در گفتگوی رضا خجسته رحیمی با استاد مصطفی ملكیان
منبع: آبان، شهریور ۸۱، شماره ۱۳۹، صفحات ۱۳ تا ۱۹ (با اندکی ویرایش)
- در ابتدا بد نیست اگر نظر خود را در خصوص مفهوم رنج بیان كنید؛ رنجی كه انسان در حیات خود، از وجود میكشد به چه معناست؟
در خصوص رنج شاید بتوان گفت كه هیچ تعریف مشخص و دقیقی و تعریف مفهومی كاملاً معینی وجود ندارد. روانشناسان هم تعریفهای مشخصی در این خصوص ارائه كردهاند. اما میشود گفت كه انسان هر وقت احساس كند از وضع مطلوبش دور افتاده، آرامش از او سلب میشود و به هر حال چه در ساحت جسم و بدن و چه در ساحت روان و نفس، وقتی انسان در یك وضعیت نامطلوب قرار گیرد و یا از آنها دور افتد، احساسی به انسان دست میدهد كه از آن تعبیر به رنج میشود. از این بحث كه بگذریم البته میتوانیم رنجها را به دو قسمت تفكیك كنیم: رنجهایی كه نوع بشر از آن حیث كه بشر است دارد و فرقی نمیکند که غنی باشد یا فقیر، فرهیخته باشد و یا نافرهیخته، سفید پوست باشد یا سیاه پوست. این رنجها اختصاص به هیچ شخص خاصی ندارند. مثل رنجی كه از تنهایی و یا از احساس زودگذری میكشیم، یا رنجی كه از فقدان عدالت میبریم. اما یك سلسه از درد و رنجها وجود دارند كه ممكن است من مبتلا به آنها باشم، ولی شما آنها را احساس نكنید و بلعكس. وقتی من از درد دندان رنج میكشم مسلماً شما درد نمیبرید. چنین دردهایی عمومیت ندارد. با این تعریف میتوانیم رنجها را به عمومی و اختصاصی (یا شخصی) تقسیم كنیم. از حیث دیگری نیز میتوان رنجها را تقسیم كرد: رنجهای زوالپذیر و رنجهای زوالناپذیر.
ادامه مطلب