منبع: سایت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
نقـد
كچوئيان: بعضي از ابعاد مطالب ايشان براي بنده، بيشتر روشن شد. نكتهاي فقط در باب سخن اول ايشان ميگويم كه فرمودند سخنان ديگران را حمل بر احسن كنيد. اما نميدانم چرا دربارة ما حمل به احسن نكردند بلكه برعكس در ادامه فرمودند كه ما مطلعيم و بيش از اينها مقام علم و آگاهي داريم؟! نميدانم ايشان چگونه چنين تلقي از بحث داشتند كه بنده ميگويم سياست به حقيقت كاري ندارد؟!
اين بحث، يك بحث معرفتي است. هر حوزه از حوزههاي معرفت و هر مسئله در جايگاه خاصي قرار ميگيرد و به نحو خاصي هم با آن مواجه ميشود. بحث اين است كه عقلانيت ابزاري در غرب به صورت مبناي يك تمدن در آمده است اما كسي مانند ماكس وبر ميگويد: «چنين نيست كه همه انسانها در اين عالم بايد از آن تبعيت كنند چون اين يك انتخاب ارزشي است.» به اعتقاد من، خود «حقيقت» نيز همينگونه است و بحث اين نيست كه حقيقت با سياست كاري ندارد. اتفاقاً در سياستي كه مورد ادعاي ماست حقيقت با سياست كار دارد ولي بحث اين است كه در فلسفه سياسي، بايد جايي اثبات شود كه ما از حقيقت تبعيت ميكنيم و ملزم به آن نيز هستيم. اين، يك الزام هنجاري است و بايد در جايي با ادّلهاي كه گفته ميشود اثبات گردد.
به اين نكته نيز توجه شود كه ايشان بيان حقيقت را خيلي موسّع گرفتند و شايد اين مطلب، اشكالي بر ايشان نباشد ولي آنچه بديهي است آن است كه ما از حق به معناي «آنچه كه هست»، در معناي ترمولوژي آن تبعيت كنيم. ولي روشن است اين حقها بنابر تفكرات ديني است كه خيلي فراتر از اين معناست مگر آنكه اين شهود را به شهود پيامبر (ص) معنا كرده و ديانت را صرفاً در اين چارچوب، محدود كنيم. در صورتي كه ما چنين فهمي از دين نداريم. علاوه بر اين اگر معناي مصطلح «حق و حقيقت» را در نظر بگيريم، آن نزاعي كه بين عرفاء و غير ايشان مطرح است مبتادر به ذهن ميشود كه نبايد از حقيقت به معناي عيني معرفتي آن تبعيت كرد بلكه بايد از شهودات خود تبعيت نمود.
ادامه مطلب
