تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

خبر: کتاب "تنوع دین در روزگار ما" اثر "چارلز تیلور" با ترجمه و مقدمه‌ی مفصل مصطفی ملکیان، توسط نشر شور روانه‌ی بازار شد.

                                                                

محسن مومنی

به نظر می‌رسد که با توجه به آخرین سخنرانی مکتوب شده‌ی مصطفا ملکیان، یک تغییر بنیادی در آرای او نسبت به نظریه‌ی عقلانیت-معنویتی که تاکنون از طرف وی مطرح می‌شد روی داده است.

در اینجا فرصت تشریح مفصل سیر تکاملی‌ای که نظریه‌ی عقلانیت-معنویت او تاکنون داشته است، وجود ندارد؛ اما به اجمال می‌توان گفت که در مرحله‌ی تدوینِ ایجابیِ این نظریه، ابتدا سه مقوله‌ی آرامش، شادی و امید، که هر سه از ارزش‌هاو مطلوب‌های روانی هستند، به عنوان ارزش‌های غایی نظریه‌ی او مطرح می‌گردیدند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387  توسط محسن مومنی   | 

+ بارگذاری شده در  شنبه پانزدهم دی 1386  توسط محسن مومنی   | 

 نسخه‌ی pdf

منبع: فصل‌نامه‌ی هفت‌آسمان، (با اندکی تغییر و ویرایش) آدرس منبع:

http://www.religions.ir/fa/mag/mag.php?magid=19§ion=6

دونالد مک کارمیک

ترجمه‌ی علی رستگار

 

در آمریکا مدیران علاقه‌ی فزاینده‌ای به تلفیق معنویت و مدیریت [3] دارند. این تلفیق عمیق‌ترین ارزش‌هایی را که بر کارشان تأثیرگذار است، به همراه دارد، و نیز به همان میزان، نویددهنده‌ی موفقیت بیشترِ آن‌ها خواهد بود. مدیران به خاطر برخی علایق مشترک، خود را به معنویت ملزم کرده‌اند. علی‌رغم گوناگونی راه‌های دینی و معنوی، این مقاله ارزش‌ها، وظائف و مسائل مدیران را، که به عنوان موضوعات مشترک در روش‌های معنوی گوناگونِ آنان ممکن است آشکار شود، مورد بررسی قرار می‌دهد.

 

تعریف معنویت [4]

تعاریف معنویت بسیار است، اما این واژه معنویت [6] ازدین، مارا به این تعریف از معنویت رهنمون می‌شود:

وقتی فردی پدیده‌ای ماوراءالطبیعی را احساس می‌کند، مهمترین ویژگی این کارِ او را می‌توان تجربه‌ی درونی شخصی دانست؛ به ویژه هنگامی که این فرد بخواهد این تجربه را با تلاش‌های فعالانه برای هماهنگ ساختن زندگی‌اش با ماوراءالطبیعه، هویدا سازد.» ]3، ص22[.

اگرچه این تعریف از مفهوم دین عاریه گرفته شده است، معنای دین با معنویت یکی نیست. (همانطورکه بیشتر نوشته‌های مربوط به معنویت برآن تأکید دارند). «کانگر»، [8]]5[ خاطرنشان می‌سازد که:

مصاحبه شوندگانِ «روف» بین دین ومعنویت تفاوت قائل شده‌اند. بنا به احساس آنان، دین:

«معنی ضمنی نهادی است، بدین معنا که دین انجام مناسک، هواداری از عقاید، و آمادگی برای خدمتگزاری است، امّا معنویت... بیشتر، انجام اعمالی با انگیزه های عمیق ترِ زندگی، و ارتباط عاطفی با خداست ]4، ص13[.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385  توسط محسن مومنی   | 

 

منبع: مجله‌ی هفت‌آسمان، شماره‌ی بیست ونهم

نسخه‌ی PDF

 

اشاره (مترجم):

نويسنده مقاله [i][2] در اين مقاله او مى كوشد ضمن گزارشى از نحوه شكل گيرىِ روان شناسىِ انسان گرا و سپس از درون آن، روان شناسىِ فراشخصى به مهم ترين موضوعِ اين حوزه، يعنى «معنويت» بپردازد.

اِلكينس با ارائه الگويى روشن و دست يافتنى از معنويت، مهم ترين عناصر آن را بر مى شمرد و معتقد است كه معنويت محصولِ مواجهه جانِ آدمى با امر قدسى به درجات مختلف است. اين مواجهه موجب پرورشِ جان آدمى مى شود و رشدِ معنوى اى را كه به نظر روان شناسان انسان گرا مهم ترين و برترين نيازِ آدمى است تضمين مى كند. عامل و محرك اين مواجهه نيز به نظر نويسنده صرفاً مناسك دينى نيست، بلكه «زيبايى غروب آفتاب» «موسيقى شورانگيز يك سمفونى» نيز مى تواند لحظاتى معنوى ايجاد كند. لذا به نظر مؤلف معنويت نه تنها در انحصارِ هيچ دين خاصى نيست، بلكه در انحصار دين نهادينه هم نيست به اين جهت به نظر مى رسد او از كثرت گرايى دينى به كثرت گرايى معنوى گذر مى كند.

او با اين عقيده خود يادآور عارفانِ سنت هاى مختلف جهان است كه به طريقيّت بخشى از دين براى رسيدن به حقيقت معتقدند و به تقسيم بندىِ شريعت، طريقت و حقيقت دست مى زنند. جان كلامِ او را مولانا در داستانِ موسى و شبان اين چنين بيان مى كند:

ملتِ عشق از همه دين ها جداست *** عاشقان را ملت و مذهب خداست[ii][3]


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385  توسط محسن مومنی   | 

منبع: مجله‌ی هفت‌آسمان، شماره‌ی 23

اورسولا كينگ ؛ ترجمه: على رضا شجاعى

نسخه‌ی PDF

مقدمه[i][1]

بسيارى از نوشته هاى معاصر از معنويت سخن مى گويند، اما از آنجا كه اين واژه در زمينه هاى بسيار متفاوتى به كار مى رود، آن را به آسانى نمى توان تعريف كرد. بعضى به معنويت  يا «امور معنوى» با ترديد مى نگرند، چون آن را با اصطلاحات دوگانه، در برابر «ماده» يا «مادى»، «فيزيكى» يا «اين جهانى» مى فهمند. خيلى ها باور معنوى را به باور دينى ترجيح مى دهند، چون نهادينگى كمتر و گستردگى بيشترى دارد. عده اى هم امر معنوى يا معنويت را قلب دين يا بالاترين آرمان آن مى دانند، كه به ويژه در تجربه دينى و عرفانى با آن مواجه مى شوند.

موضوع معنويت، دل مشغولى هميشگى انسان است. جستوجوى معنوى در طول تاريخ، تعابير فرهنگى بى شمارى يافته است، اما شيوه اى كه به مدد آن، اين گرايش امروزه از راه تفكر انتقادى و مقايسه اى در بافت جهانى و ميان فرهنگى مورد پژوهش قرار مى گيرد، تحول خاص قرن بيستم است. با اين همه، مايه شگفتى است كه بسيارى از فرهنگ هاى واژگان و دانش نامه هاى معاصر، با اين كه به معنويت گرايى[ii][2]، انجمن هاى معنويت گرا، تجربه معنوى، يا روش هاى معنوى اشاره مى كنند، متضمن يك مدخل در باب معنويت به معناى واقعى كلمه نيستند - كه نشان اين است كه اين معنويت هنوز يك قلمرو موضوعى نوپديدى است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF (یک و دو و سه)

 

 

دیوید ویگینز / ترجمه‌ى مصطفا ملکیان

منبع: نقد و نظر شماره‌ی 29 و 30 / بهار و تابستان 1382

 

 

12- اگر در ادبیات جدید و یک جریان وسیع از فلسفه‌ی جدید زمینه‌ی تفاهم مشترکى وجود داشته باشد که باید کشفش کنیم در همین جاست. آنچه فیلسوفان، و حتّا فیلسوفانى که در سنّت آفاقى گرایى قوام یافته اند، مدام بر آن تأکید ورزیده اند فقدان آن دسته از راه حلّ هاى یگانه و تصمیمهاى یگانه در امور عملى است که معرفتى گرایى خام وجود آنها را پیشبینى کرده است. این فیلسوفان، از این طریق، مبناى نظرى فراهم آورده اند براى چیزى که نویسندگان جدید (حتّا نویسندگان جدیدى که به خدا ایمان داشته اند). کمابیش، به عنوان خلائى در تجربه‌ی ما [آدمیان] از درک ارزش، احساس کرده اند، و، بیش از اینکه از آن به عنوان کثرت و فروکاهش ناپذیرى متقابل خیرات یاد کنند، آن را با تعبیر نیاز به هدف یا معنا یا کانون سامانبخشى که خود ما به زندگى میدهیم به بیان آورده اند. ذهن فقط پذیرنده نیست؛ فرافکننده هم هست.

در پایان [رمان تالستوى، با عنوان] آنّاکارنینا45، لوین46 با خود میگوید: صدر آینده همچنان از ایوان47 سورچى به خشم خواهم آمد و همچنان با این و آن بحثهاى بیهوده خواهم کرد و … اندیشه هاى خود را نابجا بیان خواهم داشت؛ مثل گذشته میان مصفّاترین بخش روحم و دیگران و حتّا همسرم دیوارى خواهم دید… امّاحالا دیگر، هرچه پیش آید و هرچه بر سر من آید، زندگیم، تمامى زندگیم، هر لحظه‌ی آن، مثل گذشته، بیمعنا نخواهد بود، بلکه حاوى معناى مثبتى از خوبى خواهد بود که من میتوانم در آن بنهم.ش48


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF  ( یک و دو و سه )

 

دیوید ویگینز / ترجمه‌ى مصطفا ملکیان

منبع: نقد و نظر شماره‌ی 29 و 30 / بهار و تابستان 1382

 

 بخش نخست

 

8- این نکته، حتّا اگر مایه‌ی نومیدى کسانى باشد که پنداشته اند که نظریه پرداز ارزش، به مَدَدِ فرااخلاق، میتواند یکراست به سوى موضع بیطرفى تمام عیار گام بردارد، ما را در جهت صحیح بازسازى نظریه‌ی غیر معرفتى قرار میدهد. در واقع، چهارچوبى که من پیش نهاده ام او را کاملاً قادر میسازد که جان کلام خود را طرح کند. و این کار را لااقلّ به دو شیوه‌ی متمایز میتواند انجام دهد. شیوه‌ی اوّل این چهارچوب را میپذیرد و شیوه‌ی دوم عملاً مستلزم این چهارچوب است.

در شیوه‌ی اوّل میتواند از زبان اشخاص مورد بررسى خود استفاده کند امّااندکى سختگیرانه تر از عموم آنان بیندیشد ( کما اینکه اخلاق پردازانى مانند کسى مثل سوئیفت33 یا آریستوفانس34 سختگیرانه تر از عموم مى اندیشند، یا هر نظریه پرداز اخلاقى چه بسا سختگیرانه تر بیندیشد) و، با این کار، بکوشد تا آنان را به نگریستن به خود وا دارد؛ و چه بسا موجب شود که آنان مشغله ها و علائق خود را به شیوه هایى نامعهود ببینند. استعاره‌ی بصرى اى هست که، در این مبحث، از استعاره‌ی نظرگاه بسیار سودمندترست...

 


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF  ( یک و دو و سه )

 دیوید ویگینز / ترجمه‌ى مصطفا ملکیان

منبع: نقد و نظر شماره‌ی 29 و 30 / بهار و تابستان 1382

 

 

هیچ کس، براى دست یازیدن به یک کار، به امید نیاز ندارد؛ و هیچ کس نیز به یمْنِ پشتکار کامیاب نمی‌شود.

                                                                                                              «ویلیام خاموش1 »

 

بقای ِ ابدى، پس از مرگ، از تحقّق بخشیدن به هدفى که این بقاء همیشه براى آن هدف در نظر گرفته شده یکسره ناتوان است. و گرنه آیا رازى با بقای ِ همیشگى ِ من گشوده می‌شود؟ آیا این حیات ابدى به اندازه‌ی زندگى کنونى ما راز نیست؟

                                                                                                               «ویتگنشتاین 2 »

 

1- حتّا اکنون، در عصرى که چندان مستعدّ راز آشنایى نیست، هستند کسانى که می‌پرسند: معناى زندگى چیست؟ و بسیارى از آنان این فرض ساده‌ی صغیر فلسفی را دارند که، در این زمینه، چیزى هست که میتوان و باید شناخت. (میتوان گفت که اینان، در باب این نوع پرسش، معرفتى گرایند3.) و بیشتر همین کسان این فرضِ به همان اندازه نسنجیده را نیز دارند که کلِّ موضوعِ معنای زندگى مستلزم پاسخى مثبت به این پرسش است که: آیا امکان دارد که بوضوح و صراحتاً صادق باشد که این یا آن چیز یا فعّالیت یا مشغله خوبست، ارزش دارد، یا به چیزى مى ارزد یا نه. و سرانجام، چیزى که از این نیز دشواریاب‌تر است اینکه فرضشان بر این است که مسائلى مانند مسأله‌ی معناى زندگى باید در زمره‌ی مسائل اصلى فلسفه‌ی اخلاق باشند. مسأله‌ی معنا داشتنِ زندگى و مسأله‌ی حقیقت در کانون فلسفه‌ی اخلاق، به صورت کنونى آن، قرار ندارند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385  توسط محسن مومنی   | 

منبع: نقد و نظر، شماره‌ی سوم و چهارم، سال اول (تابستان و پاییز 1374)، صفحه‌ی 62-82.

 

رابرت مرى هيو آدامز (1)       ترجمه مصطفا ملكيان

 

در متن دوم، رابرت مرى هيو آدامز، استاد فلسفه دانشگاه كاليفرنيا (2) ، در لس آنجلس (3) ، سه دليل كرگگور را بر ضد دليل آفاقى در دين كه در متن اول آمده‏اند بررسى مى‏كند. وى، اگرچه ژرفبينى كرگگور را قدر مى‏نهد، استدلال مى‏كند كه آن نوع از اصالت ايمان كه مقبول كرگگور است اشكالات عديده‏اى دارد. سه دليلى كه آدامز [در نوشته كرگگور] تشخيص مى‏دهد دليل تقريب و تخمين، دليل تعويق، و دليل شورمندى ناميده شده‏اند.

 

گاهى گفته مى‏شود كه در سرشت‏خود ايمان دينى چيزى هست كه استدلال آفاقى در تاييد آن را بيهوده يا نامطلوب مى‏سازد، حتى اگر استدلال مقبوليت معتنابهى هم داشته باشد. تعليقه غير علمى نهايى سورن كرگگور احتمالا سندى است كه معمولا از آن به عنوان سندى كه ارائه كننده اين نظر است‏ياد مى‏كنند. در جستار حاضر سه دليلى را كه به سود اين نظر اقامه شده‏است مورد بحث قرار مى‏دهم و آنها را دليل تقريب و تخمين (4) ، ، و دليل شورمندى (6) مى‏نامم. نظرم اين است كه هر سه دليل را مى‏توان در تعليقه يافت. مى‏كوشم تا نشان دهم كه دليل تقريب و تخمين دليلى است ضعيف. اما دو دليل ديگر را به آن آسانى نمى‏توان رد كرد. به عقيده من، اين دو دليل نشان مى‏دهند كه خود نتيجه‏اى كه كرگگور گرفته است، يا چيزى مانند آن، واقعا از دل تصور خاصى از متدين بودن برمى‏آيد تصورى كه جاذبيتى دارد، هر چند خود من، بنا به ادله‏اى كه باختصار خواهم آورد، حاضر به قبول آن نيستم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385  توسط محسن مومنی   | 

منبع: مجله‌ی نقد و نظر، شماره‌ی سوم و چهارم، سال اول (تابستان و پاییز 74)، ص 42-62

 

سورن كرکگارد

 

ترجمه مصطفا ملكيان

 

متن اول برگرفته است از كتاب تعليقه غيرعلمى نهائى‏ءء به قلم فيلسوف دانماركى، سورن كرگگور (1813-1855)، پدر اگزيستانسياليسم. كرگگور روايت تندروانه‏اى از اصالت ايمان ( فيدئيزم) ارائه مى‏كند كه به موجب آن ايمان نه فقط برتر از تعقل ست‏بلكه، به يك معنا، مخالف آن است. ايمان، و نه تعقل، عاليترين فضيلتى است كه انسان بدان نائل تواند آمد. ايمان شرط لازم كمال انسانى، به عميقترين معناى آن، است. كرگگور استدلال مى‏كند كه كسى كه سعى دارد تا ايمان دينى خود را بر اسناد و مدارك عينى يا تعقل مبتنى سازد اساسا برخطاست. اين كار هم بيهوده است (نتيجه‏بخش نخواهد بود) و هم امرى است نامطلوب (شخص را باز مى‏دارد از اينكه به وظيفه اصلى‏اش، كه افزايش ايمان است، عمل كند). سپس، نظريه‏اى در باب انفسى بودن مى‏پردازد كه در آن ايمان جايگاهى اصيل دارد. حتى اگر به سود خداباورى يا مسيحيت‏برهان قاطعى مى‏داشتيم، خواستار آن نمى‏بوديم؛ زيرا چنين يقين عينى‏اى اين امر خطير را از صورت يك سير وسلوك دينى بيرون مى‏آورد و آن را به مجموعه‏اى از يقينهاى رياضى كسالت‏آور فرو مى‏كاهد.

 

مساله‏اى كه در مقام بررسى آنيم حقيقت (1) مسيحيت نيست، بلكه نسبت (2) فرد انسانى (3) با مسيحيت است. بحث ما درباره حرص و ولع نظامساز محققان به تنظيم حقايق مسيحيت در قالب مقولات شسته‏رفته نيست، بلكه درباره ...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385  توسط محسن مومنی   | 

منبع: خبرگزاری آفتاب

 

گزارشی از سخنرانی مصطفا ملکیان در دانشگاه شیراز

 

آفتاب - فرهنگ و اندیشه: مصطفا ملکیان، در نشستی که با عنوان «بررسی ارتباط فلسفه و هنر» در دانشگاه شیراز برگزار شده بود، سخنرانی کرد. «آفتاب»، متن منقح و ویرایش شده‌ی گزارش این سخنرانی را در اختیار علاقمندان «فرهنگ و اندیشه» قرار می‌دهد. گزارش ابتدایی را خبرنگار «ایسنا» در شیراز تهیه کرده بود.

 

معانی مختلف هنر

گاه هنر در معنای «فضیلت» و گاه در معنای «فن» و «مناسب‌ترین روش انجام کار» به کار می‌رود؛ اما آنچه موضوع سخن ماست، معنای سوم هنر است که همان «زیبایی‌آفرینی» است.

 

نسبت فلسفه و هنر

یونانیان و رومیان قدیم سه امر را مایه‌ آرامش و قرار روان آدمیان می‌دانستند: «راستی» یا «حقیقت»، «نیکی» یا «خیر»، و «زیبایی» یا «جمال». پی‌جویی راستی و حقیقت در تاریخ بشر، «علم» و شاخه های مختلف معرفت آن از جمله «فلسفه» را پدید آورده است؛ در طلب خیر و نیکی بودن، «اخلاق» و اخلاقی زیستن را در میان ما رقم زده است؛ و در پی زیبایی و جمال بودن، پیدایش «هنر» را باعث شده است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385  توسط محسن مومنی   | 

ابوالقاسم فنایی

در ابتدا لازم می دانم مراتب سپاس و تشکر خود را از آقایان داستانپور، مومنی، محمدی‌زاده و سایر عزیزانی که در وبلاگ معنویت و عقلانیت قلم می زنند و نیز گردانندگان این وبلاگ ابراز کنم.

هم چنین به آقای ابک به خاطر جستارهای خواندنی شان در معرفی و بازنگری انتقادی نظریه معنویت باید دست مریزاد گفت. نظریه معنویت آنگونه که در خور آن است قدر ندیده و تا به حال با بی مهری و کم توجهی اندیشمندان ایرانی مواجه بوده است، در حالی که این نظریه از جهات گوناگون شایسته توجه و نقد و بررسی است. و لذا ارزش کار آقای ابک دو چندان است. اما من در اینجا تنها میکوشم تا آنجا که محدودیتهای یک یادداشت اجازه میدهد در باب یک نکته توضیحی ارائه کنم.

به نظر من برداشت و تلقی آقای ابک از "تعمیم پذیری" نادرست است.

1) تعمیم پذیری، به عنوان معیار تشخیص حکم اخلاقی یا به عنوان معیار تشخیص حکم اخلاقی موجه از حکم اخلاقی ناموجه قدمت بسیار دارد و بر خلاف ادعای آقای ابک این سابقه تاریخی به هر بر نمی گردد. رد پای این معیار را در بسیاری از متون اخلاقی کهن می توان یافت. برای مثال، حضرت علی (ع) در چند جای نهج البلاغه سخنانی دارند که مضمون آنها به روشنی بیان همین معیار است. یکی از آن سخنان این است: «کفاک ادباً لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک»، و دیگری این: «احبب لغیرک ما تحب لنفسک».


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385  توسط محسن مومنی   | 

 منبع:ویژه‌نامه‌ی سنت‌گرایانِ مجله‌ی نقدونظر

شناخت و سنجش جریان‏های معاصر فرهنگی، اگرچه دغدغه نسل امروز ما است; ولی گام نهادن در مسیر این شناخت ‏بدون تامل نظری و كوشش در فهم آنها، تمنای محال است. از میان جریان‏های فرهنگی روزگار ما، سنت‏گرایی درخور توجه و تامل است. بر این روی نقدونظر، پرسش‏هایی را در زمینه‌ی یكی از جریان‏های سنت‏گرایی طرح كرد و خوان سخن را گسترد و آنچه در پی می‏آید پاسخ سه تن از اساتید است: غلامرضا اعوانی (استاد دانشگاه)، محمود بینا مطلق (استاد دانشگاه)، مصطفی ملكیان (استاد حوزه و دانشگاه).  

1 نقدونظر: مدعا یا مدعیات اصلی سنت‏گرایی (Traditionalism)، چیست؟ آیا سنت‏گرایان مدعا یا مدعیات اصلی خود را به عنوان اصل موضوع می‏پذیرند یا به مدد دلیل یا برهان، توجیه یا اثبات می‏كنند؟

اعوانی: بنده پیش از شروع بحث لازم است توضیحی درباره سنت و سنت‏گرایی از دیدی كه مورد نظر هست‏ بدهم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385  توسط محسن مومنی   | 

اشاره: پیشتر گزارشی از این سخنرانی با عنوان « مدرنیته یک امر ذو مراتب است» منتشر شده بود.

                                               

به نقل از بخش اندیشه‌ی روزنامه‌ی ایران روزهای ۲/۲/۱۳۸۵ و  ۳/۲/۱۳۸۵

گروه اندیشه‌ی روزنامه‌ی ایران: «مدرنیته» ازجمله مفاهیمى است که امروزه در ادبیات علوم اجتماعى، علوم انسانى، هنر، دین، فلسفه و... دامن‌گستر شده و این تب استعمال، این مفهوم را به نوعى پریشانى دچار کرده است. به این اعتبار، ازچندى پیش «انجمن جامعه شناسى ایران»، بانى سلسله نشست هاى علمى در باب «ارزیابى مدرنیته» شده است. تاکنون دو نشست از این سلسله برنامه ها برگزارشده است. سخنران نشست نخست دکتر على پایا و سخنران دومین جلسه استاد مصطفى ملکیان بود

پیدایش مدرنیسم یا تجددگرایى درغرب را مى‌توان واکنشى برضد سنت و دین مسیحیت دانست. تکون تاریخى تجدد تکونى است، ذاتاً نافى غیر.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385  توسط محسن مومنی   | 

گفتگوی یاسر میردامادی با ملکیان

منبع: وبلاگ حباب

پرسش: در مورد انتظار بشر از دين به صورت مشخص دو جريان وجود دارد: ماكسي ماليست‌ها و ميني ماليست‌ها . ما یک نوع ايراني از ماكسي ماليست‌ها را، ومشخصأ يك نوع خراساني‌اش را، به نام مكتب تفكيك داریم. البته پاره ای از تفكيكي ها از اين عنوان خوش‌شان نمي آيد و مي گويند مكتب معارفیِ اهل بیت. حضرتعالي چقدر با اين جريان آشنايي داريد؟( در يكي از اين نوشته هاي‌تان در کیان ، اشاره ای به این مکتب داشته اید) من از اين جهت سوال می کنم که چقدر آشنایی دارید، چون مكتب تفكيك، مكتب ناشناخته‌اي است. هنگامی که ما به دكتر نصر ايميل زديم و گفتيم شما قائل به اسلامي كردن علوم اید و مكتب تفكيك هم قائل است، ايشان پاسخ داد من مكتب تفكيك را نمي شناسم و این عجيب است. شما چه مقدار با این مکتب آشنايي داريد و نظرتان در مورد خود اين گروه و هم‌چنین بزرگان‌اش مثل ميرزا مهدي اصفهانی و شيخ مجتبي قزويني، چيست؟


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF

منبع: هفت‌آسمان، شماره‌ی ۱۶     

نویسنده: گوردن اس. ویكفیلد(2)    مترجم: محمدحسن محمدی مظفر

 

اشاره

واژه لیترجی (Liturgy) در زبان انگلیسی به دو معنا به كار می‏رود: الف. همه مراسم مذهبی مقرر در كلیسا، كه از این جهت در مقابل عبادت خصوصی قرار می‏گیرد. ب. عنوانی است برای خصوص مراسم عشای ربانی كه مهم‏ترین آیین مذهبی در عبادت‏های عمومی است و در كلیساهای ارتدكس شرقی معمولاً به همین معنا به كار می‏رود. علاوه بر این، این واژه به دو معنای دیگر نیز به كار می‏رود: ج. متون مكتوبی كه ترتیب چنین مراسمی را بیان می‏كنند. د. عنوانِ عامِ رشته‏ای علمی و پژوهشی كه liturgiologyهم نامیده می‏شود(3).

مراد نویسنده از این اصطلاح، چنان‏كه خود در ابتدای مقاله تصریح می‏كند، عبادت عمومی و گروهی است (یعنی همان معنای اول) كه همیشه عناصری از قبیل ستایش، توبه، دعای خیر و قرائت كتاب مقدس در آن حضور دارند؛ لكن در طی مقاله، این واژه به دو معنای دیگر (معنای دوم و سوم) نیز به كار رفته

است. هم از این رو، و هم به دلیل عدم امكان تحفظ بر معادل‏گذاری یكسان در كاربردهای گوناگون این واژه در طی مقاله، مناسب دیده شد كه در ترجمه (به جز در عنوان مقاله كه معادلِ «عبادت» برای آن به كار رفته است) تلفظ اصلی این واژه باقی بماند كه البته این كار بی‏سابقه نبوده و در كتاب معجم الایمان المسیحی(4) به زبان عربی نیز همین گونه معادل‏گذاری شده است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF                            ظهور ويژگيهاى تازه‏اى از سنتى مستدام در پاسخ به تجدد

كريستين دبليو. ترول  / ترجمه مهرداد وحدتى دانشمند / منبع: فصل‌نامه‌ی نقدونظر، شماره‌ی ۱۹

1. توضيحات مقدماتى

معنويت آن جنبه از حيات فردى و جمعى است كه بيانگر رابطه آگاهانه‏اى است كه فرد، در ارتباط با امر متعالى، (the transcendant) دارد. پيش فرض اين مفهوم اين باور است كه امر متعالى وجود دارد و روح بشر مى‏تواند با او ارتباط برقرار كند. ديدگاه ماترياليستى، طبق تعريف، منكر وجود مصداقى براى معنويت است. با اين‏حال بسيار محتمل است كسانى كه با هيچ دين سازمان يافته‏اى مرتبط نيستند با امر مطلق، (the absolate) ارتباط برقرار كنند; خواه او را خداى متشخص بدانند، خواه ندانند. به همين علت مى‏توان راجع به معنويت افراد يا گروههايى از مردم كه در خارج ساختارهاى مذاهب سازمان‏يافته زندگى مى‏كنند سخن معنادارى به ميان آورد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384  توسط محسن مومنی   | 

اشاره: پیشتر در این پست گزارشی از این سخنرانی با عنوان «فلسفه اسلامی نیازمند ارائه یک نظام دقیق فلسفی است» منتشر شده بود.

منبع: روزنامه همشهری ـ چهارشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۵

موضوع سخن بررسی روش‌شناختی فلسفه در دوران اسلامی است. قصد ندارم به تکرار مطالب گذشته بپردازم که مبتنی هستند بر شرح دوره‌های مختلف فلسفه اسلامی و مسائلی که در آنها مطرح شده‌اند. آنچه در این جلسه بررسی می‌کنم قسمتی از کل آن چیزی است که سلباً و اثباتاً در مورد فلسفه اسلامی معتقد هستم. در این جلسه صرفاً به متدلوژی و روش‌شناسی فلسفه اسلامی می‌پردازم. قبل از شروع بحث شش نکته را خدمت شما عرض می‌کنم:

اول اینکه بنده، شخصاً عنوان «فلسفه اسلامی» را تعبیری صحیح و در نهایت قابل دفاع نمی‌دانم. لکن در این جلسه به تسامح و با علم به این نکته، عنوان فلسفه اسلامی را به‌کار می‌برم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384  توسط محسن مومنی   | 

منبع: نقد و نظر ـ شماره ۶ - بهار ۱۳۷۵

نقد و نظر: در عنوان ياد شده، مصطفى ملکيان از فرهيختگان حوزه و دانشگاه، به دوازده سؤال مجله نقد و نظر درباره «انتظار بشر از دين‏» پرداخته‏اند.

آيا بايد پرسيد: «انتظار بشر از دين چيست؟» يا: «انتظار دين از بشر چيست؟» چرا؟

دو پرسش «انتظار بشر از دين چيست؟» و «انتظار دين از بشر چيست؟» مانعة‏الجمع نيستند، تا سؤال کنيم که کداميک از آن دو را بايد پرسيد. هر دو پرسش پرسيدنى‏اند و مى‏توان آنها را با هم پرسيد.

در همين جا و قبل از اينکه به جواب ساير سؤالات بپردازم، تذکار اين نکته را لازم مى‏بينم که، با توجه به اينکه همه سؤالات دوازده‏گانه شما حول محور «دين‏» مى‏چرخد، ضرورت دارد که مراد از لفظ «دين‏» را تعيين کنيم. قصد ندارم که دين را تعريف کنم، که، از سويى، کارى است بسيار دشوار، بل محال، و، از سوى ديگر، کارى است غير ضرورى، بيفايده، و حتى بيمعنا. اما عدول از تعريف دين، هر وجهى داشته باشد، به‌هيچ روى، ما را مجاز نمى‏دارد که مراد خود را از لفظ «دين‏» تعيين نکنيم؛ چرا که اين کار دوّم، يعنى تعيين مراد، اگر صورت نپذيرد ....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384  توسط محسن مومنی   | 

در روزگار كنونى «خشونت» و «قداست» پیوندى وثیق یافته‌اند.

در مراسم «پاسداشت حریم پیامبر رحمت و آزادی»

 

آفتاب - فرهنگ و اندیشه: مصطفا ملكیان پنجشنبه گذشته در مراسم «پاسداشت حریم پیامبر رحمت و آزادی» كه از سوی جبهه مشاركت در حسینیه ارشاد برگزار شده بود، سخن ‌گفت، با نظر به اهمیت نكات مطروحه در این سخنرانی گزارشی از آن با هم می خوانیم.

 

مصطفا ملكیان در آغاز سخنان خود با استناد به آیه‌ای از قرآن كریم كه از مسلمانان خواسته است به آرمان‌ها و مطلوبات دیگران حتا كفار دشنام نگویند، تا مبادا آن‌ها به خداوند متعال ناسزا بگویند، گفت: «خوب بود همه‌ی مسلمانان جهان، هم قبل از واقعه‌ی توهین به پیامبر و هم بعد از آن، این آیه را رعایت می‌كردند.»

وى در ادامه گفت كه آنچه در روزگار كنونى در كشورهاى اسلامى و از جمله ایران دیده مى‌شود، دو پدیده است كه با هم پیوستگى‌هایى دارند: «پدیده‌ی توسل به خشونت براى دفاع از مقدسات» و «پدیده‌ی توسل به مقدسات براى دفاع از خشونت». ملكیان بر این مبنا گفت كه «این مطلب جاى بحث دارد كه چطور قداست و خشونت با هم چنین پیوند وثیقى یافته‌اند» كه البته بحث درباره‌ی آن را به مجالس دیگر موكول ساخت.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384  توسط محسن مومنی   | 

افسون‌زدگی دربرابر باورهای پایدار

گروه اندیشه روزنامه‌ی ایران: هویت از ارکان اساسى شخصیت فردى، قومى و جمعى آدمیان است. به اعتبار شأن این رکن اساسى در ساختار شخصیتى، آدمیان نوعاً خوش ندارند که آسیب و آفتى عارض این مفهوم مهم شود. بر این اساس آنچه قاعده رفتارى آدمیان را شکل می‌بخشد اصرار بر حفظ و ثبات هویت بوده است. به روزگار ما که آداب زیستن ...

مصطفى ملکیان

منبع: روزنامه ایران، شماره ۳۹۷- شنبه ۲۹بهمن ۱۳۸۴

موضوع گفتار حاضر، مفهوم هویت به معناى فردى آن است. مسأله هویت در حوزههاى مختلفى از مجموعه معرفتى بشر قابل طرح و بررسى است. لااقل در سه شاخه فلسفه یعنى در مابعدالطبیعه، فلسفه ذهن و فلسفه اخلاق و همین طور در علوم تجربى انسانى و در روانشناسى، با تأکید بیشتر در جامعه شناسى و در علم سیاست مسأله هویت قابل طرح است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384  توسط محسن مومنی   | 

 منبع: نقد و نظر ـ شماره ۹ - زمستان ۱۳۷۵

نقد و نظر: در ذیل عنوان یاد شده، مصطفى ملکیان، از استادان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، به پنج سؤال مجله نقد و نظر درباره «کلام در روزگار ما» پاسخ داده‏اند.

تعریف شما از «علم کلام‏» چیست؟ و آیا براى این علم هویتى ممتاز و مستقل از هویت فلسفه قائلید؟ اگر بلى، ربط و نسبت این دو حوزه معرفتى را چگونه مى‏بینید؟

به‌نظر مى‏رسد که این تعریف از «علم کلام‏» تعریف نادرستى نباشد: «علم کلام علمى است که در آن کوشش روشمندانه‏اى مى‏شود، براى این‌که گزاره‏هاى موجود در متون مقدس یک دین و مذهب خاص و نیز پیشفرضها و لوازم منطقى آن گزاره‏ها ارائه منظومه‏وار (systematic)، تفسیر، و توجیه شود.»

ممکن است پاره‏اى از الفاظى که در تعریف مذکور آمده‏اند نیازمند ایضاح باشند؛ اما، در اینجا، فقط مراد از سه لفظ «ارائه منظومه‏وار»، «تفسیر»، و «توجیه‏» را توضیح مى‏دهم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF

 

نقد و نظر در دومین شماره‌ی خود (بهار 1374) به مقوله‌ی «دفاع عقلانی از دین» پرداخته‌است. در قسمت اقتراح این شماره، همین مسئله در نظرخواهی از دانشوران: غلام‌رضا اعوانی، رضا داوری، جعفر سبحانی، محمد لگنهاوسن و مصطفا ملکیان مورد بررسی قرارگرفته‌است. آن‌چه در پی‌می‌آید پاسخ‌هایی است که مصطفا ملکیان به پرسش‌های مطرح‌شده در این اقتراح داده‌است.

 

در « دفاع عقلانى از دين‏» مراد از «دين‏» و « عقل‏» دقيقا چيست؟

 

در آغاز بايد گفت كه پيروان هر دين و مذهب، بنا به جهتى يا جهاتى، براى سخن كس يا كسانى حجيت و قداست قائلند; يعنى آنان را فوق سؤال مى‏دانند و آراء و نظريات و تعاليم و احكامشان را بى‏چون و چرا مى‏پذيرند. به اين كس يا كسان سخنان بسيار نسبت داده‏شده‏است و مى‏شود. شك نيست كه بيقين و با قاطيعيت نمى‏توان مدعى شد كه همه اين سخنان، فى الواقع، از زبان و قلم آن كس يا كسان صادر شده است . اينجاست كه تميز سخنانى كه براستى از آن كس يا كسان صدور يافته از سخنانى كه مجعول است، اهميت و ضرورت مى‏يابد. و اين تميز جز با استمداد از روش شناسى علوم تاريخى امكانپذير نيست; هرچند بايد اعتراف‏كرد كه اين روششناسى در مورد هيچ دين و مذهب، به صورت كامل و دقيق، اعمال نشده است. به هر تقدير مى‏توان به مجموعه گزاره‏هايى كه پس از اعمال روششناسى علوم تاريخى در مورد سخنان به‏جا مانده از مرجع يا مراجع فوق سؤال يك دين، صدورشان از آن مرجع يامراجع، احراز مى‏شود نام «دين‏» داد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384  توسط محسن مومنی   | 

خبرگزاري‌مهر :استاد ملکیان در نشست " نقش عرفان اسلامی در تعیین هویت" تصریح کرد:

 

هویت انسانی یک امر پویاست / تمام پیام عرفان سیر و سلوک است

 

                                                   

تمام پیام عرفان سیر و سلوک است و سلوک یعنی فرایند دیدن خویشتن. همه عرفانها در یک مؤلفه بسیار مهم مشترک هستند و آن این است که نام انسان را در مقوله فرایند انتخاب می کننند نه نامی از مقوله جوهر. به انسان صفت سالک و رهرو را می دهند که اینها دلالت بر یک فرایند می کند.

 

به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"،  نخستین جلسه از سلسله نشستهای هویت ایرانی مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس با همکاری مجمع تشخیص مصلحت نظام، صبح روز دوشنبه  در دانشکده علوم انسانی این دانشگاه برگزار شد.

در این جلسه استاد مصطفی ملکیان در نشست  نقش عرفان اسلامی در تعیین هویت درباره "هویت ایستا و هویت پویا" سخنرانی کرد .

استاد ملکیان در آغاز سخنانش با تأکید بر این نکته که بحث من درباره مفهوم هویت به معنای فردی آن خواهد بود، سخنانش را آغاز کرد و گفت : مسئله هویت در حوزه های مختلفی از حوزه های معرفتی بشر قابل طرح و بررسی است. در زمینه فلسفه لااقل در سه شاخه فلسفه یعنی در مابعدالطبیعه، فلسفه ذهن و فلسفه اخلاق قابل طرح است. همچنین در علوم تجربی انسانی لااقل در روانشناسی، با تأکید بیشتر در جامعه شناسی و در علم  سیاست نیز قابل طرح است. در دانشهای تاریخی و خصوصاً هویت ملی و تاریخی و همچنین در عرفان نیز این مفهوم مطرح شده است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384  توسط محسن مومنی   | 

نسخه‌ی PDF

 

نقدونظر در شماره‌ی 23و24 خود، در قسمت اقتراح به طرح پرسش‌هایی درباره‌ی تجربه‌ی دینی پرداخته‌است. این پرسش‌ها در نظرخواهی از دانشوران: مصطفا ملکیان و محمد لگنهاوسن، مطرح‌گردیده‌است. آنچه در ذیل می‌آید، پاسخ‌های مصطفا ملکیان در این اقتراح است. ملکیان مفهوم اصطلاح "تجربه‌‌ی دینی" را به سه معنا (شناخت حضوری خدا، پدیده‌های روانی-معنوی و دخالت خدا در حوادث خارق‌عادت) تفکیک‌می‌کند و ربط‌ و نسبت آن‌ را با دین تاریخی، دین شخصی و ایمان بر‌رسی‌می‌کند. ملکیان "عِلم‌زدگی" را بزرگ ترین مانع وقوع تجربه‌ی دینی می‌داند. از نظر او حجیت معرفت‌شناختیِ تجربه‌ی دینی، بر نظرگاهی که در باب مسئله‌ی توجیه معرفتی داریم، توقف تام دارد. «اگرچه، روی‌هم‌رفته، می‌توان‌گفت كه نظرگاه‌های بیرونی‌گروانه(externalist)، كه وثاقت‌گروی معروف‌ترین آن‌هاست، استعداد بیش‌تری دارند برای این‌كه تجارب دینی را دارای اعتبار و حجّیت بدانند، و حال آن‌كه آمادگی نظرگاه‌های درونی‌گروانه(internalist)، كه مبناگروی و پیوستگی‌گروی از مشهورترین آن‌هایند، در این جهت كم‌تر است.» او بر مبنای نظر روان‌شناسانِ دین، خلاصه‌ی همه‌ی آثار و پی‌آمدهای تجربه‌ی دینی را،  "نوعی رضایت باطن بسیارژرف" که در شخصِ صاحب‌تجربه پدیدمی‌آیَد، می‌داند.

 

 

1) نقدونظر: مراد شما از تجربه‌ی دینی، چه نوع پدیده‌ای است؟ پدیده‌ی مذكور از چه نظر تجربی است و از چه حیث، دینی؟ ربط و نسبت این پدیده با تجربه‌ی عرفانی چیست؟

 

ملكیان: تجربه‌ی دینی اصطلاحی است كه، در حوزه‌های الاهیات، فلسفه‌ی دین، روان‌شناسی دین، و پدیدارشناسی دین، در مورد لااقل سه(نوع) پدیده به‌كارمی‌رود:


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384  توسط محسن مومنی   | 

سخنرانی مصطفا ملکیان در مجمع عمومی ادوار تحکیم

ادوار نیوز : مراسم افتتاحیه‌ی مجمع عمومی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحكیم وحدت) صبح امروز (پنج‌شنبه ۲۹ دیماه ۸۴) برگزار شد .

سخنران این مراسم استاد مصطفا ملكیان بود كه سخنرانی خود را با عنوان « آنچه لازم داریم» ایراد نمود .

مصطفا ملكیان در ابتدای سخنرانی خود در مورد موضوع سخنان خود توضیح داد: «هر وقت تعابیری از قبیل آنچه لازم داریم طرح‌شود، این سؤال متقابلاً مطرح‌می‌شود كه برای چه‌كاری ، ‌چه‌چیزی لازم داریم؟»

ملكیان گفت: به‌هرحال كسانی هستند، كه در زندگی خود به‌هرجهتی عزم بر این جزم‌كرده‌اند، كه نه‌تنها خود به وظیفه‌ی اخلاقی‌شان عمل‌كنند، بلكه در پی آن هستند، تا دیگران نیز وظایف اخلاقی خود را انجام‌دهند ، یعنی این افراد تنها به صالح بودن نمی‌اندیشند، بلكه مصلح نیز هستند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه یکم بهمن 1384  توسط محسن مومنی   | 

 منبع: وبلاگ حباب (با تشکر از آقای یاسر میردامادی)

 

به دعوت مركز فعاليت‌های قرآنی دانشجويان ايران شعبه‌ی مشهد، مصطفا ملكيان، روشنفكر و انديشمند ايرانی، درباره‌ی امكان سخن گفتن از متن مقدس در دوران مدرن سخن‌گفت. اين جلسه، اولين جلسه از مجموعه‌‌ی قرآن و چالش‌های عصر نوين بود كه با سخنرانی ايشان آغاز می‌‌شد .

وی كه پس از دوسال‌ونيم كناره‌‌گيری از سخنرانی در مجامع عمومی اکنون برای اولين‌بار در مشهد سخن می‌‌گفت ابتدا تذكرداد، كه: «مراد من از متن مقدس، متون مقدس همه‌ی اديانی است كه دارای متن مقدس‌اند و از شمول سخن من، هيچ متن مقدسي مستثنا نخواهد بود.»

او همان ابتدا پاسخ به اين پرسش را كه “آيا می‌‌توان در دوران مدرن از متن مقدس سخن گفت؟” مثبت دانست (والبته مثبت به معنایی کاملا خاص) و گفت: «هر آن چه در طول سخن‌ام می‌گويم توضيحي درباره‌ی دليل پاسخ مثبت و همچنين چگونگي سخن گفتن از متن مقدس است.»

 

او در ادامه ابراز داشت: «انسان متجدد با انسان سنتي هم به لحاظ عقايد هم به لحاظ احساسات، هم به لحاظ خواسته‌ها و نيازها و هم به لحاظ اعمال، تفاوت كرده است و از سوی ديگر همه‌‌ی كتاب‌های مقدس اديان و مذاهب در دوران سنت گردآوری، تصنيف و ابداع شده‌اند.» او سپس پرسشي را مطرح كرد و پرسيد: «با وجود آن كه انسان متجدد متفاوت با انسان سنتي است و اين تفاوت‌ها را نبايد دست كم گرفت، اما آيا هيچ وجه اشتراكي ميان انسان سنتي و متجدد وجود ندارد؟»


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384  توسط محسن مومنی   | 

خلاصه‌ی سخنرانی استاد مصطفا ملکيان- جهاد دانشگاهی28/2/84

 

یک سلسله آثار مکتوب از پیامبران و عارفان در اختیار ما قرارگرفته‌است. حال با این آثار مکتوب از پیامبران و عارفان، باید چه نوع مواجهه‌ای داشته‌باشیم؟ تا کنون در طول تاریخ، مواجهات مختلفی روی‌داده‌است. اکنون بحث ما در باب مواجهه‌ی درمانی است. این مواجهه، دو مواجهه‌ی رقیب داشته‌است:

       I آنچه که از دین باقی‌مانده را کتاب قانون تلقّی کنیم.

     II  آنچه که باقی‌مانده کتاب قانون نیست، بلکه یک نقشه است.

 

تلقّی فقها، بیش‌تر تلقّی اوّل و تلقّی فلاسفه، بیش‌تر تلقّی دوم است. در رویکرد درمانی، ما دردین نه با یک کتاب قانون مواجه‌ایم، نه با یک نقشه؛ بلکه با یک نسخه مواجه‌ایم. ویتگنشتاین نخستین کسی بود که گفت باید به فلسفه رویکرد درمانی داشت. ما در مورد دین و عرفان باید رویکرد درمانی داشته‌باشیم. در این پارادایم پیامبران و عارفان طبیب‌اند. «طبیب ِ جان». این تلقّی ۸ نتیجه دارد:


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384  توسط محسن مومنی   | 

فایل PDF

 

متن سخنرانی مصطفا ملکیان در دانشکده‌ی ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران

 

عرض سلام می‌کنم به محضر همه‌ی خواهران و برادران گرامی؛ و در دقایقی که در محضر عزیزان هستم، درباره‌ی «آفات فلسفه‌ورزی در ایران معاصر» سخن خواهم گفت. بر قید «ایران معاصر» تأکید می‌کنم. بنده از ابتدا عرض کرده‌بودم که آفات فلسفه‌ورزی یا به تعبیر شما جوان‌ترها آسیب‌شناسی فلسفه‌ورزی در ایران معاصر محلّ گفت‌وگوی من خواهد بود، نه آفات فلسفه‌ورزی به‌طور عام.

«آفات فلسفه‌ورزی» به‌طور عام البته موضوع بسیاربسیارجالب و درس‌آموزی است و به سه حیطه‌ی معرفتی مختلف هم مربوط خواهدشد: یعنی معرفت‌شناسی، اخلاق و روان‌شناسی. یعنی واقعاً می‌شود درباره‌ی آفات فلسفه‌ورزی به نحو عام و گسترده بحث تفصیلی داشت و در آن بحث تبعاً آفات معرفت‌شناختی، اخلاقی و روان‌شناختی‌ای را برای فلسفه‌ورزی می‌توان برشمرد و تبعاً در مقام درمان‌گری هم می‌توان پیش‌نهادهایی را برای بالمرّه ازمیان‌بردن آن آفات داشت.

امّا به‌هرحال آن‌چه که من متکفّل شده‌بودم آفات فلسفه‌ورزی در ایران معاصر بود و «آفات فلسفه‌ورزی در ایران معاصر» به‌هیچ‌وجه بحثی معرفت‌شناختی یا روان‌شناختی و یا اخلاقی نیست. بلکه بیش‌تر بحثی است مربوط به جامعه‌شناسی و روان‌شناسی‌ ِ اجتماعی. درعین‌حال که اگر از اوّل به من گفته‌شده‌بود که آفات فلسفه‌ورزی محلّ بحث است، چه‌بسا شادمان‌تر هم می‌شدم؛ امّا به‌هرحال اکنون من آمادگی این را دارم که درباره‌ی آفات فلسفه‌ورزی در ایران معاصر سخن بگویم، نه به‌طورکلّی آفات فلسفه‌ورزی.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه سوم دی 1384  توسط محسن مومنی   | 

آرش نراقی

 

فرض کنید که یکی از مهمترین دغدغه‌های ما کشف و تعهد نسبت به حقیقت (truth) است.  در اینجا مقصود من از حقیقت " گزاره‌ی صادق" است.  و مقصودم از "صدق" همان مفهوم سنتی "انطباق بر واقع".  بنابراین، فرد حقیقت‌جو کسی است که مایل است در مخزن باورهایش از محتوای کذب بکاهد و بر محتوای صدق بیفزاید (این تعریف مشکلات منطقی مهمی دارد، ولی شهودی که پس آن نهفته، دست کم تا آنجا که به بحث ما مربوط است، قابل پذیرش می‌نماید.) 

اکنون می‌توان معنای دیگری از حقیقت را هم تعریف کرد، که  بگذارید آن را حقیقت* بنامیم.  حقیقت* عبارتست از تصویری از جهان واقع، که تو بر مبنای محتوای صدق گنجینه‌ی باورهای بالفعل خود، حاصل می‌کنی.  البته روشن است که حقیقت* نزد من و شما ممکن است متفاوت باشد.  این امر دست کم به دلایل زیر است:

اولاً- نوع گزاره‌های صادقی که در گنجینه‌ی باورهای من وجود دارد، چه بسا با گزاره‌های صادق گنجینه‌ی باورهای شما متفاوت باشد. برای مثال، در گنجینه‌ی باورهای شما گزاره‌های صادقی درباره‌ی اقتصاد و سیاست وجود دارد، که نزد من غایب است، و ممکن است پاره‌ای گزاره‌های فلسفی صادق نزد من باشد، که نزد شما حاضر نباشد.

ثانیاً- حتا اگر محتوای صدق گنجینه‌ی باورهای ما یکی باشد، یعنی هر گزاره‌ی صادقی که نزد شما حاضر است، نزد من هم حاضر باشد، و برعکس، باز هم ممکن است من و شما گزاره‌های صادق موجود نزد خود را به نحو متفاوتی سامان ببخشیم.  یعنی تصویر ما از جهان فقط محصول مجموعه‌ی گزاره‌های صادق موجود نزد ما نیست، بلکه تغییر آرایش و هندسه‌ی آن گزاره‌ها تصویر متفاوتی از واقعیت به ما عرضه می‌کند.  فرض کنید که من و شما  هریک چهار نقطه‌ی هندسی در اختیار داریم، ما می‌توانیم از آن چهار نقطه شمار زیادی اشکال چهاروجهی بسازیم که هیچ‌یک دقیقا ً به دیگری نمی‌ماند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384  توسط محسن مومنی   | 

نوشته‌ی جان لاك ، ترجمه‌ی مصطفا ملكيان

منبع: فصل نامه ی نقد و نظر

(1)قبلاً نشان داده شد كه:

 الف) ما در آنجا كه طالب تصوّراتيم اضطراراً جاهليم، و طالب همه اصناف علم؛

ب) در آنجا كه طالب براهينيم جاهليم، و طالب علم عقلى؛

 ج) مادام كه طالبِ تصوّراتِ خاصِّ واضح و قطعى ايم طالب قطع و علم قطعى ايم؛


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  توسط محسن مومنی   | 

رابرت ام. مى

مصطفا ملكيان

 

منبع: فصل نامه ی هفت آسمان

 

ما [انسانها] از وى وو وى (1) ، يا "عمل بی‌عملى"، لائودزوى (2) شاعر و حكيم تا جهاد، يا "جنگ‏مقدس"، محمّد[ص] پيامبر و جنگاور راه درازى پيموده‏ايم. در ميان اين دو، موساى مقاوم وآزاديبخش را، عيسى را، همان نجارى را كه منجى و پادشاه منتظر يهوديان شد، شاهزاده‏اى‏را كه از دنيا كناره گرفت تا روشن‏شدگى بيابد، يعنى گوتمه بودا (3) را، و گردونه‏رانى را كه صورت‏متجسد خدا بود يعنى كريشنه (4) را ديده‏ايم. وجه اشتراك اين سرگذشتهاى بسيار متفاوت ازافراد بسيار متفاوت كه متعلق به فرهنگهاى بسيار متفاوت بوده‏اند چيست؟ به ياد داريد ، شاگرد لائو دزو، درباره "گمگشتگى در دائو" (6) چه گفته است؟ گفته است كه همه‏آنچه انسانها بايد بكنند اين است كه "در دائو گم شوند". دائو همانقدر براى آدميان طبيعى‏است كه آب براى ماهيان. اما به عللى آدميان با دائو بيگانه شده‏اند و از مبدء خود گسسته‏اند;و اين واقعه‏اى است كه در هر فرهنگى بر روى زمين در يك مقطع زمانى از تاريخ بشر رخ داده‏است. ما در سنت‏يهودى مسيحى خود اسطوره باغ عدن نخستين را داريم كه آدم در آن درعين سلم و صفا مى‏زيست; و اسطوره رانده شدن بعديش را از آن باغ كه پس از خوردن از"درخت معرفت نيك و بد" پيش آمد. اين اسطوره به خوبى هر اسطوره ديگرى است و با روان‏ناخودآگاه ما سخنى بس ژرف مى‏گويد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  توسط محسن مومنی   | 

مصطفا ملكيان

اشاره: متن زير گزارشي است از سخنراني استاد مصطفا ملكيان در پژوهشكده فلسفه و كلام در سال گذشته در دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم .

تعبير «انسان مدرن » در دو معناي متفاوت، اما كمابيش نزديك به هم به كار مي رود. در دو سوي اين تعبير، «انسان سنتي» و «انسان پست مدرن» قرار دارند و در ميانه آن «انسان مدرن». در واقع، ما با سه تعبير روبه رو هستيم: «فرهنگ و تفكر سنتي»، «فرهنگ و تمدن مدرن » و «فرهنگ و تمدن پست مدرن».

براي انسان سنتي، اصل، «سنت» است. براي او وحي و الهام الهي، چيزي است كه از آسمان به زمين مي رسد و تمام مسايل ديگر تحت الشعاع آن قرار مي گيرد. حدود ۴۵۰ سال پيش از اين، در ايتاليا و سپس آلمان و بعد تمام اروپا، اين تفكر به وجود آمد كه «عقل» پايه امور قرار گيرد. اين، ابتداي مدرنيته بود. با ظهور «نيچه» و گسترش افكار وي، فرهنگ ديگري شكل گرفت كه هنوز نيز درحال تكميل است. در اين فرهنگ تازه، كه عنوان «پست مدرن» دارد ، «وحي» و «عقل» اعتبار خود را از دست مي دهند و «اجماع عام» يا «قراردادگرايي» مبنا مي شود؛ يعني آن چه كه انسان ها در مورد آن اجماع دارند، درست است.

ظهور جدي فرهنگ «پست مدرن»ها از سال ۱۹۶۰ به بعد بود و مدل آن ها، اعم از مدل و مفهوم «مدرن» بود. گاهي وقتي گفته مي شود «مدرن»، رفتن از عقل به سمت وحي منظور است. در اين معني، «مدرن بودن» يعني «سنتي نبودن». با اين تعبير، «نيچه» جزء مدرن ها به حساب مي آيد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384  توسط محسن مومنی   | 

نو انديشي ديني ومساله زنان                                    گفتگو با مصطفا ملكيان

 

چكيده :

 

قرائت ‏بنیادگرايانه از دين بر ظاهر دين جمود مى‏كند و به روح دين توجه چندانى ندارد. مردسالارى در پيروان اديان و از جمله در ميان مسلمانان، تا حد فراوانى به سبب آن است كه بنيان‏گذاران اديان در مقام تلقى از عالم واقع و چه در مقام ابلاغ تلقى‏شان از عالم واقع به مخاطبان خود، تحت تاثير فرهنگ زمانه خود بوده‏اند. تفاوتهاى طبيعى ميان زن و مرد وجود دارد ولى از اين تفاوتهاى تكوينى نمى‏توان تفاوتهاى ارزشى را نتيجه گرفت.

 

در زمان معاصر سه قرائت اصلى از اسلام وجود دارد: بنيادگرايانه، تجدد گرايانه و سنت‏گرايانه. بين اين سه قرائت، يازده تفاوت وجود دارد كه به دو تفاوت از آنها كه در مساله زنان دخيل است مى‏پردازيم. تفاوت اول اينكه قرائت‏بنيادگرايانه بسيار ظاهرگراست و به روح دين و پيام وراى لفظ توجه چندانى ندارد و طبعا در برخورد با كتاب و سنت عدول از لفظ را به ندرت روا مى‏داند. اما قرائت تجددگرايانه پيام‏گراست و بر روح دين و پيام وراى لفظ تاكيد مى‏ورزد. تفاوت دوم اين است كه قرائت‏بنيادگرايانه بسيار شريعت‏انديشانه است; يعنى تقريبا همه دين را منحصر در فقه دانسته، كيان دين را به بقاى فقه مى‏انگارد. در سنت‏گرايى به فقه به عنوان وسيله توجه مى‏شود; يعنى ميزان توجه به فقه كاملا متناسب با ميزانى است كه فقه مى‏تواند هدف را برآورده كند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه دهم آبان 1384  توسط محسن مومنی   | 

 

منبع: نقد و نظر ـ شماره ۱۹ و ۲۰ - تابستان و پاییز ۱۳۷۸

نقد و نظر: ... و در ادامه نظرخواهى از دانشوران برجسته، این بار، فرهیخته معاصر، استاد حوزه و دانشگاه، مصطفى ملکیان به پرسش‌هاى سنت و تجدد پاسخ دادند که از دیدگان می‌گذرد.

از هریک از سه واژه «تجدد» (مدرنیته = modernity)، «متجددسازی» (مدرنیزاسیون = modernization)، و «تجددگراییش» (مدرنیسم = modernism) چه اراده مى‏کنید و میان آنها چه تفاوتهاى مفهومى‏اى مى‏بینید؟

من، مانند بسیارى کسان دیگر، از «تجدد» مجموعه اوصاف و خصائصى را مراد مى‏کنم که در تمدن جدیدى که در طى چند قرن اخیر در اروپا و آمریکاى شمالى به‌ظهور پیوست، کمابیش، حضور دارند. این اوصاف و خصائص عبارتند از: (1)شیوه‏اى نو و کارآمد براى مطالعه و تحقیق در باب عالم طبیعت، ...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384  توسط محسن مومنی   | 

گفت وگو با مصطفا ملكيان

به نقل از «سروش انديشه»

 منبع اصلی مقاله در سایت بنیاد اندیشه ی اسلامی

  • چرا مسلمانان پس از يك دوره رشد وشكوفايي در علوم تجربي، در قرن پنجم دچار انحطاط  و افول شدند؟

v   سه عامل در وضع انديشگیفرهنگی ما تاثير گذار بوده و طبعا باعث شده است كه رشد علوم تجربی، اعم از نوع طبيعی و نوع انسانی آن، متوقف شود؛ به طوری كه از قرن ششم به اين سو نه فقط  شاهد رشد نيستيم، بلكه شايد بتوان گفت كه به يك معنا حتا شاهد توقف هم نيستيم؛ گويا نوعی انحطاط  در كار است. اما آن سه عامل عبارت‌اند از: نخست، اين كه اساسا علوم تجربی، اعم از نوع طبيعی و نوع انسانی آن، در جامعه‌ای رشد می‌كند كه آهنگ عمومی تغيير جهان بيرون را به ما می‌بخشند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384  توسط محسن مومنی   | 

 سكوت كن و سخن خداوند را پذيرا باش

 

منبع: روزنامه ی ایران - شماره ۱۹۷۱ - سال هفتم - سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۰ 

 

مصطفا ملکیان

 

سخن اين نوشتار، به آنجا رسيد كه آدميان در مقابل و در مقابله با تنهايي. واكنش هايي از خود بروز مي دهند كه به منزله راه حل هايي براي گريز از تنهايي است. راه نخست، چنگ توسل زدن به هر آن چيزي است كه آدمي را سرگرم مي كند! راه ديگر، پيشه كردن تنهايي فيزيكي به موازات تنهايي باطني است. در اين بخش به راه حل سوم نظر شده است. در ادامه سخن به پنج خدمتي كه تنهايي به آدمي مي كند اشارت شده است و نيز اهميت سكوت و نسبت آن با عشق توصيف شده است .

                                                                                                                                 گروه انديشه روزنامه ی ایران

 

 

راه حل سوم: انسان در عين اينكه تنهايي روحاني خود را تحمل مي كند، ولي تنهاي فيزيكي را تعقيب نكند. در جامعه زندگي مي كند ولي در عين حال هيچ وقت زندگي در جامعه، باعث فراموشي تنهايي او نشود البته اين كار بسيار مشكلي است جامعه (و هر نوع اجتماعي) اول فريبي كه به انسان مي دهد اين است كه انسان را دستخوش توهم تنها نبودن مي كند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384  توسط محسن مومنی   | 

احساس تنهايي و جستجوي رهايي

 

منبع: روزنامه ایران - شماره ۱۹۷۰ - سال هفتم - دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۰ 

 

مصطفا ملکیان

 

ما آدميان وقتي گردهم مي آييم ، يا در اجتماع زندگي مي كنيم، گمان نكنيم كه تنها نيستيم. ما تنهاياني هستيم كه كنار هم نشسته ايم. هيچكس نمي تواند «بار گذشته» مرا از دوش من بر دارد . همچنين ، هيچكس نمي تواند مرا از بار دغدغه آينده ام رهايي بخشد . آدميان همين كه تنهايي را احساس كنند ، واكنشهايي براي گريز و رهايي و يا تحمل آن نشان مي دهند .  بخش سوم از گفتار استاد مصطفا ملكيان به اين مباحث اختصاص دارد.

                                                                                                                              گروه ا نديشه روزنامه ی ایران

 

قسم سوم احساس تنهايي: اين قسم هم ظاهراً علاج ناپذير است و لذا جزء وجوه تراژيك زندگي انساني است كه هيچكسي اگر هم بخواهد به من كمك بكند، نمي تواند به من كمك كند. كمك به من مهم است و نه نفعي كه در اثر كار شما عايد من مي شود.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384  توسط محسن مومنی   | 

منبع: روزنامه ایران - شماره ۱۹۶۹ - سال هفتم - يكشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۰

    

مصطفا ملکیان

 

علاوه بر تنهايي فيزيكي، ما آدميان احساس تنهايي هاي معنوي و يا وجودي مي كنيم. تنهايي هاي معنوي و وجودي، معناها و مراتبي دارند. استاد مصطفا ملكيان در اين گفتار به تبيين اين نوع تنهايي ها پرداخته است.

ملكيان در بخش دوم اين بحث به این نکته می پردازد که ، ما ذاتاً خوددوستيم و نزديك شدن هر انساني به ديگري نزديك شدني خوددوستانه است و هيچكس آدمي را به خاطر خود او دوست نمي دارد و هيچكس نسبت به هيچكس ايثار و از خودگذشتگي نمي كند...

                                                                                                                             گروه انديشه روزنامه ی ایران

 

اگر فعلي، فعل ارادي اختياري انسان باشد، در آن صورت مي شود گفت كه يا اخلاقاً خوب است و يا اخلاقاً بد است، درست است يا نادرست است، بايد انجام مي گرفت يا نبايد انجام مي گرفت اما چيزي كه جزو ساختار رواني ماست، خوب و بد بردار نيست. ما چاره اي جز اين نداريم، ما اينگونه ساخته شده ايم و هيچ موجودي از جمله انسان نمي تواند از كادر وجودي خود به بيرون پرواز كند. ما در درون كادر وجودي خود مي توانيم پرواز كنيم و قدرت مانور و جولان داريم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384  توسط محسن مومنی   | 

منبع: روزنامه ایران، شماره ۱۹۶۸ - سال هفتم - شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۰    

 

مصطفا ملکیان

  

اين دهان بستي، دهاني باز شد / كو خورنده لقمه هاي راز شد

با فرارسيدن روزها و شبهاي مبارك رمضان، نسيم معنوي دلهاي خزان زده و بي تاب را مي نوازد . همچون سال گذشته ، براي احترام نهادن و پاسخ به درخواستهاي بسيارخوانندگان مشتاق، در صدديم در اين ماه مبارك هم، پاره يي از آثار اخلاقي و معنوي استاد مصطفي ملكيان را در دسترس دوستداران مباحث معنوي قرار دهيم.

خوانندگان و اهل نظر مي توانند نظرات و پيشنهادهاي خود را از طريق شماره ۸۷۶۱۲۵۷ با ما در ميان بگذارند.

                                                                                                                                 گروه انديشه روزنامه ی ایران

 

 

به جهت علاقه شخصي كه به مباحث معنوي و وجودي دين دارم بهتر ديدم كه در باب «تنهايي انسان» سخن بگويم. تنهايي يكي از مباحثي است كه علي الخصوص در ميان فيلسوفان اگزيستانسياليستي دو قرن اخير غرب از درون مايه هاي اصلي انسان به شمار آمده است. هم در ميان فيلسوفان اگزيستانسياليست الهي كساني مثل كی یركگور و كارل ياسپرس و هم درميان فيلسوفان اگزيستانسياليست الحادي كساني مثل نيچه ، در باب تنهايي انسان به عنوان يكي از سرنوشتهاي محتوم انسان و علاوه بر اين به عنوان يكي از وجوه تراژيك انسان سخن گفته اند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384  توسط محسن مومنی   | 

یکی از دوستان عزیز  نامه ای به من نوشته اند به این مضمون ( آنچه در زیر آمده است )، این نامه را عینا اینجا می آورم و فقط قسمتی  که نام ایشان آمده را حذف می کنم :

 

در پي اظهار نظر استاد ملكيان درباره "تجدد ايراني" سخنان متعددي در نقد اين سخنان منتشر شده است كه از ابتدايي ترين اصول روش شناختي و اخلاقي برخوردار نيست .خواهشمند است در صورت استفاده از این مطلب از ذكر نام من خود داري كنيد .  

  

اخلاق نقد

جستاري در معرفي برخي از مسووليتهاي عمومي يک منتقد 

 

اين جستار کوتاه ، پيشنهادي است در باره آنچه که يک منتقد بايد در نقد و بررسي متون همواره خود را ملزم به رعايت آنها بداند.  


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384  توسط محسن مومنی   | 

منبع: فصلنامه‌ی هفت آسمان، شماره‌ی دوم، تابستان ۱۳۷۸

گفت‌وگو با استاد مصطفى ملكيان

هفت آسمان: آيا نوع و ميزان نياز انسان معاصر به دين نسبت به گذشته تغييرى كرده است؟ اگر اين نياز تشديد شده است به كدامين قرائت؟ و نيز چه مؤلفه هايى در جهان امروز در اين تشديد نياز مؤثر بوده است؟

راستش را بخواهيد، سؤالتان، به سبب شدت ابهامى كه دارد، لا اقل براى من، قابل جوابگويى نيست. مثلا، معلوم نيست كه منظورتان از لفظ "دين"، دقيقاً، چيست. مى دانيد كه از اين لفظ معانى بسيار عديده اى اراده مى توان كرد. ممكن است، بر حسب بعضى از معانى اين لفظ، انسان امروزى هيچ نيازى به دين نداشته باشد و، بنا به برخى از معانى ديگر آن، انسان امروزى همچنان نيازمند دين باشد ولی ...


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384  توسط محسن مومنی   | 

 

راهى به رهايى

 

- مصطفى ملكيان ، متولد ۱۳۳۵ شهرضا

- تحصيل در رشته مهندسى مكانيك دانشگاه تهران ۱۳۵۲

- كارشناس ارشد فلسفه از دانشگاه تهران ۱۳۶۵

- استاد دانشگاه تهران و تربيت مدرس

- از دين پژوهان برجسته دوران معاصر

- برخى از تأليفات وى عبارتند از: «تاريخ فلسفه غرب ، اخلاق باور، نقدآراى اخلاقى - سياسى مكينتاير، مشتاقى و مهجورى ، راهى به رهايى در رهگذر باد ونگهبان لاله و...»

- برخى از آثار ترجمه شده توسط او عبارتند از: « ويتگنشتاين (اثر هادسن)، گابريل مارسل (اثر سم كين ) ، سيرى در سپهر جان (مجموعه مقالات)، نگريستن از ناكجا به هر كجا (اثر تامن ميگل ) »

- سردبير مجله ناقد

- عضو هيأت علمى مؤسسه نگاه معاصر

- ترجمه مقالات بسيارى در حوزه انديشه و فلسفه


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384  توسط محسن مومنی   | 

 

اکبر داستانپور: روز 5 شنبه دهم شهريورماه، هنگامي كه مصطفي ملكيان در جمع اعضاي كانون توتم انديشه حضور يافته و به سؤالات مختلف حضار پاسخ مي داد، گمان نمي بردم كه پاسخ او به سؤالي در مورد «تجدد ايراني»- پروژه اي كه دكتر سيد جواد طباطبائي آن را دنبال مي كند- و سپس انتشار آن توسط مسعود برجيان در وبلاك شخصي اش پيام ايرانيان ،اين چنين بحث برانگيز شود. با بالا گرفتن اين مباحث مغالطه هايي را در بعضي از آنها يافتم كه من را بر آن داشت علي رغم همه گرفتاريهاي شخصي ، متن سخنان استاد را پياده كرده و در عرصهء فضاي مجازي منتشر كنم، باشد كه ....

 

آقای دکتر، نظر شما چر مورد پروژه ای که دکتر سيد جواد طباطبايی و برخی ديگر از متفکران ايران، تحت عنوان تجدد ايرانی دنبال می کنند چيست؟


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384  توسط محسن مومنی   | 

منبع: وبلاگ پیام ایرانیان

مسعود برجیان: پنجشنبه دهم شهریورماه دكتر مصطفی ملكیان به میزبانی كانون غیردولتی توتم اندیشه به اصفهان سفر كرد تا بحث "بحران معنا در هزاره‌ی سوم" را كه یكسالی پیش ایراد كرده بود، پی بگیرد. صبح‌گاه گروهی از دوستان كانون گرد هم آمدند تا در محفلی خصوصی با ملكیان از هر دری سخنی بگویند. من نیر بخت‌یار بودم كه به لطف آنان، مهمان جمع‌شان شدم. آنچه در پی می‌آید بخشی از گفتگوهایی‌ست كه در این جلسه خصوصی میان ما و دكتر رفت. بخش دیگر، مباحثی بیشتر فلسفی بود كه نقل و نگارش آن را به دوستان دیگر وامی‌گذارم.

به هنگام ورودم به جلسه، یكی از دوستان، بر سر دایره‌ی حوزه خصوصی و عمومی با توجه به میزان تأثیر هر حركتِ به‌ظاهر فردی انسان به مباحثه با دكتر مشغول بود. بحث كه پایان یافت دوست دیگری دكتر را خطاب قرار داد:


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384  توسط محسن مومنی   | 

اشاره: آنچه كه در پی می آيد چكيده ايست از گفت‏وگوى مصطفي ملكيان با شماره سوم مجله نامه ميبد، كه در آن، معانى و برداشت‏هاى متعدد از بحث «معناى زندگى‏» را از يكديگر باز شناخته و پس از ارائه توضيحاتى در باره هر كدام، به مسائلى همچون مجهول بودن يا مكشوف بودن معناى زندگى، رابطه عشق با معناى زندگى و ساحت‏هاى گوناگونى كه در آنها مساله «معناى زندگى‏» قابل طرح است، پرداخته است.

در مورد معناى زندگى اولا بايد دو امر را از يكديگر تفكيك كرد . گاه مراد از معناى زندگى، هدف زندگى است و گاه مراد از آن، فايده زندگى است و اينها خيلى با هم متفاوتند . نخست، درباره معناى زندگى، به معناى هدف زندگى سخن مى‏گويم . گاه هدف به موجودى كه داراى علم و اراده است، نسبت داده مى‏شود و گاه به موجودى كه داراى علم و اراده نيست . حال ما در ميان موجوداتى كه داراى علم و اراده هستند، توجه خود را به انسان محصور مى‏كنيم . موجود صاحب علم و اراده، در يكايك كارهاى آگاهانه‏اى كه انجام مى‏دهد، رسيدن به چيزى را در نظر دارد كه به آن هدف مى‏گوييم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  جمعه چهارم شهریور 1384  توسط محسن مومنی   | 

امروزه غالبا واژه science  به معنای علم به معنای عام آن به کار می رود ؛ اما در حالت خاص science به معنای علم تجربی است ، که به دلیل گستره و وسعت آن با کل علم یکی گرفته می شود . اما علم تجربی چیست ؟ در 1620 ، فرانسیس بیکن با معرفی متد علم تجربی ( scientific method ) در کتاب خود ارغنون جدید ( Novum Organun ( New Instrument )  ) ، به استدلال استقرایی که تا آن روز فاقد ارزش به شمار می آمد اعتبار بخشید و باعث شد با تغییر اصلی ترین ابزار عقل در کاوش علم ، قلمروی نو بر علوم آدمی گشوده گردد و این قلمرو به زودی به اعتبار عام دست یافت .  این متد جدید یک فرایند چهار بخشی بود :

1)      تعریف مسئله ای که می خواهیم آنرا حل نماییم .

2)      فرموله کردن فرضیه ( Formulate a hypothesis )

3)      صورت دادن چند آزمایش برای اثبات درستی یا نادرستی فرضیه

4)      نگاشتن و اثبات نمودن نتیجه کار

که این امر در داده کاوی جدید بوسیله کامپیوتر (KDD) در هفت مرحله صورت می پذیرد .

متد تجربی تا آنجا پیش رفت که گروهی عظیم از اندیشمندان داعیه دار پوزیتیویسم ( تنها آن چیزی مورد تایید علم است که آزمون پذیر باشد . )گشتند . ولی بعد آرام آرام از آن عظمت اندکی پایین آمد و نگاتیویسم ( اصل ابطال پذیری – تنها قضایایی را می توان تجربی خواند که به کمک روشهائی که پیشنهاد می شود بتوان بطور تجربی صحت و بطلان آنها را معلوم کرد . ) شد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384  توسط محسن مومنی   | 

 

... من نه دل نگران سنّتم ، نه دل نگران تجدّد ، نه دل نگران تمدّن ، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل . من دل نگران انسانهاي گوشت خون داريم که مي آيند ، رنج مي برند و مي روند.سعي کنيم که اولا : انسانها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند ، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند ثانيا هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثا هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند ، از دين گرفته تا علم ، فلسفه ، هنر ، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر.

                                                                            مصطفی ملکیان

+ بارگذاری شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384  توسط محسن مومنی   | 

 

مصطفي ملکيان در سخنرانيش در باره معنويت : گوهر اديان ،معتقد است که ما ادميان چه بخواهيم چه نخواهيم انسان مدرنيم واين مدرنيته البته ذومراتب است.آيا براي انسان مدرن هر برداشتي از دين امکان پذير است؟پاسخ اينست که نه .انسان مدرن ديگر نمي تواند دين را مانند انسان سنتي قبل قبول کند.بنا براين چنين انساني وقتي نتوانست تلقي سنتي از دين را قبول کند ناگزير دو راه در پيش دارد1- بطور کلي از دين دست بشويد. که در اين صورت مزاياي دين را از دست مي دهد چراکه اديان واجد کارکردهاي مثبتي در درون آدمي هستند. 2-دين را بصورت جديدي بپذيرد که او اين فهم جديد را معنويت مي نامد.چراکه بکار گيري واژه دين علاوه بر بار مثبت واجد بار منفي هم هست.البته ان فهم سنتي از دين در زمان خودش داراي کارکرد مثبت بوده است اما امروزه قابل دفاع نيست.پس ما امروز به معنويت نياز داريم ونه به فهم سنتي از دين تاريخي.

ملکيان براي تفهيم راي خود به تقسيم مولفه هاي مدرنيته به مولفه هاي اجتناب نا پذير و مولفه هاي اجتناب پذير مي پردازد. وآنگاه نتيجه مي گيرد که تکليف ما آدميان در برابر مولفه هاي اجتناب ناپذير چون گريزي از آنهانيست (همچون ضرورت طي دوره بيماري که هيچ نسخه اي هم براي درمان آن کار ساز نيست) همچون مولفه هاي اجتناب پذير مثبت ، روشن است. و جز تسليم و رضا چيزي نيست. اما مولفه هاي گريز پذير منفي باقي مي ماند که آدمي مي تواند از آنها اجتناب کند که خود غرب نيز با نقد مداوم د ر پي شناخت و تجربه و اصلاح آنهاست.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384  توسط محسن مومنی   | 

سنت . مجموعه ای از افکار ، احساسات و افعال موروثی و جا افتاده است که از سوی کسانی قانع کننده و حتی فوق سوال و چون و چرا نا پذیر تلقی شود و از راه تاسی به اسوه گذشتگان ( در منظر سنت بر خلاف مدرنیته سیر عالم رو به پیشرفت نیست  ) از نسلی به نسلی انتقال می یابد .

سنت گرایی . آموزه ها و اصول کسانی است که از قبول و تبعیت سنت دفاع می کنند و سنت را قابل اعتماد تر از افکار ، احساسات و افعالی می دانند که بر اثر تجربه  و تفکر شخصی حاصل آمده اند 

مدرنیته . مجموعه اوصاف و خصائصی که در تمدن جدیدی که طی چند قرن اخیر در اروپا و امریکای شمالی به ظهور پیوست کمابیش حضور دارند:

 

1)      شیوه نو و کار آمد برای مطالعه و تحقیق در باب عالم طبیعت .

2)      فناوری ماشینی نو

3)      شیوه های نو در تولید صنعتی

4)      بالا رفتن سطح زندگی مادی

5)      سرمایه داری و بازار آزاد

6)      مردمسالاری لیبرال

7)      فرهنگ عمدتا دنیوی

8)      فردگرایی و حرمت به فرد و تفرد

9)      عقلگرایی و برنامه ریزی عقلانی

10)   انسانگرایی


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384  توسط محسن مومنی   | 

آنگونه که پیشتر گفتم در صدد بازخوانی و تشریح طرح استاد مصطفی ملکیان ( پروژه معنویت – عقلانیت ) هستم که اینک ، به یکی از دغدغه های جدی من تبدیل شده است .

ملکیان در آنجاهایی که من سراغ دارم ، در کتاب سنت و سکولاریسم ( در سه مقاله   معنویت- گوهر ادیان )می کوشد ، ابعاد اصلی طرح معنویت را برشمرد و در کتاب  راهی به رهایی تلاش می کند  تا گفتارهایی پیرامون معنویت و در بازنمایی مولفه های آن و رابطه آن با مسائل دیگر ، ارائه کند . ضمن آنکه در مقاله ای تحت عنوان ویژگیهای انسانهای معنوی ( که در ویژه نامه روزنامه ایران به چاپ رسیده ) ، در بازتاباندن مولفه های اصلی زندگی معنوی تلاش به عمل می آورد .

در معنویت – گوهر ادیان ، خلاصه مطلبی که بیان می کند ، این است که با توجه به حضور ما در دوره و عصر مدرن ، ابتدا با نگرش به مدرنیته و مولفه های آن ، ویژگیهای اجتناب ناپذیر و اجتناب پذیر درست ( حق ) مدرنیته را باید بپذیریم و از آنها در جهت محک دین استفاده کنیم ؛ و مولفه هایی از دین را که با این معیارها و ویژگیها ناهمخوانی دارند را کنار بگذاریم ، حاصل این کار شکل پالایش شده ای از دین را به ما می نمایاند که آنرا معنویت می نامیم . معنویت دینی است که ما دینداران در جهان مدرن قادریم از آن بهره ببریم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384  توسط محسن مومنی   | 

اما اسلام چیست ؟

 

اسلام یکی از ادیان جهان است و با توجه به آنچه در تعریف دین گفتیم و  سه نوع دین قائل  شدیم  ، سه نوع اسلام نیز قائل می شویم که بر اساس همان تقسیم بندی دین انجام می شود .

 

اسلام یک . متون مقدس دینی و مذهبی مسلمین . اعم از قرآن و احادیث معتبر .

اسلام دو . مجموع شروح وتفاسیر و تبیین ها و دفاعهایی که در باب قرآن و احادیث معتبر بر جا مانده است .

مثلا آثار متکلمان ، عالمان اخلاق ، فقها ، فیلسوفان ، عارفان و عالمان فرهنگ اسلامی .

اسلام سه . مجموع افعالی که مسلمانان در طوا تاریخ انجام داده اند به انضمام آثار و نتایجی که بر آن افعال مترتب شده اند.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384  توسط محسن مومنی   | 

ابتدا تعریف مختصری از لیبرالیسم را می آوریم و سپس رابطه بین این دو را بررسی می نماییم .

 

لیبرالیسم  ( در اخلاق ) . متقابل قانون پرستی یا شرع پرستی و سخت گیری یا سخت رفتاری .

 

قانون پرستی یا شرع پرستی . آن نوع اخلاقی که در پی آن است که برای هر اوضاع و احوال متصوری که در آن گزینش اخلاقی به میان می آید قاعده ای توصیه کند ، یا روحیه ای که در هر اوضاع از آنچه یگانه قاعده اش می پندارد تبعیت کند .

* قانون پرستی ( به قیمت تغافل ورزی از ملاحظات اخلاقی واقع گرایانه وسیع تر ) ، برای لحاظ قانون و شرع و برای ظواهر و نهادهای قانونی و شرعی حرمتی افراطی قائل است .

* این مشی هم یکنوع اخلاق است و هم یکنوع روحیه .

* و روحیه قانون پرست بسی خطرناکتر از نظام اخلاقی قانون پرست است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384  توسط محسن مومنی   | 

دوست  بسیار عزیزی که خواسته بودی بیشتر در مورد تقریر حقیقت و تقلیل مرارت توضیح دهم ، نظرات خویش را بگویم و فرموده بودی که اندکی برایت مبهم بود این سخن . باید بگویم که آنچه مبهم بوده و فهم را در این مقاله مشکل کرده است است ، قطع بدانید که از کج زبانی و قصور کلام من است . و خویش را شایسته ملامت می دانم در این تقصیر . آقای مصطفی ملکیان سعی نموده بود با نزدیکترین زبان و بیان به فهم عامه مردم و در عین حال حفظ اصالت و عمق ، فکر و رای خود را بیان کند . اما من که هیچیک از این دغدغه ها را نداشتم با جرح وتعدیل خود در آن باعث شده ام که قابلیت فهم آن به شدت افول نماید و این ابهامات بدان افزوده گردد . از این جهت اینک تلاش می کنم که با فهم خود آنچه را  که دریافته ام بیان کنم تا شاید بیشتر مفید فایده افتد و پیشاپیش از آنکه سخن به درازا خواهد انجامید پوزش می طلبم .

 

   اما بحث اصلی در این مقال بر سر این است که ،  برای یک روشنفکر گفتن حقیقت و راستی برای جامعه  بایست از ارج و قرب بیشتری برخوردار باشد ، یا کاهش درد و رنج ایشان  و چنانچه این دو درجایی در تضاد با هم قرار گیرند کدامیک را بر دیگری ترجیح باید داد.

ابتدا گفتیم که وظایف انسان همگی در مقام نظر در دو دسته بندی گذشته نگرها و آینده نگرها می آیند  . از این دو حال بیرون نیست که هر عملی که انجام می گیرد یا معطوف به هدفی در آینده است و یا در راستای کردارهایی که در گذشته صورت گرفته اند .


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384  توسط محسن مومنی   | 

مقدمه :

 

وظایف در نگاه نخست .  وظایفی که اگر با وظیفه ی در نگاه نخست ِ دیگری تعارض نیابد ، باید مطلقا و بدون هیچ قید و شرطی ، انجام گیرد .

  توجه داریم که : چنانچه دو وظیفه در نگاه نخست با هم در تعارض قرار گیرد ، وظیفه مهمتر و سنگینتر باید انجام گیرد و وظیفه سبکتر واگذاشته می شود .

 

تقسیم بندی وظایف در نگاه نخست

       وظایف گذشته نگر

                وظایفی که ناشی از افعال قبلی خود شخص عامل یا اشخاص دیگرند .

       وظایف آینده نگر

                وظایفی که سبب ساز آنها آثار و نتایج مثبتی است که در آینده بر اجرای آنها مترتب می شود.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384  توسط محسن مومنی   |