرچه نمیگویند قلمرو سیاست، خارج از دایره شمول احکام اخلاقی است، اما معتقدند قلمرو سیاست، اخلاق خاص خودش را دارد، اخلاق دیگری که از آن به اخلاق خصوصی یا اخلاق عادی تعبیر میکنند.
ادامه مطلب
پشت پنجرهی دیگران بایستیم و شهر را دیگرگونه ببینیم!
با سپاس از حمید قاسمی
که متن حاضر را در اختیار ما نهادند.
منبع: روزنامهیِ نوروز، مورخ ۳/۴/۸۰
سخنرانی استاد مصطفی ملکیانهمایش بازشناسی اندیشههای دکتر علی شریعتی
مهرماه ۱۳۷۹
1. با درود به روان فرازنده و فروزندهی «استاد دکتر علی شریعتی»، معلم همه آزاداندیشان و با عرض سلام به حضور همهی خواهران و برادران که مصدع اوقات شریفشان میشوم. در ابتدا، از آنچه که قصد دارم در این دقایق خدمت شما سروران و دوستان عرض کنم، طرحی ارایه مینمایم. این طرح البته یک طرح نامدون است اما امید میبرم و امیدوارم که در فرصتهای دیگر جزء جزءِ طرح را عرض کنم.
ادامه مطلب
معنویت-عقلانیت: مطلب حاضر صورت مکتوب سخنرانی مصطفی ملکیان در دوم مهرماه ۸۷ (شب ۲۳ رمضان) است. این سخنرانی که در مراسم احیای شاخهی جوانان جبههی مشارکت انجام گردید، گزارشهایی از آن (یک، دو و سه) نشر یافت. اکنون صورت کامل آن پیشاروی شماست. با سپاس از مهدی آشوری که فایل صوتی این سخنرانی را در اختیارمان نهادند و مسعود رهبری که زحمت پیادهکردن، تایپ و ویراستاری آن را بهانجام رساندند.
بسم الله الرحمن الرحیم. بنا بر این است که در این فرصتی که در خدمت سروران هستم، دربارهی عقلانیتِ اخلاقیزیستن سخن بگوییم. پرسش از عقلانیت اخلاقی زیستن به این معنا است که «آیا عقلانی است که ما اخلاقی زندگی بکنیم؟». به عبارت دیگر، نفس اخلاقی زندگی کردن کاری عقلانی است یا خیر؟ اگر عقلانی نیست که هیچ، و اگر عقلانی است، به چه استدلالی میتوان عقلانیت آن را نشان داد؟ قبل از ورود در اصل بحث، یک نکته را دربارهی عقلانیت باید تذکر بدهم. مراد از «عقلانیت» در اینجا و در این بحث، «عقلانیت عملی» است، در برابر «عقلانیت نظری». در این مبحث، بنده هیچ کاری با عقلانیت نظری ندارم. بحثم فقط منحصر خواهد بود در عقلانیت عملی، آنهم عقلانیت عملی اخلاقی زیستن.
ادامه مطلب
ادامهی درسگفتار «معنویت در نهجالبلاغه» را میتوانید در خرد منتقد دنبال کنید: جلسه ششم (۱+۲) و جلسه هفتم (۱+۲)
معنویت-عقلانیت: مطلب حاضر صورت مکتوب سخنرانی مصطفی ملکیان در نشست رونمایی کتاب «پروسلوگيون» است. این نشست که مورخ ۷/۹/۸۶ در تالار ناصری خانهی هنرمندان برگزار گردید، دو گزارش (۱ و ۲) از آن در فضای مجازی نشر یافت. اکنون صورت کامل آن بر اساس کتاب ماه فلسفه، شماره ۳، آذر ۱۳۸۶ پیشاروی شماست. با سپاس ویژه از عبدالله یوسفزادگان که مطلب حاضر را در اختیارمان نهادند.
دستهبندی براهین اثبات وجود خدا
من در باب دو نکته سخن خواهم گفت و از همه آنچه که در مقدمه این کتاب نوشتهام، صرفنظر کرده و آنها را تکرار نمیکنم. یک نکته، جغرافیای مبحث موجود در کتاب پروسلوگیون است. اگر بخواهیم کاری را که از لحاظ مباحث اثبات وجود خدا در این کتاب صورت گرفته، خیلی واضح و در عینحال، موجز بگویم، بهاینشکل میتوان تصویر کرد که از زمان پروسلوگیون که اثبات وجود خدا برای فیلسوفان و الاهیدانان یک دغدغه شده تا زمان ما، همه راههای طی شده برای اثبات خدا را میتوان در یک تقسیمبندی کلی به استدلالهای موجودمحور، معلولمحور و مفهوممحور تقسیم کرد.
ادامه مطلب
ادامهی درسگفتار «معنویت در نهجالبلاغه» را میتوانید در خرد منتقد دنبال کنید: جلسهی چهارم (۱+۲) و جلسهی پنجم
1. در ساعتی که در محضر سرورانم، در باب دو مطلب سخن خواهم گفت؛ یکی حاجت موکدتر بشر به اخلاق در روزگار کنونی و دیگری دشواری بیشتر اخلاقیزیستن در این روزگار. دو مطلبی که وقتی با هم جمع شوند هر شخص دلسوخته به حال انسانها را به تأمل وا میدارد که چه باید کرد.
ادامه مطلب
سخنرانی مصطفی ملکیان، مشهد، مهرماه ۱۳۸۶
با سپاس از وبلاگ وبلاگ نیلوفر
که امکان دسترسی به تصویر این مطلب را فراهم آوردند.
منبع: ماهنامهی آیین، شمارهی سیزده و چهارده
آیا جامعه اخلاقی قابل طرح و اجراست؟ چگونه؟ برای آنکه بتوانیم به این سؤال پاسخ دهم که «چه ا نسانی را میتوان انسان اخلاقی دانست.» ناگزیرم پنج مقدمه را ذکر کنم. مقدمه اول: چه انسانی را باید مفهوماً اخلاقی خواند؟ وقتی میگویید کسانی اخلاقی زندگی میکنند، طبعاً به این معنی است که کسانی هم هستند که اخلاقی زندگی نمیکنند. آنگاه این سؤال پیش میآید که ایضاح مفهومی اخلاقی زیستن و اخلاقی نزیستن، چگونه باید انجام گیرد. مجوز اطلاق لفظ اخلاقی بر انسانی و لفظ غیراخلاقی بر انسانی دیگر آناست که اول توانسته باشیم اخلاقی بودن را – وقتی صفت انسانی قرار میگیرد – ایضاح مفهومی کنیم. گاهی افعال، اخلاقی یا غیراخلاقی تلقی میشوند، مثلاً گفته میشود دروغگفتن غیراخلاقی است و راستگفتن اخلاقی است و گاهی هم گفته میشود نهاد بردهداری یا نهاد ربا غیراخلاقیاند.
ادامه مطلب
اشاره: پیشتر در این پست، لینک به دو گزارش (۱ و ۲) از سخنرانی مصطفی ملکیان در کنگرهیِ بين المللي هشتصدمين سال تولد مولانا، درج شده بود. سه یادداشت اول در بخش نظرات، ناظر به همین لینکهاست.
فایل صوتی این سخنرانی بهکمک جناب پانویس در اختیار واله دقیقی قرار گرفت و ایشان زحمت طاقتفرسای پیاده کردن این سخنرانی را پذیرفتند و بهانجام رساندند. از هر دو بزرگوار بسیار سپاسگزاریم.
مصطفی ملکیان
دوشنبه، هفتم آبانماه ۱۳۸۶
1. ابتدا پنج مدعای اصلیِ سخن خود را عرض میکنم و بعد با توجه به فرصتی که در اختیار دارم به این مدعیات میپردازم.
1.1. مدعای اول من این است که میتوان پنج رویکردِ مختلف به سنتهای دینی داشت که البته تعداد این پنج رویکرد از طریق استقراء بهدست میآید.
هرکسی در هر سنت دینی که زندگی میکند و به هر دین و فرهنگ دینی که تعلّقِ خاطر و التزامِ نظری و عملی دارد، میتواند یکی از این پنج رویکرد را، که خواهم گفت، داشته باشد.
1.2. مدعای دوم این است که از میان این پنج رویکرد، سه رویکرد اول مجالی برای گفتگوی میانِ ادیان و مذاهب باقی نمیگذارند و فقط رویکردهای چهارم و پنجم این امکان و مجال را فراهم میآورند. بنابراین کسانیکه به یکی از رویکردهای اول تا سوم قائلند و به آن بهجد التزام میورزند، راه را بر گفتگوی میان دین خویش و سایر ادیان برمیبندند.
ادامه مطلب
متن سخنرانی مصطفی ملکیان در كارگاه تخصصی پیشهمایش علومانسانی و چالش اشتغال
منبع: وبسایت نخستین همایش علوم انسانی و چالش اشتغال
اشاره: دستیابی به این منبع را مدیون وبلاگ نیلوفر هستیم.
موضوع صحبت من در این جا كمی بیربط به موضوع این كارگاه تخصصی است که علت آن دو چیز است:
اول این كه من در مورد موضوع دقیق این كارگاه تخصصی دانشی ندارم و دوم این كه دقیقاً خبر نداشتم كه تا این حد و به طور جدی قرار است فقط درباره اشتغال بحث شود. به این دو جهت من موضوعی را انتخاب كردهام با عنوان «علل ضعف تحقیقات علومانسانی در ایران» كه شاید بعضی از نكاتش برای بحث علومانسانی و چالش اشتغال سودمند باشد.
علل ضعف تحقیقات علومانسانی در ایران از نظر من در ده مورد قابل بیان است كه هر چند همهی علل ضعف تحقیقات علومانسانی نیست، اما اهم این علل است. اما قبل از بیان این ده علت لازم است سه نكته را عرض كنم:
ادامه مطلب
پارهیِ دوم: پرسش و پاسخ
منبع: جزوه «سه سخنرانی از استاد ملکیان»، به همت عباس خسروی و
با مساعدت معاونت پژوهشی دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع)
بعضاً فلسفهی اگزیستانسیالیسم را فلسفهی مرده مینامند، بهنظر میرسد فلسفهی روز، پراگماتیسم یا «عملگرایی» باشد، در چنین وضعی، آیا واقعیت رد کردن اسطوره و مراتب فلسفه نخستین میباشد یا خیر؟ آنچه به صورت جهانی و بهروز مطرح است کدام است؟
قسمت اول سوال را من خوب فهم نکردهام ولی در باب اینکه کدام فلسفهی روز است، در ابتدا هم سخنانی بیان کردم، واقعیت این است که امروز فلسفهی اگزیستانسیالیسم فلسفهی مردهای نیست، مخصوصاً که «فلسفهی انسان جدید» در حال تکون است که عمدتاً ریشه در اگزیستانسیالیسم دارد و این ادعا که اگزیستانسیالیسم، فلسفهی مردهای است به نظر من درست نیست.
ادامه مطلب
پارهیِ نخست: متن سخنرانی
منبع: جزوه «سه سخنرانی از استاد ملکیان»، به همت عباس خسروی و
با مساعدت معاونت پژوهشی دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع)
در ابتدا سلام عرض میکنم خدمت همهی خواهران و برادران و از خداوند میخواهم که این ساعتی که در خدمت من گذاشتهاند، از سروران تضییع نکنم. چون فرصت کم هست من چارهای جز اینکه سخن را با حذف برخی از مقدمات و احیاناً با اجمالی که در خود ذیالمقدمهها هم رعایت میکنم، به پایان ببرم.
یکی از نکاتی که همهی کسانی که با تاریخ فلسفهی غرب علیالخصوص در یک قرن اخیر آشنایی دارند، دریافتهاند، این است که در میان مکتبهای فلسفی بسیار متعددی که در فرهنگ غرب در قرن اخیر وجود دارد، دو نظام فلسفی از همه مشهورتر و به یک معنا دارای آثار و نتایج گرانتری بوده است؛ یکی از این دو مکتب پوزیتیویسم یا اثبات گرایی است با همهی شاخههایی که دارد، اعم از فلسفهی تحلیل زبانی و آن دسته از فیلسوفانی که از این مکتب تعلق خاطر پیدا کردهاند به منطق صوری جدید، پوزیتویسم منطقی و امثال ذلک! و دیگری مکتب اگزیستانسیالیسم است. من مطلقاً در مقام مقایسهی این دو مکتب نیستم، دوستان کمابیش اطلاع دارند که این دو مکتب خیلی در خلاف هم میکوشند و مجدّند در اینکه یکدیگر را تخطئه کنند، با اینکه هر دو به یک معنا ساعد، غالب و قاهرند، ولی با این همه در اینکه یگدیگر و مواضع هم را تخطئه کنند ، از چیزی فروگذار نکردهاند.
ادامه مطلب
پارهیِ دوم: پرسش و پاسخ
با سپاس از صادق ماجدی و مهدی آشوری
که ما را در دستیابی به این مطلب یاری دادند.
منبع: ویژهنامهیِ «دینداری در عصر جدید»
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران
به کوشش مجید حاجی بابایی
اسفندماه ۱۳۷۹
جناب آقای استاد ملکیان به نظر شما آیا روشنفکری دینی در آینده ما را ارضاء خواهد کرد. یا اینکه برای احیاء معنویت باید دوباره مانند مغرب زمین به حوزة تفکر سنتی خود بازگردیم. در مغرب زمین عقلانیت کانت همه چیز را زمینی کرد، اما بعداً متفکرانی چون کرکگور گفتند اول ایمان بیاوریم بعد به دنبال سوالات دیگر برویم. در حالی که جوهر روشنفکری عقلانیت محض (راستونالیسم) است. یعنی معنویت جایگاهی ندارد. آیا روشنفکری دینی برای دسترسی به معنویت، حوزة تفکر سنتی و حوزوی که پرورش دهنده عارفانی چون علامه طباطبایی و آیتالله قاضی بوده است، رجعت خواهد کرد؟ یا اینکه تجربهای مانند مسیحیت را خواهیم داشت؟
ادامه مطلب
پارهیِ نخست: متن سخنرانی
با سپاس از صادق ماجدی و مهدی آشوری
که ما را در دستیابی به این مطلب یاری دادند.
منبع: ویژهنامهیِ «دینداری در عصر جدید»
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران
به کوشش مجید حاجی بابایی
اسفندماه ۱۳۷۹
مصطفی ملکیان
با سلام خدمت خواهران و برادران گرامی، امیدوارم در این یک ساعتی که در محضر شما سروران هستم مطالبی القا کنم که حداقل باعث تضییع وقت شما خواهران و برادران گرامی نشود.
موضوع بحث بنده «اخلاقى زیستن و اجتماعى عمل کردن» است. بهتعبیرى دیگر، توجه دادن به پشت صحنه عمل اجتماعى و التفاتدادن به این نکته که عمل اجتماعى همیشه در یک زمینه است که معنا دارد و قابل استمرار است. البته امیدوارم در این جلسه بتوانم جغرافیای کلی بحث را خدمت شما عرض کنم.
سخنان خود را با یک بحثى روانشناسى از «کییرکگور»، فیلسوف وعارف دانمارکى که در زمینه اخلاق و رابطه آن با زیست فردى و جمعى بیان کرده، آغاز میکنم. چون این مقدمه کاملاً مورد قبول بنده است، شاید مبناى خوبى براى استنتاجات بعدى باشد. کییرکگور در چند کتاب مهم خود از جمله در کتابى تحت عنوان «خلوص قلب» مطلبى را بدین مضمون مطرح کرده است که هر انسان در یکى از سه مرحله در حال زیست است: ۱- زیباشناختى ۲- اخلاقى ۳- دینى.
ادامه مطلب
اشاره: «شب ابنعربی» به مناسبت انتشار کتاب «فصوص الحکم» شیخ اکبر محیالدین ابنعربی با ترجمه و شرح دکتر محمدعلی موحد و صمد موحد، هشتم خرداد هشتاد و شش با حضور دكتر محمدعلی موحد، دكتر نصرالله پورجوادی و مصطفی ملكیان در خانه هنرمندان برگزار شد. در زیر متن کامل سخنرانی استاد مصطفی ملکیان با اندكی ویرایش تقدیم میگردد. از دوست عزیز مهدی آشوری که کلیه زحمات آن - از حضور در آن نشست تا پیاده کردن سخنرانی – را متحمل شدند بینهایت سپاسگزاریم.
با عرض سلام و ادب خدمت همه خانمها و آقایان
مطالبی که من در این بیست دقیقه خواهم گفت فقط به نشانهیِ ارادت و اخلاصم به حضرت استاد موحد خواهد بود و الا من نه کارشناس عرفان - بطور کلی - و نه بطور خاص کارشناس ابنعربی هستم اما فقط برای اینکه نشان داده باشم که به لوازم شاگردی ایشان ملتزمم، پذیرفتم که چند دقیقهای مزاحم حضار و سروران باشم.
ادامه مطلب
منبع: فصلنامهیِ حوزه و دانشگاه، شمارهیِ ۹، زمستان ۱۳۷۹
متن حاضر، ویراستهیِ سخنرانی مصطفی ملکیان در كنفرانس انسانشناسی است.
شناخت انسان در روزگار ما دو مشكل عمده دارد: یكی اینكه هنوز دقیقاً نمیدانیم انسان دارای چند ساحت وجودی است و اینكه اگر انسان چند ساحت وجودی دارد كدام یك از این ساحتها حقیقت او و دیگر ساحتها داراییهای او هستند؛ و دیگر اینكه دستاوردهای چهار روشی كه امروزه با آنها به انسان رو میكنند، گاه با هم تعارض جدی دارند. در این گونه موارد ما نمیتوانیم دستاورد هیچ كدام از این روشها را بگیریم و از دستاورد دیگر روشها چشمپوشی كنیم؛ چون هر كاری از این مقوله، ترجیح بلامرجح است و بیمعناست. اگر این دو مشكل حل شود به انسانشناسی رسیدهایم و انسانشناسی - به این معنا - بر سایر علوم و معارف تقدم دارد، كه در باب چند و چون این تقدم در فرصتی دیگر سخن باید گفت.
ادامه مطلب
مطلب حاضر، گزارش گروه اندیشهیِ روزنامهیِ ایران، از سخنرانى مصطفى ملكیان در تیرماه 83 است که در صفحات اندیشهیِ این روزنامه در روزهای ۸ اسفند ۸۳ و ۹ اسفند ۸۳ انتشار یافته است. ار آنجا که این سخنرانی تنها اثرِ در دسترسی است که ایشان در زمینهیِ مفهوم امید طرح نمودهاند، آن را با اندکی صورتبندی تقدیم شما خوانندگان میداریم.
1. فهم امید به قرینهیِ آن (=پیشرفت)
براى اینكه امید در جهاننگرى دینى خوب فهم شود لازم است قرینهیِ آن در جهاننگرى غیردینى معلوم شود تا از طریق تقابل بین امید و قرینهیِ خودش در جهاننگرى غیردینى بهتر دریافت كنیم كه امید چگونه چیزى است.
امروزه یكى از مفاهیم و یافتههاى بسیار رایج و مورد فهم و قبول بشر، مفهوم پیشرفت است. امروزه باور عمومى آن است كه بشر روزبهروز در حال پیشرفت است. مىتوان گفت این یكى از فطرتها و اندیشههاى استقرار یافته در اذهان و ضمایر انسانهاى امروز است.
1.1. اندیشهیِ «پیشرفت»، اندیشهای نوظهور است
اما جالب است بدانیم این اندیشه، بسیار نوظهور است و كمتر از ۲۵۰ سال سابقه دارد. تا ۲۵۰ سال پیش احدى در تاریخ قائل نشده بود بشر در حال پیشرفت است.
ادامه مطلب
منبع: روزنامهیِ هم میهن، چهارشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳۸۶
سعید بابایی: انجمن جامعهشناسی ایران هشتم خردادماه جاری با همكاری دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه تهران همایشی یك روزه ترتیب داد با عنوان «علم بومی و علم جهانی: امكان یا ا متناع؟» این همایش به یادمان پروفسور سیدحسین العطاس جامعهشناس مالزیایی اختصاص داشت كه چندی پیش درگذشت.
مصطفی ملكیان:
علم بومی از دوجنبه قابل نقد است: یكی از جنبه نظری (معرفتشناختی صرف) و دیگری از جنبه عملی (اخلاقی). حاصل این دو نقد آن خواهد بود كه نه به لحاظ معرفتشناختی علم بومی قابل دفاع است و نه به لحاظ اخلاقی. به معنای دیگر نه میتوان علم بومی داشت و نه حتی اگر چنین امری امكانپذیر بود، حق داشتیم علم بومی داشته باشیم.
مقدمتا نگاهی دارم به مراحل تحقیق علمی و امكان بومی بودن را در هر یك از این مراحل بررسی میكنم. به نظر میآید در زمینه علم باید سه مرحله را از هم تفكیك كرد. مراد من از علم، علم تجربی نیست.
ادامه مطلب
یوسفزادگان عزیز را سپاس که لطفش دائم است.
منبع: کتابِ ایران در قرن بیست و یک
مصطفی ملکیان
با عرض سلام و ادب به محضر حضار گرامی؛ خواهران و برادران محترم و در دقایقی که در محضر همهیِ پژوهندگان و اساتید هستم سعی میکنم با کمال افتخار و بهروشنی نکات اصلی موضوع همایش را که قابل اندراج است عرض کنم. شکی نیست که در این فرصت اندک نه قصد تفصیلگویی و نه مجال تفصیلگویی برای بنده هست. از نظر بنده تنها امکان زندگی موفق اعم از زندگی فردی موفق و زندگی جمعی موفق و موفقیت چه بهلحاظ موفقیت در زمینهیِ مسائل این جهانی و چه در زمینهیِ روحانی جز در سایهیِ جمع و تلفیق دو امر عقلانیّت و معنویّت امکان پذیر نیست.
بهنظر میرسد که همهیِ تمدنهایی که در گذشته آمدهاند و رفتهاند و یا در حال رفتنند در هیچکدام از اینها توازن و تعادل درخوری دربارهیِ معنویّت و عقلانیّت وجود نداشته است. یک ناظر بیگانه در برخی از این تمدنها تفوق عقلانیّت بر معنویّت را میبیند و در برخی از تمدنهای دیگر چیرگی معنویّت بر عقلانیّت، و به این حساب میشود گفت که یک راه تبیین شکست تمدنهای گذشته، این است که بگوییم که شکست آنها به این دلیل بوده است که نتوانستهاند میان عقلانیّت و معنویّت توازن درخوری پدید بیاروند.
ادامه مطلب
با سپاس از دوست نادیده، یوسفزادگان عزیز
كه متن حاضر را در اختیارمان نهاد.
منبع: ویژهنامهیِ «دینداری در عصر جدید»
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشكی تهران
به كوشش مجید حاجی بابایی
اسفندماه 1379
1- آیا وجود شر در عالم با وجود خداوند قادر و توانا در تناقض نیست؟
همین كه شر در جهان وجود دارد، دلیل عدم وجود خدا نیست. من این اشكال را خیلی سادهتر و ریاضیوارتر بیان میكنم. اشكال این است كه درا دیان سه صفت برای خدا قائلند:
1- علم مطلق
2- قدرت مطلق
3- خیرخواهی علیالاطلاق
علم، قدرت و خیرخواهی خدا حد و نهایتی ندارد. حال سخن بر سر این است كه اگر خدا دارای این صفات میباشد، چرا شر و بدی در عالم وجود دارد؟ اگر بگوییم كه شر وجود دارد به خاطرآنكه خدا نمیداند شر وجود دارد، در این صورت این مسأله با علم مطلق او سازگاری ندارد. اگر بگوییم كه شر وجود دارد خدا هم از آن خبر دارد ولی نمیتواند شر را از بین ببرد، این مسأله با قدرت مطلقهیِ او نمیسازد.
ادامه مطلب
اشاره: مطلب زیر که در مجلهیِ «اخبار ادیان» منتشر شده است، پیش از این صورتی ناقص از آن در وبسایت همین مجله نشر یافته است. اکنون به همّت دوست عزیز سید ا. محمدی، صورت کامل آن تقدیم میگردد.
منبع: اخبار ادیان، سال :۱۳۸۴، شماره:۱۳، اردیبهشت – خرداد
مصطفی ملکیان
اولویّتهای پژوهشی در حوزه دینپژوهی بدین معناست که در عین وقوف به اینکه تقریباً در هیچ بخشی از مباحث مربوط به دینپژوهی نمیتوان مدعی شد که نیاز به مطالعه و تحقیق نداریم ولی درعین حال قبول داریم که در میان بخشهای مختلف دینپژوهی بعضی از بخشها فعلاً بیشتر نیازمند مداقّه و مطالعه هستند ولی بعضی از بخشها اینطور نیستند. در واقع حق این است که بگوییم در هیچ زمینه و شاخهای از دینپژوهی که تقریباً هفت شاخه است به حدّ کفایت و کافی و وافی تحقیق نکردهایم. اما درعین حال شک نیست که در بعضی از زمینهها محتاجتریم. از بنده خواستهاند که زمینههایی را که در آن بیشتر نیازمند تحقیق هستیم بیان کنم.
ادامه مطلب
با سپاس از دوست نادیده، یوسفزادگان عزیز
كه متن حاضر را در اختیارمان نهاد.
سخنرانی استاد مصطفی ملكیان در كانون توحید، شبهای قدر رمضان ۱۳۷۹
منبع: مجلهیِ آیین، شمارهیِ ۶، اسفند ۸۵
(معرفی این شماره از نشریه را میتوانید در اینجا بخوانید)
قرار است كه دربارهیِ «ایمان وكاركردهای شریعت» سخن بگوییم. در ابتدا پیرامون عنوان سخنرانی به اجمال توضیح میدهم تا معلوم شود كه مسألهیِ اصلی چیست و راجع به چه چیز باید گفتوگو شود. در باب خود تعبیر شریعت باید گفت كه این تعبیر دارای اشتراك لفظی است. شریعت وحدت لفظی دارد، ولی وحدت معنایی نداشته، برای بیش از یك معنا بهكار میرود. شریعت گاهی به معنای خود دین، كلیت دین، سرتاسر دین و همهیِ ابعاد و ساختهایی كه دینشناسان برای دین قائلند بهكار میرود. در این سخنرانی مراد من از شریعت، دین نیست بلكه مقصود بخشی از دین است كه علم فقه متكفل بیان آن میباشد. مراد از تعبیر كاركردهای شریعت و ربط آن به ایمان، كاركردهای فقه و ارتباط آن با ایمان به عنوان یكی از فضائل دینی است. برای روشنتر شدن این بخش از دین، شریعت، باز توضیح میدهم. هر دینی چه دین فردی- یعنی تدین شما، تدین بنده و تدین هر متدین به هر دین و مذهبی- و چه دین جمعی- یعنی دین متحقَّق در صحنهیِ تاریخ- بالطبع دستخوش تحولات و تطوراتی شده است و كموبیش پدیدهای اجتماعی است و از آنجا كه پدیدهای اجتماعی است با سایر پدیدههای اجتماعی دادوستدها و بدهوبستانهایی داشته است.
ادامه مطلب
اشاره: پیش از این، تلخیصی از سخنرانی زیر در وبلاگ نیلوفر و به همت جناب قاسمفام نشر یافت که یک نقد و یک پاسخ را نیر درپی داشت. نشر این مطلب را مدیون یوسفزادگان عزیر هستیم.
منبع: کتابِ «اصلاحات و پرسش های اساسی»
سخنرانی استاد ملکیان در سمینار «مطهری و اصلاحات»
مورخ ۱۲ اردیبهشت ۷۹، دانشگاه تربیت مدرس
موضوعی که محل بررسی و کاوش من در این نشست است، «اصلاحگری دینی» است که با عطف توجه به آراء استاد شهید مرتضی مطهری عرضه خواهد شد. طرحی که برای این كاوش در ذهن دارم نیاز به مقدمهای دارد که اهمیت آن بههیچ روی کمتر از ذیالمقدمه نیست. بنابراین، اگرچه خواهم کوشید تا با عبور از این مقدمه به اصل موضوع – یعنی نسبت آراء مطهری با اصلاحگری دینی – برسم اما چندان هم دلنگران ذیالمقدمه نیستم و با توضیح مقدمه مورد نظر، احساس خشنودی خواهم کرد.
ادامه مطلب
با سپاس فراوان از میثم امانی
منبع: روزنامه مبین، – شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۰ (با اندکی ویرایش)
اشاره: آنچه در پی میآید متن سخنرانی دکتر مصطفی ملکیان، استاد حوزه و دانشگاه، درباب «بررسی هماهنگی سه عنصر ایمان، اخلاق و شریعت» است.
آنچه در این جلسه برای بنده درنظر گرفته شده مبحثی با عنوان ایمان، اخلاق و شریعت است. بنده قصد ندارم بحث دروندینی داشته باشم و به هیچوجه قصد استناد به آیات و روایات را ندارم اما در پاسخ به منتقدان - كه بیشتر نگاهی دروندینی دارند - مجبورم اندکی به روایات استناد كنم وگرنه در اینگونه مجالس بحث عقلی شایستهتر است.
ادامه مطلب
پیشفرضهای زندگی معنوی
درآمد: آنچه در پیِ میآید ادامه گفتاری از مصطفی ملکیان با عنوان "بحران معنویت" میباشد که در دهم شهریور ماه هشتاد و چهار در سالن اجتماعات مجتمع فرهنگی امام صادق اصفهان و با حضور اعضای کانون توتم اندیشه ایراد گردیده است.
پیش از اینكه پیشفرضهای زندگی معنوی را خدمتتان عرض كنم مایلم استخوانواره و اصل بحث را خدمت شما بیان کنم.
بحث معنویتی که من در سال گذشته مطرح کردم، چهار فقره اصلی داشت: فقره اول در مورد این بود که اساساً معنویت یعنی چه؛ یا به تعبیر دیگری به چه پدیده یا پدیدههایی معنویت گفته میشود؛ در آنجا گفتیم که معنویت دقیقاً به معنای دینداری و دینورزی و یا به معنای سیر و سلوک عرفانی و یا حتی به معنای اخلاقی زیستن هم نیست و یا به تعبیر دیگری با بیان سه نیست به چیزی که هست رسیده بودیم.
فقره دوم در این باب بود که ما چه نیازی به معنویت داریم و درآنجا به این نکته اشاره کردم که هر انسانی در هر دورهای، در هر تاریخی که زندگی میکند نیازمند معنویت است ولی در زمان ما این نیاز بیشتر احساس میشود؛ در واقع با توجه به مؤلفههایی كه زمان ما را از دیگر زمانها جدا میکند میبینیم که نیاز به معنویت در این زمان بیشتر احساس میشود.
ادامه مطلب
سخنرانی استاد ملکیان در دومین همایش علمی انجمن ایرانی اخلاق در علم و فناوری
در این مجال، فقط به جغرافیای معرفتی اخلاق در علم و فناوری میپردازیم بدین معنا كه سوالها مطرح میشود اما به پاسخها و تقریرهای آنها نمیپردازیم.
سوالهای مطرح در خصوص اخلاق و اخلاقی زیستن، با ترتیب منطقی بر یكدیگر، بدین شرح است.
۱. غرض از اخلاقی زیستن چیست؟ و چه ویژگیای دارد؟
به این سوال، چهار پاسخ كلی داده شده است:
الف) عدهای غرض از اخلاقی زیستن را هماهنگ كردن افراد جامعه میدانند، یعنی در یك جامعه، (اعم از جامعه بزرگ جهانی یا جوامع بسیار بسیار كوچك) افراد با خواستههای بسیار متعدد و مغایر و گاه معارض با یكدیگر زندگی میكنند كه اخلاقی زیستن موجب هماهنگی خواستههای اعضای این جامعه میشود.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
منبع: جزوه سه سخنرانی از استاد ملکیان، به همت عباس خسروی و
با مساعدت معاونت پژوهشی دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع)
تدین تعقلی – پاره چهارم
پرسش و پاسخ جلسه دوم
◘ استاد ارجمند! آیا انسان به فرآیند تفکرش معاقَب است یا به فرآوردۀ تفکرش؟ یعنی در طول راه، اگر فرد خلوص و تلاش داشته باشد، آیا کافی است یا خیر؟
● انسان همیشه به فرآیند تفکر و اساساً به فرآیند زندگی خویش - به تعبیر شما - معاقُب است نه به فرآورده، ما اگر زندگی صادقانه و مجدانه داشته باشیم، به هر نتیجهای که برسیم، در واقع اجر خواهیم داشت. بعضی از عرفای ما حتی این را به عنوان «مَن یَخرُج مِن بَیتِه مُهاجراٌ الی الله و رسولهِ ثُم یٌدرِکُهُ الموت فَقَد وَقَعَ اجرُهُ عَلَی اللهِ» گرفتهاند و گفتهاند مهم این است که شما به راه افتادهای، نیت بهتر شدن داشتهای به هر جا که رسیدهای، در واقع مأجور هستی، و ظاهراً هم غیر از این نمیتواند باشد، چون فرآوردهها در وسع ما نیست بلکه فرآیندها در وسع ما است و باید فقط از ما به اندازۀ وُسعمان و متناسب با توانمان انتظار داشته باشند: «لا یُکلفُ الله نفساً الا وُسعَها» (بقره / 286) فرآیند در توان ما است، اما اینکه به کجا میرسیم، این دیگر در توان خود ما نیست، از خانه بیرون آمدن و به راه افتادن و گام در راه نهادن در وُسع ما است ولی به مقصد رسیدن به هزار و یک عامل دیگر بستگی دارد که بسیاری از آنها در توان ما نیست و بنابراین چارهای جز این نیست که فقط به فرآیند نظر شود نه به فرآورده و محصول.
ادامه مطلب
مصطفى ملكيان*
بخش اول منبع: روزنامه ایران، شماره ۳۱۳۹، شنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۴
شايد بشود گفت كه مهمترين خصیصه انسان سنتى يا به تعبير ديگرى مهمترين مؤلفه جهانبينى سنتگرايانه يك مؤلفه معرفتشناختى است و آن مؤلفهاى است كه مربوط مىشود به امر منابع معرفت. براى انسان مدرن منابع معرفت دوچيز بيشتر نيستند: يكى حس و مشاهده و آزمايش و تجربه و دوم عقل به معناى نيروى استدلالگر. بالمآل انسان مدرن به همين دو منبع قائل است اينكه تأكيد میكنم بالمآل به دليل اين است كه از نظر ظاهر تعداد منابعى كه در كتابهاى معرفتشناسى جديد شمرده میشود بيشتر از آن دوتا است ولى مرجع همه آنها همين دو منبع است وگرنه غير از اين دو يعنى غير از حس و مشاهده و تجربه و آزمايش و از آن سو، غير از عقل به معناى نيروى استدلالگر، معمولاً منابع ديگرى هم از زمان لاك به اين سو، در كتابهاى معرفتشناسى جديد شمرده میشود. اما آن منابع هم مرجعشان همين دومنبع است مثلاً گفته میشود ما يك نوع علم تاريخى هم به امور میتوانيم داشته باشيم، يا گفته میشود كه يكى از منابع ديگر شناخت هم دروننگرى است، يا گاهى گفته میشود كه وجدان هم يك نوع منبع شناخت است. همه اينها گفته میشود اما همه اينها هم باز برمیگردند به همان دومنبعى كه گفته شد. جرج ادوارد مور فيلسوف اخلاق انگليسى نخستين كسى بود كه گفت: اگر چه ما چيزهاى فراوانى را به عنوان منابع شناخت تلقى میكنيم، اما مآلاً منابع شناخت همين دوتا است.
ادامه مطلب
منبع: جزوه سه سخنرانی از استاد ملکیان، به همت عباس خسروی و
با مساعدت معاونت پژوهشی دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع)
تدین تعقلی – پاره سوم
متن سخنرانی جلسه دوم
با عرض سلام و ادب به محضر همۀ خواهران و برادران گرامی، ابتدائاً مختصر و خلاصهای از مباحث جلسۀ گذشته را بیان میکنم: جلسۀ گذشته، بحث در باب مولفههای «تدین متعقلانه» بود و بیان شد که به نظر میرسد که تدین متعقلانه، تنها روشِ تدین اولاً قابل گفتار منطقی و ثانیاً در خور پذیرش ذهنیت انسان مدرن است. مولفههای این دینداری متعقلانه را من به عقل قاصر خودم، دوازده مولفه احصاء کرده بودم، چهار مورد از این دوازده مولفه را در جلسۀ پیشین برشمردیم.
مولفه اول این بود که دینداری متعقلانه، دینداریای است که در آن، فلسفۀ حیات فراگیر و جامع برای کل زندگی من، حاصل بیاید، نه اینکه فقط یک قسمت از زندگی من با غیر متدینان متفاوت باشدو برنامۀ زندگیام مثل کسانی باشد که دین ندارند.
مولفه دوم این بود که دینداری متعقلانه دین را طلب حقیقت تلقی میکند نه مالکیت حقیقت، متدینی که در دینداری متعقلانه رشد کرده است، خود را فقط طالب حقیقت میداند، نه مالک حقیقت. بنابراین، نحوۀ مواجهه وی با همه کسانی که دین خودشان را مایملک خودشان تصور میکنند، فرق میکند.
مولفه سوم که بیان شد این بود که در دینداری متعقلانه، نوعی تفکر نقادانه، زنده و جاری است و این تفکر نقادانه حتی در مواجهه با متون مقدس دینی و مذهبی هم زنده است. اما البته تفکر نقادانه به معنای تفکر عیبجویانه نیست. اصلاً تفکر نمیتواند عیبجویانه باشد. تفکر وقتی تفکر است که در عین حال به مویدات توجه میکند، به مصرفات (؟) هم توجه دارد؛ بنابر این تفکر اصلاً عیبجویانه نیست، اما به هر حال، تسلیم شدن محض، تسلیم کورکورانه و بدون دلیل و برهان، در تفکر نقادانه ممنوع است، حتی نسبت به متون مقدس دینی و اساطیری هم ممنوع است، در آنجا هم باید سوال کرد و در پاسخ سوالها تعمق ورزید و پس از تأمل و تعمق در پاسخ سوالها، باز هم سوالات جدیدی پدید خواهد آمد، آن سوالها را هم باید از نو پرسید، به همین ترتیب یک دیالکتیک سوال و جواب پدید میآید، دیالکتیکی که هر چه پیش میرود، عمقِ فهمِ دینی شخصِ متدین بیشتر میشود.
ادامه مطلب
با مساعدت معاونت پژوهشی دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع)
تدین تعقلی – پاره دوم
پرسش و پاسخ جلسه اول
◘ آیا آنهایی که دیانتشان به تعبیر شما «سوار بر کشتی شدن» است، آیا آرامش، شادی و امید ندارند؟
● پاسخ این سوال را در جلسه آینده خواهم گفت، سوال بسیار خوبی است، ایشان میگویند بعضی افراد که احساس میکنند دیانتشان «سوار کشتی شدن» است نه «شناگری»، اینها آرامش، شادی و امید دارند یا خیر، من در جلسه آینده بیان خواهم کرد که آرامش، شادی و امید دو شرط دارد: یکی اینکه آرامش، شادی و امید پایدار باشد و یکی اینکه بر اساس توهم نباشد، ما نمیخواهیم بر اساس توهم شاد باشیم، نمیخواهیم بر اساس توهم آرامش داشته باشیم و نمیخواهیم بر اساس توهم امیدوار باشیم، بلکه میخواهیم بر اساس حقیقت، آرامش، شادی و امید داشته باشیم، حضرت عیسی (ع) در انجیل از وی نقل است که «حقیقت نجات بخش است» و من این را اینگونه معنا میکنم که فقط حقیقت است که شادی، آرامش و امید پایدار و عمیق میآورد وگرنه، بله قبول میکنم که اگر شما مرادتان از آرامش، شادی و امید، حتی آن چیزی هم باشد که مبتنی بر توهمات است و حتی آن چیزی هم باشد که پایدار و عمیق نیست، آن وقت بعضی از افراد هم این آرامش، شادی و امید را هم دارند. این را انشاءالله در جلسه آینده توضیح خواهم داد.
◘ برخی تجربههای دینی نیز به آدمی آرامش و راحتی خیال میدهد و یا انسان احساس نجاتیافتگی میکند، آیا این با دیانت عقلانی که احساس شناگری است منافات دارد و در صورت منافات چه باید کرد؟
ادامه مطلب
اشاره: متن حاضر و قسمتهای بعدی آن از روی «جزوه سه سخنرانی از استاد ملکیان، به همت عباس خسروی و با مساعدت معاونت پژوهشی دانشکده الهیات دانشگاه امام صادق(ع)» تایپ و جهت نشر مهیا شده بود که به لطف دوست عزیزم مهدی آشوری، صفحات اندیشه هفتهنامه طبرستان؛ شمارههای 28، 29 و 30 بهدستم رسید که در آن متنی از استاد تحت عنوان «معنویت و عقلانیت نیاز امروز ما» چاپ گردیده بود. با مطالعه آن دریافتم که همان سخنرانی «تدین تعقلی» استاد میباشد. اگرچه جزوه مذکور صورتی گفتاری دارد، اما به دلیل کاملتر بودن، آن را راجح دانستم.
تدین تعقلی - پاره نخست[1] مصطفی ملکیان
با عرض سلام و ادب به محضر همه خواهران و برادران گرامی، در دو جلسهای که در خدمت سروران و دوستان عزیز خواهم بود، درباره «تدَین تعقلی» یا «دیانتپیشگی خردورزانه» نکاتی را که به عقل قاصر خودم رسیده است بیان خواهیم کرد. اما در ابتدا سه نکته مقدماتی را ذکر میکنم:
مقدمه اول: اینکه در پنج سال گذشته که از طرف بنده بحثی تحت عنوان «عقلانیت و معنویت» پیش کشیده شده است و ادعای اصلی این بحث، این بوده است که تنها چیزی که ما به آن نیازمندیم جمع «عقلانیت»[2] و «معنویت»[3] است و همه افراد، جامعهها و تمدنهایی که یا عقلانیت را فدای معنویت کردهاند یا ....
ادامه مطلب
اشاره: قسمتهای اول و دوم این سخنرای در تاريخ 2/5/85 و 25/3/85 در وبلاگ منتشر گرديد. اینک قسمت سوم و پایانی آن ارائه میگردد و البته باز هم با تشکر ویژه از صادق کاشی.
مصطفی ملکیان
اما عرض کردم یک قسمت دومی هم میخواهم در سخنم داشته باشم که حدس میزدم نتوانم به آن بپردازم. آن قسمت دوم این بود که اگر ما بخواهیم یک چنین عقلانیتی پیدا بکنیم چه چیزهایی را باید در درون خودمان بورزیم؟ چه ریاضتهای روانشناختی باید بکشیم که بتوانیم عقلانی باشیم؟ چون صرف اینکه آدم بداند عقلانیت نظری این مولفهها را دارد و عقلانیت عملی این مولفه ها را، نمیتواند عقلانی شود. این را میخواستم توضیح بدهم که متاسفانه وقت اجازه نمیدهد. ولی اجمالاً عرض میکنم که به نظر میآید برای اینکه ما بتوانیم این عقلانیت را داشته باشیم، باید هفت خصلت را در درون خودمان به لحاظ روانشناختی ایجاد بکنیم و به یک معنا هفت چیز را باید از درون خودمان ریشهکن کنیم. چون وقت اجازه نمیدهد، من این هفت چیز را تنها فهرست میکنم:
1. خودشیفتگی
اولین نکته این است که ما باید خودشیفتگی را در درون خودمان تضعیف کنیم. اینکه شیفته خودمان باشیم؛ عاشق خودمان باشیم، را باید در خودمان تا میتوانیم ضعیف بکنیم. شخص خودشیفته نمیتواند عقلانی زندگی بکند. وقتی انسان خودشیفته است معنایش این است که عاشق خودش و هرچیز مربوط به خودش میباشد و یکی از چیزهایی که به خودش مربوط میشودف عقاید خودش است.
ادامه مطلب
مصطفي ملكيان
منبع: خردنامه همشهري، شماره 5 - يكشنبه 1 مرداد ۱۳85 (با اندکی ویرایش)
از من خواستهاند كه وضع روشنفكري ديني را نسبت به پديدهاي بهنام سنت تعيين كنم و در چند و چون ارتباط روشنفكري و سنت سخن بگويم. پيش از اينكه به اصل مسئله بپردازم، بايد براي اينكه در فضايي مهآلود و دستخوش ابهام و ايهام سخن نگفته باشم و كاملا مشخص باشد كه مدعايم چيست و ادلهام كدام است، الفاظي را كه در اين عنوان به كار رفته است، ايضاح مفهومي ميكنم. موضوع سخن روشنفكري ديني و سنت است و بدون ترديد، براي اينكه واقعاً بدانيم درباره چهچيز بحث ميكنيم، ابتدائاً شرح مفهومي الفاظ شرط لازم است، اگرچه شرط كافي نيست. بنابراين، به سنت و مراد خودم از آن در اين جلسه اشاره ميكنم.
ادامه مطلب
اشاره: در تاريخ ۲۵/۳/۸۵ مطلبي با موضوع «عقلانيت 2» در وبلاگ منتشر گرديد و از دوستان درخواست شد در صورتيكه به پاره اول اين نوشتار دسترسي دارند ما را ياري نمايند. متاسفانه به صورت مكتوب آن، كه در روزنامه گلستان ايران نشر يافته بود دسترسي نيافتم اما به ياري و لطف دوست ناديدهام، صادق عزيز كه فايل صوتي آن را در اختيارم نهاد، در زير پاره اول خدمت دوستان ارائه ميگردد. از آنجا كه روزنامه گلستان ايران قسمت آخر سخنراني را نيز حذف كرده است اميد دارم كه آن قسمت نيز در پارهاي ديگر نشر يابد.
بخش اول: عقلانیت نظری مصطفی ملکیان
بسمالله الرحمن الرحیم
عرض سلام میکنم به محضر همه خواهران و برادران. در این چند دقیقهای که در خدمت عزیزانم درباره عقلانیت و فقط درباره ایضاح خود عقلانیت نکاتی عرض خواهم کرد. درباره عقلانیت به عنوان بزرگترین و ارزشمندترین فضیلت ذهنی آدمی یا به تعبیر دقیقتری بزرگترین و ارزشمندترین فضیلت فکری - عقیدتی - معرفتی آدمی، از جنبهها و دیدگاههای مختلفی میشود سخن گفت. من به همه این جنبهها و دیدگاهها نمیپردازم؛ فقط از دو جنبه و دو دیدگاه میخواهم به مسئله عقلانیت بپردازم. به بعضی از مسائل و نکات بسیار مهمی درباره عقلانیت - که من به آنها نمیپردازم - فقط اشاره میکنم برای اینکه چه بسا خود دوستان ذهنشان برانگیخته شود و درباره آن نکات فکر کنند.
ادامه مطلب
مصطفی ملکیان
ویژهنامهی روزنامه ایران، شماره ۲۹۶۲ - پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۳
مقدمه تاریخی
به نظر میرسد امید، شادی و آرامش از سه عامل و واقعیت تاریخی کاملاً نامتأثرند. درواقع باید با رجوع به تاریخ در این مقدمه مداقه کنیم و اگر بنا بر رد و قبول آن هست، این رد و قبول باید با روششناسی علوم تاریخی صورت پذیرد. این سه (واقعیت تاریخی) عبارتند از:
1. دین و مذهب خاص
اگر شما مسلمان باشید و منصف، میپذیرید که در طول تاریخ کسانی بودهاند که با وجود نامسلمان بودن، از آرامش، امید و شادی بهرهمند بودهاند و اگر هم مسیحی باشید و منصف، باز هم میپذیرید که در طول تاریخ کسانی بودهاند که با اینکه مسیحی نبودهاند، از این سه مولفه یک روح آباد یعنی، آرامش، امید و شادی برخوردار بودهاند. درواقع تاریخ به ما نشان میدهد که این سه مولفه به هیچ دین و مذهب خاصی، اتکای خاصی ندارد. شما ممکن است آیین بودا را پذیرفته باشید و به این سه نرسیده باشید و یا اسلام را پذیرفته باشید و به این سه نرسیده باشید. پذیرش و وازنش هیچ دین و مذهب خاصی در اینکه این سه مقصود اصلی زندگی حاصل بیاید یا نیاید، تاثیری ندارد. معنای این نکته این است که در درون هر دین و مذهبی میتوان به این سه رسید و باز معنایش این هم هست که در درون هر دین و مذهبی میتوان به این سه نرسید.
ادامه مطلب
مصطفی ملکیان
منبع: روزنامه اعتماد ملی، شماره ۱۰۷ - پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵ (با اندکی ویرایش)
در صد سال اخير كساني كه درباره مشكلات جامعه سخن گفتهاند و مطالعه كردهاند معمولاً مجموعه علل و عواملي كه باعث اين همه مشكلات علمي، بيچارگي و بدبختي و مسائل نظري براي جامعه شده است را بيشتر در سه محور كندوكاو كردهاند. اولين محور، مداخله كشورهاي خارجي، استعمار و انواع و اقسام سلطهطلبيها بوده است. دومين نكته رژيمهاي سياسي حاكم و مساله سوم تلقي مردم از دين بوده است. اين سه عامل تاكنون بيشتر مورد تاكيد بوده است و بسته به ديدگاههاي مختلف بر يكي از اين عوامل بيشتر تاكيد شده است. اگرچه معمولاً كسي هم نيست كه دو عامل دیگر را انكار كرده باشد.
اما مسالهاي كه مهمتر از اين سه عامل است وضع فرهنگي مردم است. به تعبير ديگر آسيبشناسي فرهنگي مردم ايران و اينكه به لحاظ فرهنگي چه امور نامطلوبي در ذهن و ضميرشان راسخ شده است. بنابراين سخنان من به معناي انكار سه عامل ديگر نيست. ولي تاكيد بر اين است كه مهمتر ازآن، نگرشهاي فرهنگي ماست.
در باب نگرشهاي فرهنگي من يك تفسير دوگانه دارم. من معتقدم وقتي گفته ميشود كه از ماست كه بر ماست و اينكه گفته ميشود ما بايد از درون تغيير كنيم دو نوع تغييركردن مراد است كه من به يك نوع آن ميپردازم.
ادامه مطلب
اشاره: آنچه در زير ميآيد بخش دوم از صورت مكتوب گفتاري است از استاد ملكيان كه در روزنامه گلستان ایران نشر يافت. حقير هرچه سعي كرد نتوانست به بخش اول آن دست يابد. از اينرو از بازديدكنندگان وبلاگ (و همينطور نويسندگان) خواهشمند است در صورتيكه به بخش اول آن دسترسي دارند از نشر و يا ارسال و يا … دريغ نورزند.
بخش دوم: عقلانیت عملی مصطفی ملکیان
روزنامه گلستان ایران، شماره ۱۰ - سال اول - دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۱
اما یک سلسله عقلانیتهای عملی هم داریم. یعنی در مقام عمل و تصمیمگیری هم باید عقلانیت را پاس بداریم. این پاسداری از عقلانیت در مقام تصمیمگیریهای عملی را به عقلانیت عملی تعبیر میکنیم. عقلانیت عملی لااقل 3 مولفهی جدی دارد که با آن 6 مولفهای که قبلاً گفتم میشود 9 مولفه. اول مولفهی عقلانیت عملی در باب اهداف زندگی است. یک انسان عقلانی همیشه باید این تأمل را داشته باشد که آیا اهدافی که من برای زندگی خود انتخاب کردهام اهداف درخوری هستند؟ اهداف لایق و (مستدلی) هستند یا نه. چه هدفی اگر برای زندگیم انتخاب کنم هدف درخوری نیست؟ هدفی که هزینههای رسیدن به آن، از سودی که از رسیدن به آن میپردازم بیشتر باشد.
ادامه مطلب
سخنرانی مصطفی ملکيان به مناسبت درگذشت مرحوم بازرگان - حسينيه ارشاد، ۱۳۸۱
بسم ا... الرحمن الرحيم
بزرگداشت ياد و خاطرهي نوانديش بزرگ ديني معاصر كشور مرحوم مهندس بازرگان و درود بر روان پاك آن بزرگ و با عرض سلام محضر همهي خواهران و برادران گرامي، در دقايقي كه در محضر سروران و دوستان و عزيزان هستم در باب ارتباط مردمسالاري و معنويت كه هم به جد مورد اعتقاد و تاكيد بنده است و هم طرح رئوس و مطالبش با چارچوب فكري كه ما از مرحوم مهندس بازرگان سراغ داريم، مي خواند، وقت دوستان را مي گيرم.
در واقع در مطالبي كه خواهم گفت، به ادامهي سخناني كه در جاهاي ديگري گفتهام ميپردازم و احتمالاً تكرار ميكنم. در جايي ديگر گفته شده است كه ما هم الزام معرفتشناختي و هم الزام اخلاقي به نظام سياسي مردم سالارانه داريم. يعني اگر ما باشيم و معرفتشناسي يعني حقيقتطلبي صرف، و باز اگر ما باشيم و اخلاق يعني عدالتطلبي محض، هردوي اين امور هم حقيقتطلبي و هم عدالتخواهي اقتضا ميكنند كه نظام سياسي كه برميگزينيم و نظام سياستي كه ميپذيريم نظام سياسي دموكراتيك و مردمسالارانه باشد. در همانجا گفتم كه اجمالاً در همهي مواردي كه رايي قابل اثبات همگاني نيست، يعني چنان است كه نميتوان با استدلال خدشهناپذيري درستي يا نادرستي آن را اثبات كرد؛ در جميع اين موارد كه به لسان معرفتشناسان مواردي است كه ما با باورها و سخنان Subjective يا objectiveهاي بالقوه سروكار داريم، در جميع اين موارد چارهاي جز رجوع به آرا و نظرات مردم براي تصميمگيريهاي جمعي نيست. يعني دقيقاً در همهي مواردي كه رايي و نظري بخواهد مبناي تصميمگيريهاي جمعي قرار بگيرد اگر آن راي و نظر قابل اثبات عقلاني خدشهناپذير نيست، چارهاي جز اين نيست كه فقط در صورتي مبناي تصميمگيري جمعي قرار بگيرد كه مردم پذيرفته باشند كه تن بدهند و به اين راي و نظر تسليم شوند. اين فلسفهي وجودي مردمسالاري و توجيه معرفتشناختي و اخلاقي آن است.
ادامه مطلب
مصطفا ملکیان
در ابتدای سخن دو سه نکتة مقدماتی را از آن جهت که لازمة ورود به بحث است ذکر میکنم، بدون اینکه برای آنها دلیلی اقامه کنم؛ چرا که دلیل هرکدام از آنها بسیار بسیار مفصلتر از آن است که در این سخنرانی بیاید.
مقدمة اول: جمع عقلانیت و معنویت
به گمان بنده اگر حیات طیبه (پاک) مصداقی داشته باشد، مصداقش حیاتی است که در آن میان «عقلانیت» و «معنویت» جمع و تلفیق شده. بنابراین در هر اوضاع و احوال و زمان و مکانی که باشیم به زندگیای نیاز داریم که در آن عقلانیت و معنویت، هر دو با هم، حضور داشته باشند نه ذرهای عقلانیت فدای معنویت شود و نه ذرهای معنویت فدای عقلانیت.
مقدمة دوم: مؤلفههای ذومراتب معنویت
معنویت دارای مؤلفههای هشتگانهای است که وقتی همة آنها با هم جمع شوند، از آن به زندگی معنوی تعبیر میکنیم. این مؤلفهها اموری ذومراتب هستند، ولی در عین حال حضور همة آنها برای معنوی شدن زندگی ضرورت دارد و اگر هرکدام از آنها مفقود شود نمیتوان زندگی را زندگی معنوی تلقی کرد. پس از آنجا که این مؤلفهها ذومراتبند، امکان دارد شما همة آنها را در رتبهای داشته باشید، من در رتبة دیگر، و شخص ثالث هم در رتبة سومی و....
ادامه مطلب
منبع: روزنامه ایران، شماره ۱۸۹۶ - سال هفتم – دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۰
مصطفی ملکیان
اراده سومي كه انسان معنوي را از ما جدا ميكند اين است كه انسان معنوي بعد از اينكه ميگويد «من بايد خودم را بشناسم» و بعد از اينكه ميگويد: «من بايد خودم باشم»، ميگويد: «من بايد خودم را باشم». خودم باشم، غير از «خودم را باشم» است و خودم باشم يعني به هيچوجه اهل تظاهر نباشم، اما خودم را باشم يعني تمام توجهم معطوف به اين باشدكه من در چه كار هستم؟ من در چه حالتي هستم؟ من در چه وضعي دارم به سر ميبرم؟ ما در واقع اينجور نيستيم؛ ما خودمان را نيستيم، يعني اينكه در فكرخودمان نيستيم. يك علامت در فكر خود نبودن همان است خودمان را نميشناسيم.
ادامه مطلب
مصطفی ملکیان
میرسیم به بحث اصلی: بعد ارادی انسانهای معنوی با انسانهایی كه معنوی نیستند، چه تفاوت دارد؟ یعنی انسان معنوی در پی چه چیزی است كه انسانهای عادی در پی آن چیز نیستند؟ البته در این باره فراوان بحثها شده است. از قدیمالایام عارفان، بنیانگذاران ادیان و مذاهب، اشخاصی كه اهل معنا بودند در این باب سخنهایی گفتهاند. اما چیزی كه به نظر من میرسد این است كه اگر بخواهیم تفاوت انسان معنوی با انسان غیرمعنوی را در بعد ارادی بازگو كنیم چهار تفاوت عمده را باید ذكر كنیم. اینكه میگویم بعد ارادی، برای این است كه هركدام از ما سه بعد داریم:
۱. بعد معرفتی یا عقیدتی و یا شناختی: یعنی مجموعه باورها، عقاید، آرا و افكاری كه داریم. خواه درست، خواه نادرست، خواه صواب و خواه خطا. مجموعه آنچه كه میدانیم یا گمان میكنیم میدانیم، مجموعه آنچه كه باور داریم.
ادامه مطلب
اشاره: پیشتر گزارشی از این سخنرانی با عنوان « مدرنیته یک امر ذو مراتب است» منتشر شده بود.
به نقل از بخش اندیشهی روزنامهی ایران روزهای ۲/۲/۱۳۸۵ و ۳/۲/۱۳۸۵
گروه اندیشهی روزنامهی ایران: «مدرنیته» ازجمله مفاهیمى است که امروزه در ادبیات علوم اجتماعى، علوم انسانى، هنر، دین، فلسفه و... دامنگستر شده و این تب استعمال، این مفهوم را به نوعى پریشانى دچار کرده است. به این اعتبار، ازچندى پیش «انجمن جامعه شناسى ایران»، بانى سلسله نشست هاى علمى در باب «ارزیابى مدرنیته» شده است. تاکنون دو نشست از این سلسله برنامه ها برگزارشده است. سخنران نشست نخست دکتر على پایا و سخنران دومین جلسه استاد مصطفى ملکیان بود
پیدایش مدرنیسم یا تجددگرایى درغرب را مىتوان واکنشى برضد سنت و دین مسیحیت دانست. تکون تاریخى تجدد تکونى است، ذاتاً نافى غیر.
ادامه مطلب
مصطفی ملکیان
برای بحث فراگیر درباره «معنویت» و «انسان جدید» چند بحث مهم را میباید طرح كرد؛ اما من در این مجال به یكی از این مباحث میپردازم. با این حال، در آغاز بحث، ارائهی تصویری دقیق، هرچند اجمالی لازم و مفید خواهد بود. به نظر میرسد كسانی كه میخواهند درباره «معنویت» و «انسان جدید» سخن بگویند باید این مباحث را ـ به ترتیبی كه خواهم گفت ـ مورد مطالعه قرار دهند. بحث اول «سرشت و چیستی معنویت» است. سر و راز معنویت چیست؟ آیا معنویت همان دین است؟ آیا معنویت همان عرفان است؟ در فضای مهآلود نمیتوان درباره معنویت سخن گفت. باید كاملاً روشن كرد كه مراد از معنویت چیست. بنابراین، نخستین بحث درباره معنویت، چیستی معنویت و یا سرشت معنویت است.
ادامه مطلب
اشاره: پیشتر در این پست گزارشی از این سخنرانی با عنوان «فلسفه اسلامی نیازمند ارائه یک نظام دقیق فلسفی است» منتشر شده بود.
منبع: روزنامه همشهری ـ چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۵
موضوع سخن بررسی روششناختی فلسفه در دوران اسلامی است. قصد ندارم به تکرار مطالب گذشته بپردازم که مبتنی هستند بر شرح دورههای مختلف فلسفه اسلامی و مسائلی که در آنها مطرح شدهاند. آنچه در این جلسه بررسی میکنم قسمتی از کل آن چیزی است که سلباً و اثباتاً در مورد فلسفه اسلامی معتقد هستم. در این جلسه صرفاً به متدلوژی و روششناسی فلسفه اسلامی میپردازم. قبل از شروع بحث شش نکته را خدمت شما عرض میکنم:
اول اینکه بنده، شخصاً عنوان «فلسفه اسلامی» را تعبیری صحیح و در نهایت قابل دفاع نمیدانم. لکن در این جلسه به تسامح و با علم به این نکته، عنوان فلسفه اسلامی را بهکار میبرم.
ادامه مطلب
افسونزدگی دربرابر باورهای پایدار
گروه اندیشه روزنامهی ایران: هویت از ارکان اساسى شخصیت فردى، قومى و جمعى آدمیان است. به اعتبار شأن این رکن اساسى در ساختار شخصیتى، آدمیان نوعاً خوش ندارند که آسیب و آفتى عارض این مفهوم مهم شود. بر این اساس آنچه قاعده رفتارى آدمیان را شکل میبخشد اصرار بر حفظ و ثبات هویت بوده است. به روزگار ما که آداب زیستن ...
مصطفى ملکیان
ادامه مطلب
اشاره: پیشتر در این پست و پست بعدی، دو گزارش (۱ و ۲) از این سخنرانی درج شده بود. اکنون (۲/۵/۸۷) این پست با اقتباس از وبلاگ نیلوفر (۱، ۲، ۳ و ۴) بهروز شده است.
درج نخست: فصلنامه مدرسه، شماره سوم
خشونت عشق، خشونت نفرت
نکاتی که در این نوشتار خواهد آمد، در واقع بیان کننده سه مطلب کلی است. مطلب اول این است که که به لحاظ روانشناختی و به لحاط اخلاقی هم در «عشق» خشونت هست و هم در «نفرت». بنابراین، ما فقط «خشونت نفرت»، یعنی خشونت برخاسته از نفرت نداریم، بلکه نوعی «خشونت عشق»، یعنی خشونت برخاسته از عشق هم متصور است. اگرچه این امر متناقضنما (paradoxical) میآید که عشق خشونتزا باشد.
ادامه مطلب
متن سخنرانی مصطفا ملکیان در دانشکدهی ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران
عرض سلام میکنم به محضر همهی خواهران و برادران گرامی؛ و در دقایقی که در محضر عزیزان هستم، دربارهی «آفات فلسفهورزی در ایران معاصر» سخن خواهم گفت. بر قید «ایران معاصر» تأکید میکنم. بنده از ابتدا عرض کردهبودم که آفات فلسفهورزی یا به تعبیر شما جوانترها آسیبشناسی فلسفهورزی در ایران معاصر محلّ گفتوگوی من خواهد بود، نه آفات فلسفهورزی بهطور عام.
«آفات فلسفهورزی» بهطور عام البته موضوع بسیاربسیارجالب و درسآموزی است و به سه حیطهی معرفتی مختلف هم مربوط خواهدشد: یعنی معرفتشناسی، اخلاق و روانشناسی. یعنی واقعاً میشود دربارهی آفات فلسفهورزی به نحو عام و گسترده بحث تفصیلی داشت و در آن بحث تبعاً آفات معرفتشناختی، اخلاقی و روانشناختیای را برای فلسفهورزی میتوان برشمرد و تبعاً در مقام درمانگری هم میتوان پیشنهادهایی را برای بالمرّه ازمیانبردن آن آفات داشت.
امّا بههرحال آنچه که من متکفّل شدهبودم آفات فلسفهورزی در ایران معاصر بود و «آفات فلسفهورزی در ایران معاصر» بههیچوجه بحثی معرفتشناختی یا روانشناختی و یا اخلاقی نیست. بلکه بیشتر بحثی است مربوط به جامعهشناسی و روانشناسی ِ اجتماعی. درعینحال که اگر از اوّل به من گفتهشدهبود که آفات فلسفهورزی محلّ بحث است، چهبسا شادمانتر هم میشدم؛ امّا بههرحال اکنون من آمادگی این را دارم که دربارهی آفات فلسفهورزی در ایران معاصر سخن بگویم، نه بهطورکلّی آفات فلسفهورزی.
ادامه مطلب
1. اين پرسش كه: «آيا ميتوان در جامعة ايران از پديدهاي به نام "جنبش زنان" سخن گفت؟» يا، به عبارت ديگر، «آيا پديدهاي به نام "جنبش زنان" در ايران وجود دارد يا نه؟» پرسشي است ناسودمند؛ زيرا لفظ و مفهوم «جنبش زنان» از الفاظ و مفاهيم نظري (theoretical terms) و انتزاعي است و جامعهشناسان از اين لفظ و مفهوم تعريف واحدي ارائه نكردهاند و، بنابراين، بسته به اينكه پاسخدهنده از لفظ «جنبش زنان» چه معنايي فهم يا اراده كرده باشد، پاسخ ميتواند مثبت يا منفي باشد و، مهمتر اينكه، پاسخهاي مثبت يا منفياي كه پاسخدهندگان مختلف ميدهند، در بسياري از موارد، حاكي از اختلاف نظر واقعيشان در باب يك وضع و حال (state of affairs) يا رويداد (event) يا فرآيند (process) به نام «جنبش زنان» نيست، بلكه نشاندهندة نزاع لفظيشان بر سر مفهوم و مراد از لفظ «جنبش زنان» است. پرسشي كه چنان تنسيق شود كه پاسخهاي متفاوت به آن لزوماً به معناي اختلاف نظر واقعي پاسخدهندگان نباشد و فقط به اين معنا باشد كه پاسخدهندگان، از لااقل يكي از الفاظ بهكاررفته در آن پرسش، معناي مختلفي فهم يا اراده ميكنند پرسش ناسودمندي است.
ادامه مطلب
سكوت كن و سخن خداوند را پذيرا باش
منبع: روزنامه ی ایران - شماره ۱۹۷۱ - سال هفتم - سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۰
مصطفا ملکیان
سخن اين نوشتار، به آنجا رسيد كه آدميان در مقابل و در مقابله با تنهايي. واكنش هايي از خود بروز مي دهند كه به منزله راه حل هايي براي گريز از تنهايي است. راه نخست، چنگ توسل زدن به هر آن چيزي است كه آدمي را سرگرم مي كند! راه ديگر، پيشه كردن تنهايي فيزيكي به موازات تنهايي باطني است. در اين بخش به راه حل سوم نظر شده است. در ادامه سخن به پنج خدمتي كه تنهايي به آدمي مي كند اشارت شده است و نيز اهميت سكوت و نسبت آن با عشق توصيف شده است .
گروه انديشه روزنامه ی ایران
راه حل سوم: انسان در عين اينكه تنهايي روحاني خود را تحمل مي كند، ولي تنهاي فيزيكي را تعقيب نكند. در جامعه زندگي مي كند ولي در عين حال هيچ وقت زندگي در جامعه، باعث فراموشي تنهايي او نشود البته اين كار بسيار مشكلي است جامعه (و هر نوع اجتماعي) اول فريبي كه به انسان مي دهد اين است كه انسان را دستخوش توهم تنها نبودن مي كند.
ادامه مطلب
احساس تنهايي و جستجوي رهايي
منبع: روزنامه ایران - شماره ۱۹۷۰ - سال هفتم - دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۰
مصطفا ملکیان
ما آدميان وقتي گردهم مي آييم ، يا در اجتماع زندگي مي كنيم، گمان نكنيم كه تنها نيستيم. ما تنهاياني هستيم كه كنار هم نشسته ايم. هيچكس نمي تواند «بار گذشته» مرا از دوش من بر دارد . همچنين ، هيچكس نمي تواند مرا از بار دغدغه آينده ام رهايي بخشد . آدميان همين كه تنهايي را احساس كنند ، واكنشهايي براي گريز و رهايي و يا تحمل آن نشان مي دهند . بخش سوم از گفتار استاد مصطفا ملكيان به اين مباحث اختصاص دارد.
گروه ا نديشه روزنامه ی ایران
قسم سوم احساس تنهايي: اين قسم هم ظاهراً علاج ناپذير است و لذا جزء وجوه تراژيك زندگي انساني است كه هيچكسي اگر هم بخواهد به من كمك بكند، نمي تواند به من كمك كند. كمك به من مهم است و نه نفعي كه در اثر كار شما عايد من مي شود.
ادامه مطلب
منبع: روزنامه ایران - شماره ۱۹۶۹ - سال هفتم - يكشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۰
مصطفا ملکیان
علاوه بر تنهايي فيزيكي، ما آدميان احساس تنهايي هاي معنوي و يا وجودي مي كنيم. تنهايي هاي معنوي و وجودي، معناها و مراتبي دارند. استاد مصطفا ملكيان در اين گفتار به تبيين اين نوع تنهايي ها پرداخته است.
ملكيان در بخش دوم اين بحث به این نکته می پردازد که ، ما ذاتاً خوددوستيم و نزديك شدن هر انساني به ديگري نزديك شدني خوددوستانه است و هيچكس آدمي را به خاطر خود او دوست نمي دارد و هيچكس نسبت به هيچكس ايثار و از خودگذشتگي نمي كند...
گروه انديشه روزنامه ی ایران
اگر فعلي، فعل ارادي اختياري انسان باشد، در آن صورت مي شود گفت كه يا اخلاقاً خوب است و يا اخلاقاً بد است، درست است يا نادرست است، بايد انجام مي گرفت يا نبايد انجام مي گرفت اما چيزي كه جزو ساختار رواني ماست، خوب و بد بردار نيست. ما چاره اي جز اين نداريم، ما اينگونه ساخته شده ايم و هيچ موجودي از جمله انسان نمي تواند از كادر وجودي خود به بيرون پرواز كند. ما در درون كادر وجودي خود مي توانيم پرواز كنيم و قدرت مانور و جولان داريم.
ادامه مطلب
منبع: روزنامه ایران، شماره ۱۹۶۸ - سال هفتم - شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۰
مصطفا ملکیان
اين دهان بستي، دهاني باز شد / كو خورنده لقمه هاي راز شد
با فرارسيدن روزها و شبهاي مبارك رمضان، نسيم معنوي دلهاي خزان زده و بي تاب را مي نوازد . همچون سال گذشته ، براي احترام نهادن و پاسخ به درخواستهاي بسيارخوانندگان مشتاق، در صدديم در اين ماه مبارك هم، پاره يي از آثار اخلاقي و معنوي استاد مصطفي ملكيان را در دسترس دوستداران مباحث معنوي قرار دهيم.
خوانندگان و اهل نظر مي توانند نظرات و پيشنهادهاي خود را از طريق شماره ۸۷۶۱۲۵۷ با ما در ميان بگذارند.
گروه انديشه روزنامه ی ایران
به جهت علاقه شخصي كه به مباحث معنوي و وجودي دين دارم بهتر ديدم كه در باب «تنهايي انسان» سخن بگويم. تنهايي يكي از مباحثي است كه علي الخصوص در ميان فيلسوفان اگزيستانسياليستي دو قرن اخير غرب از درون مايه هاي اصلي انسان به شمار آمده است. هم در ميان فيلسوفان اگزيستانسياليست الهي كساني مثل كی یركگور و كارل ياسپرس و هم درميان فيلسوفان اگزيستانسياليست الحادي كساني مثل نيچه ، در باب تنهايي انسان به عنوان يكي از سرنوشتهاي محتوم انسان و علاوه بر اين به عنوان يكي از وجوه تراژيك انسان سخن گفته اند.
ادامه مطلب
