تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

منبع: فصلنامه هفت آسمان، زمستان 1385، شماره‌يِ 32

مصطفي ملکيان

 

با فرض اين كه براى تشخيص حقّانيّت و/ يا عدم حقّانيّت هر دين/ ديننُما ملاكى وجود دارد (و اين فرضى است كه با آن بعضى از فيلسوفان دين موافقند، و بعضى ديگر مخالف)، جاى اين پرسش هست كه آن ملاك چيست. با توسل به چه ملاكى مى توان اديان/ ديننُماهاى حق را از اديان/ ديننُماهاى باطل تميز و تشخيص داد؟

فيلسوفانى كه به وجود چنين ملاكى قائلند، در تعيين آن به راه هاى گونه گون رفته اند. در اين نوشته كوتاه به پاره اى از اين راه ها و برخى از چنين ملاك هايى اشاره خواهد شد.

1. بنيانگذار دين

كسانى كه بنيانگذار دين را ملاك مى دانند، در اين باره كه چه جنبه از جنبه هاى شخصيت و منش بينانگذار دين بايد معيار داورى قرار گيرد، آراء مختلف آورده اند كه مهم ترين آنها عبارتند از:

 


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 

منبع: فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره یازدهم و دوازدهم ، تابستان و پاییز ۱۳۷۶

حسين عشاقى

در فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره هفتم، خلاصه‏اى از كتاب نگريستن از ناكجا، تاليف ثامس نيگل، به ترجمه دوست گرامى آقاى مصطفى ملكيان انتشار يافت. چكيده اين مقاله چنين بود «اينكه اشياء چگونه به نظر انسان بيايند هم به ماهيت جهان بستگى دارد و هم به هويت و طبع شخص مدرك‏».

اينجانب، بر اين مقاله نقدى نوشتم كه شامل هفت اشكال بر اين نظريه بود، اين نقد در شماره هشتم همين مجله انتشار يافت، مترجم محترم در شماره دهم همين مجله (بهار 76) از ادعاى آقاى نيگل دفاع كرده‏اند و به هفت اشكال مزبور پاسخ گفته‏اند، مقاله‏اى كه در پيش رو داريد در رد انتقادات مترجم محترم تنظيم شده كه اينك به نظر خوانندگان گرامى مى‏رسد.

1. مدافع محترم با اشاره به نظر آقاى نيگل گفته‏اند: «كسى كه به قول منقول در قطعه بالا قائل است جهان هستى را به «من‏» و «جز من‏» تجزيه مى‏كند و مى‏گويد «من‏» هرگز نمى‏تواند «جز من‏» را چنانكه هست بشناسد. آنچه در فرايند شناخت روى مى‏دهد اين است كه هر يك از «من‏» و «جز من‏» با ساختار و كاركردى كه دارد با ديگرى كنش و واكنش مى‏كند، حاصل اين فعل و انفعال متقابل، حصول امر ثالثى است كه در ذهن مدرك تحقق مى‏يابد پس «من‏» به خود «جز من‏» يعنى شى‏ء فى نفسه علم پيدا نمى‏كند».


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

 

گفت‌وگو با استاد مصطفی ملکیان

منبع: فصلنامه‌یِ نقدونظر، سال یازدهم، شماره‌یِ اول و دوم، بهار و تابستان ۱۳۸۵

فلسفه اسلامی چیست؟

فلسفه اسلامی، تقریباً یک مفهوم بدون مصداق است و بر همین اساس، در ادامه به چند نکته اشاره و تاکید می‌کنم و سپس به ادله این مدعا می‌پردازم.

الف) به اعتقاد من، همان‌گونه که فلسفة اسلامی یک مفهوم بدون مصداق است، فلسفة مسیحی، یهودی، هندی و به طور کلی، فلسفة دینی ( چه اسلامی و چه غیر اسلامی ) مفهومی بدون مصداق است. بنابر این، نباید کسی گمان کند که حملة خاصی به فلسفة اسلامی شده است. نه چنین نیست، این یک حملة عمومی است که به همة فلسفه‌های دینی، چه موفق و چه ناموفق، می‌شود.

ب) نکته دوم دربارة دغدغه‌های شخصی‌ام نسبت به فلسفة اسلامی است. البته، این دغدغه‌ها هیچ ربطی به حقانیت و عدم حقانیت نظریه‌هایم ندارد. یعنی، چه رأی من درست باشد، و چه نادرست، این دغدغه‌ها بر سر جای خود باقی‌اند. هم‌چنین بر حق بودن دغدغه‌ها نشان‌گر درستی سخن من نیست. دغدغه‌ها مسئله‌ای جداگانه است و سخنی که از این دغدغه‌ها بر آمده‌اند، مسئله دیگری است و حکم دیگری دارد.


ادامه مطلب

+ بارگذاری شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386  توسط عليرضا محمدي زاده  |