تبليغاتX
معنویِِت - عقلانیت

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد

مصطفی ملکیان

منبع: روزنامه اعتماد ملی، شماره ۱۰۷ - پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵ (با اندکی ویرایش)

در صد سال‌ اخير كساني‌ كه‌ درباره‌ مشكلات‌ جامعه‌ سخن‌ گفته‌اند و مطالعه‌ كرده‌اند معمولاً مجموعه‌ علل‌ و عواملي‌ كه‌ باعث‌ اين‌ همه‌ مشكلات‌ علمي‌، بيچارگي‌ و بدبختي و مسائل‌ نظري‌ براي‌ جامعه‌ شده‌ است‌ را بيشتر در سه‌ محور كندوكاو كرده‌اند. اولين‌ محور، مداخله‌ كشورهاي‌ خارجي‌، استعمار و انواع‌ و اقسام‌ سلطه‌طلبي‌ها بوده‌ است‌. دومين‌ نكته‌ رژيم‌هاي‌ سياسي‌ حاكم‌ و مساله‌ سوم‌ تلقي‌ مردم‌ از دين‌ بوده‌ است‌. اين‌ سه‌ عامل‌ تاكنون‌ بيشتر مورد تاكيد بوده‌ است‌ و بسته‌ به‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ بر يكي‌ از اين‌ عوامل‌ بيشتر تاكيد شده‌ است‌. اگرچه‌ معمولاً كسي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ دو عامل‌ دیگر را انكار كرده‌ باشد.

اما مساله‌اي‌ كه‌ مهمتر از اين‌ سه‌ عامل‌ است‌ وضع‌ فرهنگي‌ مردم‌ است‌. به‌ تعبير ديگر آسيب‌شناسي‌ فرهنگي‌ مردم‌ ايران‌ و اينكه‌ به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌ چه‌ امور نامطلوبي‌ در ذهن‌ و ضميرشان‌ راسخ‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ سخنان‌ من‌ به‌ معناي‌ انكار سه‌ عامل‌ ديگر نيست‌. ولي‌ تاكيد بر اين‌ است‌ كه‌ مهم‌تر ازآن‌، نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ ماست‌.

در باب‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ من‌ يك‌ تفسير دوگانه‌ دارم‌. من‌ معتقدم‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ از ماست‌ كه‌ بر ماست‌ و اينكه‌ گفته‌ مي‌شود ما بايد از درون‌ تغيير كنيم‌ دو نوع‌ تغييركردن‌ مراد است‌ كه‌ من‌ به‌ يك‌ نوع‌ آن‌ مي‌پردازم‌.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

اشاره: آنچه در زير مي‌آيد بخش دوم از صورت مكتوب گفتاري است از استاد ملكيان كه در روزنامه گلستان ایران نشر يافت. حقير هرچه سعي كرد نتوانست به بخش اول آن دست يابد. از اينرو از بازديدكنندگان وبلاگ (و همينطور نويسندگان) خواهشمند است در صورتيكه به بخش اول آن دسترسي دارند از نشر و يا ارسال و يا … دريغ نورزند.

بخش دوم: عقلانیت عملی                                    مصطفی ملکیان

روزنامه گلستان ایران، شماره ۱۰ - سال اول - دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۱

اما یک سلسله عقلانیت‌های عملی هم داریم. یعنی در مقام عمل و تصمیم‌گیری هم باید عقلانیت را پاس بداریم. این پاسداری از عقلانیت در مقام تصمیم‌گیری‌های عملی را به عقلانیت عملی تعبیر می‌کنیم. عقلانیت عملی لااقل 3 مولفه‌ی جدی دارد که با آن 6 مولفه‌ای که قبلاً گفتم می‌شود 9 مولفه. اول مولفه‌ی عقلانیت عملی در باب اهداف زندگی است. یک انسان عقلانی همیشه باید این تأمل را داشته باشد که آیا اهدافی که من برای زندگی خود انتخاب کرده‌ام اهداف درخوری هستند؟ اهداف لایق و (مستدلی) هستند یا نه. چه هدفی اگر برای زندگیم انتخاب کنم هدف درخوری نیست؟ هدفی که هزینه‌های رسیدن به آن، از سودی که از رسیدن به آن می‌پردازم بیشتر باشد.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

مصطفى ملكيان[*] 

منبع: نقد و نظر ـ شماره ۳۱ و ۳۲ - پاييز و زمستان ۱۳۸۲

والتر ترنس استيس، فيلسوف بريتانيايى (1967ـ1886)، در مقالهى "در بي‌معنايى معنا هست"، مي‌توان گفت كه شش مدّعاى اصلى دارد:

الف) مدّعيات ناظر به بي‌معنايى زندگى انسان امروز:

1.       زندگى انسان امروز بي‌معنا شده است. (توصيف)

2.       بي‌معنايى زندگى انسان امروز، عمدتاً معلول كسوف يا زوال انديشه‌ى دينى است. (تبيين)

ب) مدّّعيات ناظر به بدى و عدم مطلوبيّت بي‌معنايى زندگى:

3.       يكى از آثار و نتايج بي‌معنايى زندگى نسبيّت اخلاقى است.

4.       با نسبيّت اخلاقى زندگى قابل استمرار نيست.

ج) مدّعيات ناظر به راه رفع بي‌معنايى زندگى:

5.       براى بازگشت معنا به زندگى، رجوع به مسيحيّت (يا هر دين تاريخى و نهادينه ى ديگرى) يا ابداع دينى جديد يا رجوع به روحيّه‌ى علمى كارساز نيست.

6.       براى بازگشت معنا به زندگى، زيستن با توهّم‌هاى كوچك روش موفّقى است.

در اين نوشته، در باب هر مدّعا، نخست به ايضاح مطلب مي‌پردازم و سپس دليل يا ادلّه‌ى عرضه شده را مي‌جويم و پس از يافتن دليل يا ادلّه، قوّت و ضعف آن دليل يا ادلّه را مي‌سنجم.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه بیستم خرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

سخنرانی مصطفی ملکيان به مناسبت درگذشت مرحوم بازرگان - حسينيه ارشاد، ۱۳۸۱

منبع: نشریه نامه، شماره ۲۴

بسم ا... الرحمن الرحيم

بزرگداشت ياد و خاطره‌ي نوانديش بزرگ ديني معاصر كشور مرحوم مهندس بازرگان و درود بر روان پاك آن بزرگ و با عرض سلام محضر همه‌ي خواهران و برادران گرامي، در دقايقي كه در محضر سروران و دوستان و عزيزان هستم در باب ارتباط مردمسالاري و معنويت كه هم به جد مورد اعتقاد و تاكيد بنده است و هم طرح رئوس و مطالبش با چارچوب فكري كه ما از مرحوم مهندس بازرگان سراغ داريم، مي خواند، وقت دوستان را مي گيرم.

در واقع در مطالبي كه خواهم گفت، به ادامه‌ي سخناني كه در جاهاي ديگري گفته‌ام مي‌پردازم و احتمالاً تكرار مي‌كنم. در جايي ديگر گفته شده است كه ما هم الزام معرفت‌شناختي و هم الزام اخلاقي به نظام سياسي مردم سالارانه داريم. يعني اگر ما باشيم و معرفت‌شناسي يعني حقيقت‌طلبي صرف، و باز اگر ما باشيم و اخلاق يعني عدالت‌طلبي محض، هردوي اين امور هم حقيقت‌طلبي و هم عدالت‌خواهي اقتضا مي‌كنند كه نظام سياسي كه برمي‌گزينيم و نظام سياستي كه مي‌پذيريم نظام سياسي دموكراتيك و مردمسالارانه باشد. در همانجا گفتم كه اجمالاً در همه‌ي مواردي كه رايي قابل اثبات همگاني نيست، يعني چنان است كه نمي‌توان با استدلال خدشه‌ناپذيري درستي يا نادرستي آن را اثبات كرد؛ در جميع اين موارد كه به لسان معرفت‌شناسان مواردي است كه ما با باورها و سخنان Subjective يا objective‌هاي بالقوه سروكار داريم، در جميع اين موارد چاره‌اي جز رجوع به آرا و نظرات مردم براي تصميم‌گيريهاي جمعي نيست. يعني دقيقاً در همه‌ي مواردي كه رايي و نظري بخواهد مبناي تصميم‌گيريهاي جمعي قرار بگيرد اگر آن راي و نظر قابل اثبات عقلاني خدشه‌ناپذير نيست، چاره‌اي جز اين نيست كه فقط در صورتي مبناي تصميم‌گيري جمعي قرار بگيرد كه مردم پذيرفته باشند كه تن بدهند و به اين راي و نظر تسليم شوند. اين فلسفه‌ي وجودي مردمسالاري و توجيه معرفت‌شناختي و اخلاقي آن است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

مصطفا ملکیان

نقل از مجله متین شماره ۱۶-۱۵

            

در ابتدای سخن دو سه نکتة مقدماتی را از آن جهت که لازمة ورود به بحث است ذکر می‏کنم، بدون اینکه برای آنها دلیلی اقامه‏ کنم؛ چرا که دلیل هرکدام از آنها بسیار بسیار مفصلتر از آن است که در این سخنرانی بیاید.

مقدمة اول: جمع عقلانیت و معنویت

به گمان بنده اگر حیات طیبه (پاک) مصداقی داشته باشد، مصداقش حیاتی است که در آن میان «عقلانیت» و «معنویت» جمع و تلفیق شده. بنابراین در هر اوضاع و احوال و زمان و مکانی که باشیم به زندگی‏ای نیاز داریم که در آن عقلانیت و معنویت، هر دو با هم، حضور داشته باشند نه ذره‏ای عقلانیت فدای معنویت شود و نه ذره‏ای معنویت فدای عقلانیت.

مقدمة دوم: مؤلفه‏های ذومراتب معنویت

معنویت دارای مؤلفه‏های هشتگانه‏ای است که وقتی همة آنها با هم جمع شوند، از آن به زندگی معنوی تعبیر می‏کنیم. این مؤلفه‏ها اموری ذومراتب هستند، ولی در عین حال حضور همة آنها برای معنوی شدن زندگی ضرورت دارد و اگر هرکدام از آنها مفقود شود نمی‏توان زندگی را زندگی معنوی تلقی کرد. پس از آنجا که این مؤلفه‏ها ذومراتبند، امکان دارد شما همة آنها را در رتبه‏ای داشته باشید، من در رتبة دیگر،‌ و شخص ثالث هم در رتبة سومی و....


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  | 

منبع: خبرگزاری آفتاب

 

گزارشی از سخنرانی مصطفا ملکیان در دانشگاه شیراز

 

آفتاب - فرهنگ و اندیشه: مصطفا ملکیان، در نشستی که با عنوان «بررسی ارتباط فلسفه و هنر» در دانشگاه شیراز برگزار شده بود، سخنرانی کرد. «آفتاب»، متن منقح و ویرایش شده‌ی گزارش این سخنرانی را در اختیار علاقمندان «فرهنگ و اندیشه» قرار می‌دهد. گزارش ابتدایی را خبرنگار «ایسنا» در شیراز تهیه کرده بود.

 

معانی مختلف هنر

گاه هنر در معنای «فضیلت» و گاه در معنای «فن» و «مناسب‌ترین روش انجام کار» به کار می‌رود؛ اما آنچه موضوع سخن ماست، معنای سوم هنر است که همان «زیبایی‌آفرینی» است.

 

نسبت فلسفه و هنر

یونانیان و رومیان قدیم سه امر را مایه‌ آرامش و قرار روان آدمیان می‌دانستند: «راستی» یا «حقیقت»، «نیکی» یا «خیر»، و «زیبایی» یا «جمال». پی‌جویی راستی و حقیقت در تاریخ بشر، «علم» و شاخه های مختلف معرفت آن از جمله «فلسفه» را پدید آورده است؛ در طلب خیر و نیکی بودن، «اخلاق» و اخلاقی زیستن را در میان ما رقم زده است؛ و در پی زیبایی و جمال بودن، پیدایش «هنر» را باعث شده است.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385  توسط محسن مومنی   | 

با سپاس ویژه از سید ا. محمدی

که از سر احسان تصویر این مصاحبه را برایم ارسال نمود.

توفیق قرین راهش!

گفتگوی مهدی نیاکی و شبنم رحمتی با مصطفی ملكیان

آبان، شماره ۱۴۴، بهمن ۸۱، صفحات ۱۰ تا ۱۷

◘ هنگام بحث پیرامون دین و معنویت و در قالب تعاریف اولیه از این دو، گویی از دین به عنوان یک ایدئولوژی و از معنویت به عنوان نوعی احساس شخصی شده یاد می‌کنید. به عنوان اولین سوال می‌خواهم بپرسم آیا زمانی‌که از معنویت سخن می‌گویید از یک دین شخصی شده دفاع می‌کنید؟ در صورتیکه از این دو، معانی متفاوت مراد می‌کنید وجود فارق آنان چیست؟

اگر مراد از دین شخصی شده این باشد که بر اساس فهم و تشخیص خودم یک دین را قابل دفاع می‌دانم، درست است؛ معنویت نوعی دین شخصی شده است. ولی اگر مراد از دین شخصی شده این باشد که آن به احساسات و عواطف فروکاسته شده باشد، چنین نیست. من هرگز معنویت را در حد احساسات و عواطف شخصی ولو متعالی فرو نمی‌کاهم. معنویت به گمان من یک سلسله باورها، یک سلسله احساسات و عواطف و یک سلسله نیازها و خواسته‌هاست. آنچه به گمان من میزمایز و فرق‌فارق معنویت با دین نهادینه شده تاریخی است، این است که در معنویت تقلید به حداقل ممکن کاهش می‌یابد. مرادم از تقلید، تقلید در اصطلاح فقهی نیست. مراد من این است که گفته شود الف، ب است چون «x» می‌گوید، نه اینکه چون خودم یافته‌ام.


ادامه مطلب
+ بارگذاری شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385  توسط عليرضا محمدي زاده  |